او که مثل هیچکس نبود
احمدرضا عابدزاده مرد روزهای سخت ،مردی که واژهای زیادی را می توان در توصیف او رقصاند ،او اهل جنجال و حاشیه نبود ... بسیار باهوش، مطمئن و خونسرد بود؛عقاب آسیای قلب همه بوده ،است و می باشد
مردی که هیچکس حریفش نمی شد ؛یک تنه حریف تمام مهاجمانی بود که با تمام قوا به سمت دروازه می آمدند ولی او محکم و پرقدرت می ایستاد و دستانش را تکیه بر توپ می داد جسارت او هنگام گرفتن توپ ستودنیست او پله های ترقی را خیلی زود طی کرد و به یک چهره ی محبوب و دوست داشتنی تبدیل شد ...
دروازه بانی که همتایی برایش نمی توان انتخاب کرد ،هستند جوان هایی که راه او را ادامه می دهند و او را الگوی خویش ساخته اند ولی گویی عابدزاده چیز دیگری است... قامتی که دروازه را حفظ می کرد ،آن مواقعی که در دروازه می ایستاد آن لحظه ها ،آن تصاویر،آن همه قدرت مگر می شود از یاد کسی برود
اویی که در جدال با مرگ زندگی دوباره ای آغاز کرد و باز توانایی های خود را به معرض نمایش گذاشت ...آن خداحافظی با شکوهش مقابل بازی بایرن که باز لایق بهتر از اینها بود هیچ گاه از خاطره ها محو نمی شود .
او خواست توانایی ها و تجربه های گوناگون خود را به نسل های مختلف بیاموزد روندی پیش رو گرفت که شاید کارگشای بسیاری از مسائل بود ولی پروسه مربیگری اش در پرسپولیس قطع شد...چرا گاهاً آدمها براساس خودخواهی همدیگر را نمی بینند عابدزاده درگیر یک خودخواهی شد که آن فرصت به او داده نشد تا بتواند ،تا بخواهد ،تا انجام دهد مگر فوتبال ما چند تا عابدزاده چند تا کریمی چند تا دایی دارد که نخواهیم از تجربیاتشان استفاده نکنیم با دلخوری از تیم پرسپولیس که به عنوان مربی دروازه بان ها بود رفت و به استیل آذین پیوست جسمش با استیل آذین بود و روحش با اهالی سرخپوشان ...دلش گرفته بود او که افتخاراتش با این تیم رشد کرده بود ولی همه چی از دست رفت تلاش ها و همت های او برای گلر های تیم پرسپولیس کاش همیشه عابدزاده بر روی صندلی می نشست و تما درس ها را به گلرها می آموخت و اعتماد به نفس وصف نشدنی خود را برایشان به ارمغان می گذاشت و روحیه ی همیشه تیم بود از خوبی ها و افتخارات عابدزاده بگذریم که در این مقال نمی گنجد.
پرسش اینجاست که او برای چه رفت آیا برای تک پسرش که تنها بود، او که بیش از اینها تنها بود به تنهایی خو گرفته بود... عابدزاده برای مدتی با خانواده اش از ایران رفت برایش آرزویی جز خوشبختی و سعادت نمیشه کرد ولی باز ته خاکستر دل امیدی میشود حس کرد که عقاب آسیای خود را در بین اهالی قرمز ها دید و لمس کرد کاش یک رویا نباشد ...
















