ورزشکارانی که در بیمارستان محبوب می شوند !
به محض انتشار خبر بستري شدن چهرههاي شناخته شده ورزش سيل وعدهها و تمايل به پرداخت هزينه مداوا سرازير ميشود.
طوري كه اگر تمام وعدهها عملي شوند بيمار مذكور نه تنها احتمالا سلامتياش را در حداقل زمان بدست ميآورد كه ميتواند با باقي مانده پولي كه برايش ميماند كاسبي نان و آبداري راه بيندازد و تا آخر عمر در رفاه و آسايش غوطه ور شود. در ورزش ايران اما قانون نانوشتهاي وجود دارد كه بر اساس آن طول درمان چهرههاي شناخته شده نبايد بيشتر از يكي، دو هفته طول بكشد.
بيمار مورد نظر يا بايد خيلي زود دار فاني را وداع بگويد كه در اين صورت به چهرهاي ماندگار و اسطورهاي بيبديل تبديل خواهد شد يا اينكه سرپا شود و برود دنبال زندگياش. در صورتي كه اتفاق دوم رخ دهد او بايد اين نكته را مدنظر داشته باشد كه هرگز دنبال قولهايي كه در دوران وخامت حال كنار گوشش زمزمه كردند، نرود. آن وعده و وعيدها براي اين بود كه روحيه بگيرد و حالش روبهراه شود وگرنه استخدام و حقوق ثابت و بيمه و هزار و يك وعده ديگري كه يكي، يكي برايش شمردند، سرابي بيش نيست. دومين دهه خانه نشيني محمد پارسا – فوتباليستي كه در 17 سالگي با پيراهن تيم پيام براي سرزدن به هوا بلند شد و پس از آن چهار ماه به كما فرو رفت و ديگر هرگز نتوانست روي پاهايش بايستد – روبه اتمام است.
پارسا در ماهها و سالهاي ابتدايي خانه نشيني يكي از سوژههاي بكر رسانهها بود و شايد به همين دليل مسئولان و مديران ورزشي و غير ورزشي هر از گاهي دور و بر او آفتابي ميشدند و سر كيسه را شل ميكردند. هزينه درمان محمد پارسا كمرشكن بود و حاتمان طايي وقتي دريافتند او به احتمال زياد سالهاي زيادي با همين وضعيت در كنج خانه نفس خواهد كشيد، ناپديد شدن را ترجيح دادند. از جمع فوتباليستها علي دايي و ماركار آقاجانيان سعي كردند دست پارسا و خانوادهاش را بگيرند و باشگاه پيام هم حقوق ناچيزي – حدود ماهانه 200 هزار تومان – را به حساب او ميريزد. حقوقي كه شايد حتي هزينه دو جلسه از فيزيوتراپي و گفتار درماني پارسا را هم تامين نكند. فدراسيون فوتبال تا چند ماه قبل ماهيانه مبلغي را به حساب او واريز ميكرد اما اخيرا به اين بهانه كه طبق قانون كسي نبايد از دوجا حقوق بگيرد اين مستمري هم قطع شده و اين در حاليست كه تعداد زيادي از مديران فدراسيون حتي بيش از دو شغل دارند و جمع حقوق دريافتي ماهيانه شان عددي با صفرهاي متوالي را به تصوير ميكشد.
در روزهايي كه پارسا در مسير بهبودي قرار گرفته بود و آرام آرام قاشق بهدست گرفتن را تمرين ميكرد بخشي از كمكهاي مالي قطع شد و چندي بعد هپاتيت هم به كلكسيون گرفتاريهاي او و خانوادهاش اضافه شد. اولين اظهارنظر رسمي ناصر حجازي پس از منفجر شدن خبر ابتلاي او به بيماري سرطان مثل هميشه ماهيتي انتقادي و تهاجمي داشت. او گفت:« از هيچ مسئولي انتظار كمك مالي ندارم. مسئولان من مردمي هستند كه هميشه پشتيبانم بودند و وقتي متوجه شدند بيمار شدهام، گريستند.»
در همان دوران واعظ آشتياني، مديرعامل وقت استقلال پست مشاور مديرعامل را به حجازي پيشكش كرد اما وقتي حجازي روزهاي سخت بيماري را پشت سر گذاشت و توان اداي جملات انتقادي را بهدست آورد رابطه آنها تيره شد و عملا هيچ مشاورهاي صورت نگرفت. چند هفته بعد وقتي حسن روشن در مقطعي كوتاه بستري شد به كنايه درباره حال عمومياش به خبرنگاران گفت:« مشكل حادي ندارم. شدت بيماري من به اندازه صدور حكم مشاور مديرعامل نيست.» حجازي معتقد بود عدهاي حتي از بيماري او هم براي كسب شهرت استفاده ميكنند و وعدههايي ميدهند كه اعتقادي به عملي كردن آنها ندارند. او در مصاحبهاي گفت:
«مثل بقيه كارهايشان فقط شعار ميدهند. من نيازي به كمك آقاياني كه درصدد شهرتطلبي و سوءاستفاده هستند ندارم. اگر هم ميخواستند كاري بكنند منتي نداشت. اين پول بيتالمال و حق مردم است كه خودم هم جزئي از آنها هستم. متاسفانه تربيت بدني پول خودم را كه از ۳۰ سال پيش طلب دارم به من پرداخت نميكند. در جامجهاني ۱۹۷۸ آرژانتين قرار بود سازمان تربيت بدني به همه بازيكنان مبلغ ۱۰۰هزار تومان بدهد. اما اين مبلغ هيچ وقت به من پرداخت نشد.» با اين حال حجازي به سينه تمام كساني كه براي كمكهاي مالي پا پيش گذاشتند دست رد نزد. پزشكان بيمارستان كسري حتي يك ريال هم طي مراحل درماني از او نگرفتند. مديرعامل فولادگسترش تبريز ماهيانه چهار ميليون از هزينه درمان حجازي را تقبل كرد و حسين هدايتي هم وقتي در بيمارستان به ملاقات او رفت مبلغي را كه گفته ميشود 30 ميليون تومان بوده نزد حجازي گذاشت و رفت. تير ماه سال 1387 خبر ابتلاي بابك معصومي به سرطان خون جامعه فوتبال را تحت تاثير قرار داد. هزينههاي مداواي معصومي بسيار بالا بود و كمك ناچيز فدراسيون فوتبال دردي را دوا نميكرد. حضور علي كريمي در بيمارستان ايران مهر اما به تمام نگرانيها پايان داد.
كريمي كه در اواسط دهه 70 با معصومي در تيم فوتسال خاطره انگيز فتح تهران همبازي بود تمام هزينههاي بيمارستان را متقبل شد و درخواست انتقال او به اتاق يك تختخوابي را مطرح كرد. حبيب كاشاني هم تلاش كرد روي دست كريمي بلند شود و با حاضر شدن بر بالين معصومي به او قول داد چنانچه حالش مساعد شود تيم فوتسال پرسپوليس را دوباره تشكيل ميدهدد و هدايت آن را به او ميسپارد. روند بهبودي معصومي ناگهان شدت گرفت و او كه با روحيه بالا به جنگ سرطان رفته بود زودتر از آنچه پزشكان تصور ميكردند از روي تخت بيمارستان بلند شد. معصومي بلافاصله دنبال وعدهاي كه كاشاني داده بود را گرفت و سرپرست باشگاه پرسپوليس هم به قولش عمل كرد. همكاري اين دو اما زياد دوام نياورد و دوستان ديروز خيلي زود در تقابل با يكديگر قرار گرفتند.
مصاحبههاي معصومي عليه كاشاني آن قدر ادامه پيدا كرد كه علي دايي به نمايندگي از كاشاني با او تماس گرفت و تقاضا كرد دست از افشاگري در رسانهها بردارد. اوايل سال 1389 نام مجتبي محرمي پس از مدتها دوباره سر زبانها افتاد. او اين بار نه به واسطه مهارتهاي فوتبالي و شيطنتهاي ذاتياش كه به دليل اشغال كردن يكي از تختهاي بيمارستان پارسيان روي جلد روزنامهها رفت. ميگفتند مجتبي مشكل كبد دارد اما اطرافيانش مشكل را چيز ديگري ميدانستند كه نبايد علني ميشد. محرمي درقياس با بسياري از هم دوره هايش از مكنت مالي بالايي برخوردار نبود و به همين دليل لزوم تعدد كمكهاي مالي در مورد او بيشتر احساس ميشد. علي دايي، علي كريمي و افشين پيرواني در اين مسير پيشقدم شدند و گفته ميشود افشين پيرواني آپارتماني را به قيمت 30 ميليون تومان براي او رهن كرد.
حبيب كاشاني هم تصميم گرفت يكي از تيمهاي پايه پرسپوليس را به محرمي بسپارد اما وقتي او با استيل آذينيها دور يك ميز نشست و در مصاحبهاي از حسين هدايتي تمجيد كرد به اجبار راه در خروجي باشگاه پرسپوليس را در پيش گرفت. تخت بيمارستان دوباره پيشكسوتان فراموش شده را به دنياي شهرت برمي گرداند اما نامهاي ماندگاري مثل صفر ايرانپاك، حميد شيرزادگان و منصور اميرآصفي بدون آنكه دوباره مزه شهرت را بچشند و چند صباحي با دنيايي از وعده و وعيدها خوش باشند، رفتند.
















