اختصاصی90/در ماه مبارک همه را مسخره می کنند!
غلامحسین زمانآبادی
90: سرانجام لیگ کلید خورد و باز هم سازمان لیگ مجری برگزاری آن را انحصارا به عهده گرفت. قوانین فیفا حکایت از این دارد که همه ساله کشورها میتوانند برگزاری لیگ خود را به مناقصه بگذارند و هر گروهی که توانمندی و اراده قوی آن را به اثبات رساند و بتواند درآمدزایی بیشتری برای فدراسیون فوتبال ایجاد کند میتواند برنده مناقصه باشد اما یک اشکال بزرگ در قوانین ما اجازه نمیدهد کس یا گروه دیگری برگزاری لیگ را به عهده بگیرد و آن هم ریاست سازمان لیگ است که نقش نایب رئیس فدراسیون را به عهده دارد. بنابراین تصور همگان بر این است که برگزاری لیگ حق مسلم جناب دکتر عزیزمحمدی است که هر طور میخواهد آن را اداره کند.
غیبت و تهمت
در صورتی که این برگزاری به مناقصه گذاشته شود، شاید گروهها یا مجریان بهتری بتوانند این مسابقات را شایستهتر برگزار کنند. امسال هم گذشت و کار شروع شد امیدواریم با اصلاح آئیننامه، شاهد رقابت بهتر گروهها یا افرادی باشیم که لیگ را به شکل مناسبتری برگزار کنند.
ماه مبارک رمضان ماهی است که در آن جشن قرآن برگزار میشود. و قرار است این قرآن نسخه شفابخش زندگی ما باشد. عمل به آن، باعث سعادت و دوری از آن، سرانجام شقاوت دارد. در قرآن کریم سورهای است به نام «حجرات» و در این سوره که به شدت اخلاقیات را مطرح میکند، مومنین را به علت به مسخره گرفتن سایرین مورد عقاب و خطاب قرار میدهد. اجازه بدهید عین آیه را بنویسیم:
«یا ایها الذین آمنو لایسخر قوم من قوم عسی آن یکونوا خیر منهم»
ای کسانی که ایمان آوردهاید مبادا گروهی از شما گروه دیگر را مسخره کند چرا که ای بسا آن گروه از شما بهتر باشند.
این شبها شاهد اجرای برنامهای از صدا و سیما هستیم به نام «خندهدار» که در شبهای ماه رمضان به مسخره کردن بازیکنان و مربیان میپردازد که قابل تامل است. ای کاش لااقل این بدآموزی در شبهای ماه مبارک رمضان نبود.
مربی عصبی
یا مربی نیست و یا عصبیت او طبیعی نیست. از دوران بازیگری او خاطره بدی داریم. به یاد میآورند که وقتی با شعار لیدرها و تماشاگران مواجه شد که بر وفق مراد او نبود از توری امجدیه بالا رفت و خود را به بالا رساند و حقش را کف دستش گذاشت. گفتند عصبی است، دست خودش نیست اما آن روزها جوانی کرد. و کاری را که نباید میکرد، کرد. بزرگتر شد در بازیهای آسیایی هند در حالی که سن و سالی از او گذشته بود و تجربهای اندوخته بود و آخر عمر بازیگریاش بود به داور کویتی مجال نداد و حقش را کف دستش گذاشت و محرومیت و آبروریزی برای کشوری به بار آورد که تازه انقلاب ارزش و اعتقادی کرده بود و همگان از آن توقع اخلاق و احترام به داور داشتند. در کمیته ملی المپیک وقتی با خبرنگاری مواجه شد که وفق مراد او مطلب ننوشته بود آنچنان برآشفت که فرصت دفاع به این خبرنگار نداد و حقش را کف دستش گذاشت و خاطره خوبی از خود به جا نگذاشت. زندگی و دوستی او سراسر فرصتهایی بود که جامعه به او میداد که حق همه راکف دستشان بگذارد. و شد مدعی فوتبال پاک اما به روش خودش. به راستی کسی پیدا نمیشود حق او را کف دستش به سبب این همه خدمتی که او به فوتبال این کشور کرده بگذارد. مگر نه این که برای این دفاع از هر پرده دری، حرمتشکنی، هزینه کردن از دین و نظام و انقلاب و اسلام کم نگذاشته و با هر کس که با مزاج او سازگاری نداشته در افتاده راستی چرا حق او را کف دستش نمیگذارند.
















