کاش درد فوتبال را از عاشقی می پرسیدید که با چشمان نابینایش تمام بازی های نساجی را از ورزشگاه می بیند
تورج عاطف / خبرگزاری پارس فوتبال
دوستی نازنین برایم عکسی فرستاد این تصویر یک طرفدار قدیمی تیم نساجی مازندران را نشان می داد مردی که می گویند نزدیک به سه دهه به استادیوم می آید تا تیم مورد علاقه اش را تشویق کند اما حکایت عجیب این بود که این طرفدار عاشق فوتبال نزدیک به ده سال است به علت ابتلا به بیماری دیابت نابینا شده است اما با این همه هر هفته به ورزشگاه نساجی می آید تصور این همه عشق را می توانیم بکنیم ؟ براستی او چه می بیند ؟
به یاد فیلمی از نوجوان آمریکائی می افتم که می گویند او با فرکانسی که اجسام می فرستند می تواند که ببیند این نوجوان سیاه پوست آمریکائی در سن سه سالگی بعلت بیماری سرطان چشم نابینا شد اما او می تواند با انعکاس صداهائی که از برخورد با اجسام حاصل می شود آنها را تشخیص دهد او می تواند دوچرخه سواری کند و اسکیت را بغلطاند و حتی شوتهای سه امتیازی سوی حلقه بسکتبال بزندواین داستان فرکانسهای صوتی توانسته است که امیدی برای نابینایان به وجود آورد اما در این مقال بهتر است بر گردیم به آن عاشق نساجی که هر هفته در ورزشگاه حاضر می شود براستی چه فرکانسی او را به ورزشگاه می کشاند ؟
به طور حتم او می تواند فرکانس آدمهای زنده ای که به عشق نساجی فریاد می زنند را درک کند او می تواند با صدای غلط توپ حدس بزند که سطح کیفی بازی تا چه حدی ای است او می تواند حدس بزند آنهائی که به توپ ضربه می زنند مسگر ساروی ها و تقوی ها و و جغتاپورها و محسن آشوری ها و ... نیستند.
او می تواند درد فوتبالی که تبدیل به بی درمان الم شده است را درک کند او می تواند بفهمد که در دنیای امروز فوتبال هو و جنجال بیشتر کار می کند تا عشق و دلدادگی که لازمه فوتبال نه حرفه ای و نه آماتور ما است. او می تواند غرور بی جا و تعصب خشک و نادانی و جهل را ببیند او می تواند درک کند برای این که بتوانند باز هم بمانند نیاز به طرحی نو است طرحی که نه از جیب امثال عابر بانکها و نه از ارتباطها مدیران تیمهای متمول شهرستانی در می آید او فوتبال را بهتر از کسانی می بیند که مدعی هستند که فوتبال را می بینند و تفسیر می کنند و تحلیل از آن دارند و صحبت از عشق به فوتبال دارند کسانی که قسط اول قرار داد کیرش را امروز می دهند و خوشحالند که عابر بانک را به بازگشت به عرصه فوتبال تشویق کردند.
ای کاش کسانی که درهمه جای فوتبالفارسی هستند و یا جیغ و داد و فریاد بی حاصل بهر رثای قلم و قلب فوتبال می زنند از این عاشق بی رنگ و ریا نظر می خواستند مطمئن بودند او می توانیت به آنها بگوید که چرا فوتبال مازندران که قطبی بزرگ در فوتبال ما بود به یک باره این گونه شده است ؟ او می توانست برایشان از دیده های دنیای نابینایش بگوید و به بیناهای در دنیای نادیده ها بگوید که این مهم نیست که کیرش فکر کند کفاشیان شاهزاده هست یا نه و یا این که درد فوتبال جوانمردی را کسانی چون سوشا مکانی و هدایتی و ... می دانند یا خیر؟
او فرکانس غم را دریافت می کند او فریاد خموش مردمان عاشق نساجی را دریافت می کند او می تواند فرکانسی که از سکوهای تخریب شده به گوش می رسد را بشنود او می تواند ببیند که چگونه فرکانس قرمز پیراهن نساجی دیگر عشق صادر نمی کند او می تواند قصه عشق بی رنگ و ریا و بی بهانه این فوتبال را بیان کند او می تواند از درد فوتبالی بگوید که دیروز و امروز و به طور حتم فوتبال بدون اقتصاد و مدیر اقتصادی بیان کند.
او می تواند بگوید فوتبال خصوصی این نیست که یکی یک عالمه ستاره بخرد تا آنها را در تنور جاه طلبی های بی حاصلش نابود کند او می تواند بیناترین سخن از فوتبالی بگوید که به کیرش 15 میلیون دهد که کتک کاری بازیکنان دو تیم که یکی در رده پنجم و سقوط کرده که به اصطلاح داداش هم را ببیند و این گونه با این فرهنگ و با این افکار بخواهد خانه ای از نو بسازد او می داند شیرینی پول های امثال عابر بانک و هزینه کردن بی پشتوانه آن و بدون برنامه برای آن حکایتی چون همان دیابتی را آورد که چشمها را نابینا کند.
او خوب می داند شیرینی رو بنائی چه بلائی بر سر دیدنی ها می آورد دوست داشتم به جای این همه قصه و ادعا که در این همه رسانه می شود کمی به حکایت این عاشق توجه می کردیم به قصه بی ریائی و بی رنگی او توجه می کردیم به نساجی و ابومسلم و سپید رود و .. می اندیشیدیم که می خواستند به عشق همین مردمان شادی دهند اما فوتبال بی رحم شهد شیرین فوتبال را تبدیل به دیابتی کرد چشمها را نابینا نمود نابینائی که حتی فرکانس سقوط و ادعا و هیاهو هم نمی تواند کاری برای آن بکند افسوس
















