حاضرم با تيم نوجوانان و نونهالان پرسپوليس تمرين کنم
سکوت سنگينش ادامه داشت. منتظر نظر علي دايي بود. خودش هم نميداند دليل اين تصميم چه بوده است. هر چند که در اين چند روز حرف و حديثهاي زيادي را شنيده و خبرهايي که باورشان به قول خودش براي او بسيار سخت است. از لطف تعدادي از همبازيانش! تا دوستاني که مقابل او دم از عاشقي ميزنند و در غيابش اخبار ريز و درشت را به برخي رسانهها منتقل ميکنند.
پنجشنبه شب بود که با شيث صحبت کرديم. تازه از مشهد برگشته بود. سفري چند ساعته داشت به اين شهر براي زيارت آقا امام رضا (ع). حال و حوصله حرف زدن نداشت. هنوز هم ميگفت وقت مصاحبه نيست. اين که در اين مدت با هيچ رسانهاي صحبت نکرده. اما حرفهايش رفتهرفته به گفتوگويي تبديل شد که خبر از نيت واقعي و دروني شيث دارد. پسري که ديگر آن شورشي سابق نيست و به بازيکني آرام تبديل شده است.
سکوت اختيار کردي يا حرفي براي گفتن نداري؟
نميدانم چي بگم. به هر حال اين تصميمي است که سرمربي تيم گرفته و من را به کميته انضباطي باشگاه سپرده است، من هم منتظرم تا جلسه کميته انضباطي برگزار شود. منتظرم تا با برگزاري اين جلسه مشخص شود چه تصميمي گرفتهاند. به هر حال فکر ميکنم حرف زدن يا حرف نزدنم دردي را دوا نميکند. چون ممکن است هر حرف يا جمله من با برداشتهاي متفاوتي روبرو شود. البته در اين مدت يکي، دو بار با حبيب کاشاني صحبت کردم. تصميم دارم هر حرفي باشد با باشگاه در ميان بگذارم تا مشکلي ايجاد نشود.
طي چند روز اخير يعني از دربي به بعد حرفهاي زيادي مطرح شده و مسائل ريز و درشتي به تو منتسب شده است.
رفتم شمال و بعد به پابوس امام رضا (ع) تا از اين حرف و حديثها دور باشم. هر چند که خيلي از آنها توسط خود مردم به من منتقل شد. اين چند روز فرصت خوبي بود تا فکر کنم و تمرکز کنم روي گذشته، زندگي ورزشيام را مرور کردم. حالا که ميبينم متوجه ميشوم فرصت خوبي بود تا دوست و دشمنم را بشناسم. به اين نتيجه رسيدم که اين وسط عدهاي هستند که فرصت خوبي براي تخريب من به دست آوردهاند. از طرفي وقتي اعلام شد در اختيار باشگاه هستم، خيليها دنبال دلايل اين تصميم بودند. علي دايي به زوريخ رفت و باشگاه هم اظهار نظري نکرد و همه چيز را به جلسه کميته انضباطي منوط کرد.به همين دليل ماجرا مبهم بود و اين ابهام به حدس و گمانها و شنيدهها و شايعات دامن زد. طوري شد که بيش از 20 موضوع به عنوان دليل اين تصميم مطرح شد. خيلي از آنها هم غير منصفانه بود. اصلاً انتظار نداشتم برخي از رسانهها اين گونه برخورد کنند. البته نميتوان ايرادي هم گرفت. چون اين تصميم بسيار مبهم بود. هم براي رسانهها، هم براي مردم و هم براي خود من.
به همين دليل تصميم گرفتي حتي شکايت هم نکني؟
بله، تصميم گرفتم اما منصرف شدم. من با چند تا از بچههاي روزنامهاي که اين مطالب را عليه من نوشتند، ارتباط خوبي داشتم. با توصيه چند تا از بچهها مطبوعاتي هم تصميمم عوض شد. بهرحال نمي خواهم در اين شرايط تصميمي بگيرم که در آينده نتوانيم وقتي که چشم توي چشم شديم به هم نگاه کنيم و از کنار هم مثل غريبهها رد شويم.
عنوان شد که شيث رضايي به دنبال تخريب علي دايي بوده تا او را در پرسپوليس دچار مشکل کند.
در مورد اين چيزها دليلي نميبينم حرفي بزنم. چون بسيار ناجوانمردانه و غير منصفانه است، اين را همه ميدانند. همين چيزها است که مرا آزار ميدهد. موضوعي که مردم هم آنها را باور نميکنند. خود علي دايي ميداند مشکلي با او نداشتهام و هميشه برايم قابل احترام بوده است. او بزرگ اين فوتبال است و من شاگرد او بودهام. هميشه هم دوستش داشتم. اين را به خودش هم گفتهام. بزگترين درسي که از او گرفتم حس پيروزيطلبي و برتريجويياش در هر ميدان است. از بازي دوستانه واليبال گرفته تا مسابقات رسمي فوتبال.
پس دليل اين تصميم چه بود؟
به خداي احد و واحد خودم هم نميدانم. در اين مدت که تيم نتيجه نگرفت خيليها سعي کردند مرا مورد سبل انتقاد قرار دهند. بههرحال هر بازيکني يک خصلتهايي دارد. من خيلي توي چشم بودم. يک سري اتفاقاتي هم افتاد که کاملاً به ضرر من رقم خورد. در بازي با ملوان برروي يک اشتباه، داور پنالتي گرفت. پرسپوليس هم شکست خورد. بعد مشخص شد که اصلاً در آن صحنه پنالتي رخ نداده است اما ديگر کسي نگفت داور اشتباه کرده، گفتند شيث اشتباه کرد. دقيقه 90 بازي با استقلال هم آن اتفاق افتاد. شکي نيست که يک مدافع بايد آنقدر قوي باشد که فرصتي به مهاجمان حريف ندهد اما در آن صحنه اشتباهات ديگري هم رخ داد. اشتباهاتي که دست به دست هم داد تا توپ تبديل به گل شد. البته فکر کنم خود دايي هم گفته که اين موضوع ربطي به ديدار دربي نداشت.
بله، همين طور است.
من هميشه بهترين بازيهايم را مقابل استقلال انجام دادهام، خوشحال کردن هواداران و شناختن حساسيتهاي خاصشان هميشه انگيزه خاصي به من داده است، اين را ديگر همه ميدانند و موضوعي نيست که بتوان آن را کتمان کرد. در 2 بازي فصل قبل هم همين طور. فيلم بازيها موجود است. عملکرد من به گونهاي بود که از سوي اکثر کارشناسان، هواداران و حتي برخي از منتقدانم عنوان بهترين بازيکن زمين را کسب کردم. اما در اين مسابقه به رغم اين که مستحق پيروزي بوديم، شکست خورديم. گل محمد نوري را نگرفتند. در نيمه دوم هم کاملاً سوار بازي بوديم اما توپهايمان توي گل نرفت. به هيچ وجه مستحق اين شکست نبوديم. خدا ميداند که از اين شکست چقدر ناراحتم. اما نميخواهم حرفي بزنم نمک به زخم هوادار بپاشم. پرسپوليس نياز به آرامش دارد. اگر هرگونه حرفي بزنم که از سوي من کوچکترين خدشهاي به آرامش تيم وارد کند، گناهي مرتکب ميشوم که نميتوانم خودم را ببخشم. بايد همه تلاش کنيم تا پرسپوليس بازي مقابل ذوبآهن را ببرد. هم بچهها، هم هواداران و هم من که اين روزها با تصميم علي دايي بيرون گود هستم. پرسپوليس، حبيب کاشاني و علي دايي نياز به اين برد دارند.
يعني واقعاً تو هيچ مشکلي با علي دايي نداشتي؟
به مکهاي که رفتم قسم ميخورم که هيچ مشکلي با او نداشتم. خود او هم ميداند که چقدر دوستش دارم. بحث اين حرفها نيست. او بزرگتر از من است و نميتوانم با او مشکلي داشته باشم. خيليها زير سايه علي دايي خنک ميشوند، خيليها. من با دايي مشکلي ندارم.
اما خيليها پيشبيني ميکردند علي دايي با حضورش در پرسپوليس بازهم باتو به مشکل برميخورد.
مشکلي نبود. حرف من هم اين است که مشکلي نبود. من چند سال قبل در بازي پرسپوليس و سايپا به عنوان يار مستقيم در چند صحنه با او درگير شدم، بخاطر پرسپوليس بود اما شايد کمي هم جواني کردم، سن و سالي نداشتم. همه گفتند که دايي هيچوقت شيث را نميبخشد. اما دايي دقيقاً در مقطعي مرا به تيمملي دعوت کرد که خودم هم انتظار نداشتم، تا بحال اين را هيچ جا نگفتم، اما اين تصميم دايي باعث شد تا مرا مديون خودش کند. تصميم گرفتم هر طور شده برايش جبران کنم. تا اينکه او به پرسپوليس آمد. در همان مقطع هم از 100 نفر، 95 نفر گفتند که دايي با شيث به مشکل ميخوريد. اما تمام فکر و ذکر من اين بود که دينم را به او ادا کنم. من فصل قبل و حتي اين فصل در بدترين شرايط براي او و پرسپوليس بازي کردم.دماغم شکسته بود. تنها يک هفته بعد از عمل جراحي وقتي که تمام دکترها ميگفتند ممکن است با هر ضربهاي، بينيام بترکد، به او گفتم که ميخواهم کمک کرده و بازي کنم. با دوقلوي پاره بازي کردم. منتي هم ندارم. براي پرسپوليس کردم و براي اينکه دينم را به او ادا کنم. در تمام اين مدت هم البته بجز چند هفته اخير و بخصوص فصل قبل ارتباط صميمانهاي با او داشتم. دايي بيشتر از هر بازيکني با من شوخي ميکرد و سر به سرم ميگذاشت. طوري که اعتماد به نفس فوقالعادهاي پيدا کردم. همه هم ديدند که فصل قبل با آمدن دايي، چطور بازي ميکردم. اما...!
اما چي؟ همه دنبال همين اما هستند. از شدت علاقهات کم شد؟ دايي ارتباطش را با تو کم کرد؟ در تمرينات تحقيرت کرد؟ چه شد؟ تو او را اذيت کردي؟ بالاخره بايد يک چيزي اين وسط اتفاق افتاده باشد!
خدا ميداند که دوستش دارم. چند بار اين را گفتم و ديگر هم نميگويم. چون ميدانم طور ديگري برداشت ميکنند. نميدانم چه شد اما هرچه هست او صلاح دانسته و تصميم گرفته که من نباشم. اگر هم حرفي دارم تصميم گرفتهام با خودش حرف بزنم. اگر گلايهاي هست، تصميم دارم به خودش بگويم. اگر سئوالي هست دوست دارم از خودش بپرسم نه اينکه در رسانهها مطرح کنم.پس هيچ حرفي نخواهم زد. نبايد حرفي بزنم که باعث برهم خوردن آرامش پرسپوليس و ناراحتي هوادار شود و خداي ناکرده من را مقابل دايي قرار دهد.
به علي دايي بابت اين تصميم حق ميدهي؟ حتي يک درصد؟
خدا شاهده من از دليل اين تصميم بيخبرم که بگويم به او حق ميدهم يا نه. بعد از بازي با استقلال و در رختکن هم حرفي زده نشد. حتي فرداي بازي و در تمرين هم مشکلي نبود و دايي از بچهها بخاطر بازي خويشان تشکر کرد اما به يکباره ساعت 30/3 از سايت باشگاه اين موضوع اعلام شد. خواب بودم، وقتي بلند شدم ديدم نزديک 100 تا missedcall دارم. بعد گفتند که دايي اين تصميم را گرفته و ...
دايي اعلام کرد که بعد از بازي با ملوان تصميم داشت چنين تصميمي بگيرد.
نميخواهم وارد جزئيات شوم اما ميتوانم بگويم در اين چند وقت اخير تمام تلاشم را کردهام. وقتي تيمي 5 بازي را نميبرد، نميشود فقط يک نفر مشکل داشته باشد. وقتي تيمي ميبرد همه در آن سهيم هستند و وقتي هم که ميبازد، همه در آن شريک. خيلي از بچهها از اين نتايج راضي نيستند. طبيعي هم هست. کتمان نميکنم. يک سري دلخوريهايي هم ايجاد شده که بايد در خانواده خودمان حل شود. چه کسي گفته شيث رضايي بيعيب است؟ اما شيث رضايي اين افتخار را دارد که سالها براي پرسپوليس بازي کرده و به همين دليل هم اين شهامت را دارم که اگر اشتباهي کرده باشم عذرخواهي کنم.
اما قبول کن خيليها تو را هنوز هم بهعنوان بازيکن حاشيهاي ميشناسند.
چه کنم؟ اين هم از شانس من است. در اين مدت و در تمام اين سالها کوچکترين حرفها و مسائلم را زير ذرهبين بردهاند. از راه رفتنم و حتي نگاه کردنم به اسکوربورد ورزشگاه هم سوژه ساختند. هزار حرف و حديث برايم ايجاد کردند، محال است کوچکترين حرکتي بکنم و سوژه نشود، ممکن است اشتباهات هم کرده باشم. مثل تمام مردم. اما وقتي همه رويت زوم ميکنند، خواه ناخواه تمرکزت به هم ميريزد.
مثل همين تراشيدن موي سر؟
خدا وکيلي ديديد بخاطر اين موضوع چقدر تهمت به من زدند، از کلانتري گرفته تا...! خدا ميداند که اين پيشنهاد يکي از دوستانم بود. من هم که خودم را مقصر بازي با ملوان ميديدم، اين کار را کردم اما ديديد چقدر حرف و حديث ساختند؟ بههرحال بايد حواسم را بيشتر از اينها جمع کنم. چون خيليها دنبال اين هستند که مرا مشکلدار جلوه بدهند. حالا هم تصميم گرفتهام از اين به بعد بيشتر سرم را توي لاکم بکنم.
حالا اگر کميته انضباطي تصميم بگيرد که طبق اعلام نظر دايي تو را تا آخر فصل بيرون بگذارد چه ميکني؟
مطمئن هستم که واکنش بدي نخواهم داشت. فکر ميکنم تابع نظر دايي و باشگاه باشم. يعني بايد اين طور باشد. طي اين چند روز خيلي فکر کردم که تصميم اشتباهي نگيرم. همانطور که گفتم دوست ندارم آرامش پرسپوليس را برهم بزنم.
از دايي انتظار داري که تو را برگرداند؟
تمام خواسته قلبيام اين است که بازي کنم. با پرسپوليس زندگي کردهام و با هواداران عشق ميکنم. اين را ديگر فکر نميکنم کسي منکر شود. از دربي به بعد روزها و ساعتهاي عذابآوري را پشتسر گذاشتهام. مهم نتيجه گرفتن تيم است. چه با من، چه بيمن. اما دور بودن از تيم را نميتوانم تحمل کنم. اميدوارم اين مشکل حل شود.
خيليصادقانه بگو، درحال حاضر، در اين ساعت و دقيقه که با ما حرف ميزني، چه احساسي نسبت به دايي داري؟
نميدانم. حرفي هم نزنم بهتر است. نميخواستم اين را بگويم. اما بگذار هرکس هر فکري ميخواهد بکند اين را فقط به مادرم گفتم و يکي از دوستانم و البته حبيب کاشاني. همين حالا که با شما صحبت ميکنم (عصر روز پنجشنبه) مشهد هستم و از حرم آقا امام رضا(ع) برميگردم. به همان حرم قسم ميخورم که يک گوسفند براي موفقيت دايي و پرسپوليس نذر کردم و 2 رکعت نماز براي پدر مرحومش خواندم. کاري که در مکه کردم و به خود دايي هم گفتم. ديگر چيزي نگويم بهتر است.
مباحثي مطرح شده که اگر دايي تو را نخواهد، به تيمهاي ديگري خواهي رفت. جريان مذاکرهات با اين تيمها چيست؟
با هيچ تيمي مذاکره نکردهام. چند تيم خواهان من هستند. چندتايي با من صحبت کردند و چندتايي هم با باشگاه. اما من هيچ پاسخي ندادهام. بههرحال وقتي يک بزرگتر با تو تماس ميگيرد نميتواني جوابش را ندهي. در همين تماسها پيشنهادها ارائه شد اما در اين مقطع اصلاً به آنها فکر هم نميکنم. هيچ حرفي هم ندارم. چون اگر ميخواستم بروم به مسائل مالي فکر کنم، حالا جاي ديگري بودم. پيشنهادهاي فوقالعادهاي داشتهام اما براي من پرسپوليس مهمتر از هر مبلغي است. اين را ديگر فکر ميکنم به هواداران ثابت کردهام. پيراهن پرسپوليس برايم بيقيمت است. با افتخار آن را به تن کردهام و هرچه دارم متعلق به اين تيم است. لطفي که هواداران به من داشتهاند با هيچ رقم و چک تضمين شدهاي قابل قياس نيست. در چنين شرايطي چطور ميتوانم به تيم ديگري فکر کنم؟!
پس از پرسپوليس نميروي؟
نه. حتي اگر بگويند به تيم «ب» برو حاضرم با تيم نوجوانان و نونهالان پرسپوليس تمرين کنم اما پيراهن هيچ تيم ديگري را نپوشم.
حتي اگر دايي و باشگاه اعلام کنند که بايد بروي.
آن وقت قضيه فرق ميکند. بههرحال آنها صلاح پرسپوليس را ميخواهند و اگر به صلاح پرسپوليس باشد، من چه کسي هستم که مخالفت کند.
















