برای استفاده از همه امکانات سایت باید جاوا اسکریپت مرورگر خود را فعال کنید.

دوست دارم با ابومسلم به لیگ قهرمانان آسیا بروم/ انتخاب بازیکن مثل انتخاب همسر می‌ماند

 اکبر میثاقیان را از مربیان خوش‌صحبت و طناز فوتبال ایران می‌دانند. موفقیت‌های اکبر اوتی در طنازی و سر شوق آوردن مخاطب‌هایش درست به‌اندازه موفقیت‌های او در نتیجه‌گیری، نسبی است. سرمربی فعلی شاهین بوشهر تخصص غریبی در کار با تیم‌های متوسط دارد و در نقطه مقابل هرگز با یک تیم بزرگ کار نکرده و در جمع مدعیان قهرمانی جایی نداشته است. کامیابی او در سرگرم کردن شنونده‌هایش هم در همین حد و حدود است. این گوشه‌هایی از آخرین مصاحبه اکبرآقا است. مردی که آقای خیلی گلی است اما هرگز گل‌آقا نمی‌شود.

به امام رضا پولکی نیستم

 می دانم که پشت سرم حرف می زنند که به خاطر پول به ابومسلم نمی آیم ولی به امام رضا این طوری نیست. من دو سال برای ابومسلم مجانی تیم بستم. همه می دانند که تیم بستن چقدر کار سختی است. یکسال بعد از اولین بازی با پرسپولیس که در مشهد بردیم و یک سال در زمان بنی اسد، سه ماه تیم را تمرین داده و آماده مسابقات کردم بدون اینکه یک ریال پول بگیرم. دو سال پیش که ماندن یا نماندن تیم به بازی آخر در انزلی کشیده شده بود، من دوباره بالای سر تیم رفتم و از طریق آرمین رهبر، همه کارهایش را کردم تا بازی مساوی شد و ابومسلم در لیگ برتر ماند. این موضوع را تا حالا هیچ جا نگفته بودم ولی می توانید تحقیق کنید. من اصلا دنبال پول در ابومسلم نیستم، چون اینجا خانه خودم است. ولی باید شرایط مهیا شود تا بشود کار کرد.

در ابومسلم بی اخلاق شدم!

 در زمان بنی اسد دوباره به ابومسلم برگشتم و همه مربیان بومی را دور هم جمع کردم. خودم رضا ناصحی و سعید خانی را از روی پله های هواپیما پایین آوردم تا به اصفهان نروند. کار آن ها با ذوب آهن تمام شده بود و حتی بلیت هم گرفته بودند. با دست خالی بدون یک ریال پول تیم را آماده کردم ولی یک هفته مانده به شروع مسابقات، به دلیلی که اصلا نمی دانم از کجا آورده بودند، اخراجم کردم. در تهران یک بازی دوستانه با مس داشتیم که دستیاران من با مربیان حریف درگیری لفظی پیدا کردند و من برای جدا کردن آن ها وارد زمین شدم. فردایش دیدم در کمال تعجب آقایان مرا به خاطر بی اخلاق بودن، اخراج کرده اند!

 اگر من بودم ابومسلم هم بود

اگر من در ابومسلم می ماندم، این تیم الان در لیگ برتر بود و تا صد سال دیگر هم می ماند. من مثل آب خوردن تیم بالا می آورم. همه ایران عاشق ابومسلم هستند، چون تیم شهر امام رضاست. اما مسئولان هم باید بخواهند. وقتی که من رفتم، هیچ کس نپرسید چرا اکبر رفت؟ اصلا چی شد؟ یک عده دور و بر باشگاه بودند که مشاوره های بد به مسئولان تیم می دادند و دوست نداشتند من به ابومسلم برگردم.

 گربه سیاه پرسپولیسم

من همیشه در هر تیمی که بودم، جلوی پرسپولیس خوب بازی کرده ایم. سالی که افشین قطبی مربی این تیم بود، من نوار پیروزی هایش را قطع کردم. یک سال با راه آهن90هزار تماشاگر آمده بودند استادیوم تا بردن پرسپولیس را ببینند، اما باز هم نباختم و بازی مساوی شد.

 باورم شده بود که باید از برج میلاد بپرم

زمانی که در راه آهن بودم، تمرینات و بازی های ما در اکباتان برگزار می شد. همیشه وقتی به تمرین می آمدم برج میلاد را می دیدم. یک روز یکی از خبرنگاران از من پرسید که قول می دهید که راه آهن سقوط نکند؟ من هم چشمم به برج میلاد افتاد و فی البداهه گفتم؛ صددرصد می ماند، اگر نماند من خودم را از روی این برج پایین می اندازم. همان حرف من فردایش شد سوژه مطبوعات و طوری شد که همه درباره اش حرف می زدند. کمکم خودم هم باورم شده بود که اگر تیم سقوط کند باید خودم را از آن بالا بیندازم پایین. بعضی شب ها خوابم نمی برد و با خودم می گفتم اگر از آن بالا بیفتم، تیکه بزرگم گوشم می شود. خانمم هم ترسیده بود. هر وقت به تهران می آمد، می گفت از یک جایی برویم که برج میلاد را نبینم! اما خدا را شکر، راه آهن در بازی پلی اف فولاد را شکست داد و در لیگ برتر ماند. یادم می آید چند روز بعد از آن بازی برای استراحت به نمک آبرود رفتم. آن بالا یک پیرزن حدودا 80ساله بود که تا چشمش به من افتاد گفت؛ این ها آقای میلادی!!! بنده خدا می گفت من همیشه با بچه هایم برایت دعا می کردیم که برنده بشوی و مجبور نشوی خودت را از روی برج میلاد بندازی. چون تو آدم جدی هستی و ما می گفتیم اگر اکبر ببازد برای اینکه حرفش دو تا نشود حتما از روی برج میپرد!

 به خاطر مریضی ام از تبریز آمدم

سال گذشته شهرداری تبریز را با 20امتیاز اختلاف قهرمان لیگ یک کردم. یک تیم بی گمنام و نشان که بعد از تراکتور و ماشین سازی تیم سوم تبریز محسوب می شود. امسال یک مقدار تیم خوب بسته نشد. البته مسئولان باشگاه حرفی نداشتند و حتی وقتی می خواستم استعفا بدهم، راضی نمی شدند. شهردار تبریز می گفت تیم را خودت بالا آوردی، خودت هم بیار پایین، ولی من دلم نمی خواست اینطوری شود. فشار کار اذیتم می کرد. دو ماه به خاطر خونریزی معده در بیمارستان بستری بودم. آخرش هم خانمم آمد تبریز و گفت دیگر نمی گذارم اینجا بمانی.

 از کارنامه مربیگری ام راضی هستم

از کارنامه مربیگری خودم راضی هستم، چون هر جا بوده ام موفق شده ام. همیشه سعی کرده ام مستقل باشم و شرایطی را به وجود بیاورم که بتوانم راحت کار کنم.

 فلسفه مربیگری من

من به نظم و انضباط بیشتر از هر چیز دیگر اهمیت می دهم و مطمئن هستم اگر تیمی منضبط باشد، گام اول موفقیت را برداشته است. در بحث فنی از دستیارانم کمک می گیرم و به کار جمعی اعتقاد دارم. در خصوص بازیکنان هم من تیپ بازیکنان انگلیسی یعنی درشت و جنگنده را دوست دارم. البته بازیکنان فانتزی مثل خلعتبری هم در تیم هایم داشته ام و معتقدم این تیپ بازیکنان داخل محوطه جریمه خیلی خطرناک هستند و با خلاقیت خودشان کارهای بزرگی انجام می دهند.

 پنج شاگردی که به داشتن آن ها افتخار میکنم

من همه جای ایران کار کرده ام و شاگردان زیادی داشته ام که اغلب آن ها خوشبختانه موفق هستند، ولی اگر قرار باشد اسم 5نفر را ببرم من می گویم خلعتبری، تیموریان، جباری، بادامکی و سیدمحمد حسینی.

 مشکلی با نیکبخت ندارم

من هیچ مشکلی با نیکبخت ندارم. چند سال پیش یک چیزهایی از قول او علیه من در روزنامه ها نوشتند، اما بعد با خودش حرف زدم و گفت که من حرفی درباره شما نزده ام. نیکبخت را من خودم به ابومسلم آوردم. یک روز محمد اعظم او را در تمرینات جوانان به من نشان داد. دیدم بازیکن دونده و خیلی خوبی است، بالاتنه اش هم قوی بود و خیلی خوب حمل توپ می کرد. همان روز گفتم بیاید سر تمرین بزرگسالان و بعد برای اولین بار در 17سالگی او را جلوی پاس تهران بازی دادم. در آن بازی من سه تا بازیکن زیر 18سال غیر از نیکبخت در ترکیب تیم گذاشته بودم؛ روزبه روحانی، قاسم خادمی و ارسطو محمدی.

 عاشق امام رضا(ع)

عاشق امام رضا(ع) هستم و هرجای ایران که بوده ام، در تیم هایم شرایطی را به وجود آورده ام که بازیکنان هم ارتباط معنوی با آقا داشته باشند. همیشه زیر پیراهن بازیکنان تیم های من، اسم امام رضا(ع) نوشته بوده است. در این سال ها هرچه توفیق ورزشی داشته ام به خاطر لطف امام رضا(ع) بوده است.

پیراهن آستین کوتاه

من یک مقدار خرافاتی هستم و وقتی می بینم مثلا با یک پیراهن نتیجه می گیریم تا مدتی آن را عوض نمی کنم. غیر از آن پیراهن آستین کوتاه سیاه، یک جوراب هم دارم که برایم شانس می آورد و هر وقت آن را می پوشم نتیجه می گیریم! ولی در کل این یک نوع استراتژی برای روحیه دادن به بازیکنان است. وقتی یک مربی در هوای سرد با پیراهن آستین کوتاه کنار زمین می آید، بازیکنان هم از حرارت و هیجان مربی انرژی می گیرند و تلاششان را در زمین دوچندان می کنند.

 با بازیکنانم صادق هستم

من با بازیکنانم صادقانه حرف می زنم و برای همین آن ها به حرف هایم اعتماد میکنند. با بازیکنان مثل پدر و پسر رفتار می کنم و برای همین هر کس در تیم من است، کم نمی گذارد و با جان و دل بازی می کند.

 کاری که باید تمامش کنم

تقریبا به هر آنچه در مربیگری خواسته‌ام رسیده‌ام و کار نیمه‌کاره‌ای ندارم ولی اگر خدا بخواهد میخواهم باز هم بازیکن سازی کنم. می دانید که از چوب بازیکن می سازم.

 آرزویی که به آن نرسیده‌ام

دوست دارم با ابومسلم به لیگ قهرمانان آسیا برویم. یک سال داشت این اتفاق می افتاد اما متاسفانه در ضربات پنالتی به صباباتری باختیم. خیلی حیف شد.

 دلال باز نیستم

متاسفانه در فوتبال ما یک عده به عنوان دلال وارد شده و در بسیاری از تیم ها رسوخ کرده اند، اما من هر جا بودم اجازه نداده ام دلال ها برایم بازیکن بیاورند. ممکن است یکی را معرفی کرده باشند، اما این من هستم که تصمیم میگیرم فلان بازیکن باشد یا نباشد. به نظر من انتخاب بازیکن مثل انتخاب همسر می ماند. آیا کسی اجازه می دهد دیگران برایش همسر انتخاب کنند؟

 پول در فوتبال

فوتبالیست بودن کار ساده ای نیست، چون اگر بود همه می رفتند فوتبالیست می شدند. یک ورزشکار خیلی زحمت می کشد و سختی های زیادی را باید تحمل کند. ولی قبول دارم که گاهی اوقات به بعضی ها بیشتر از حقشان پول می دهند. به نظر من باید این پول عادلانه تقسیم شود یعنی پول خوب را به بازیکنی بدهند که برای آن زحمت کشیده است.

از زندگی‌ام راضی هستم

خدا را شکر از زندگی ام راضی هستم. دو تا پسر دارم که یکی از آن ها الان در پیام بازی می کند. همسرم هم در طول این سال ها خیلی برایم زحمت کشیده است. این مریضی هم که الان دارد، به دلیل حرص و جوش های زیادی است که به خاطر من خورده است. اگر او نبود واقعا به این موفقیت‌ها نمی رسیدم.

گل

تاریخ: 1390/2/4
موضوع: فوتبال
اشتراک گذاری:          
لینک کوتاه:

نظرات
نام:
ایمیل:
وب سایت:
متن:
کد امنیتی:کد امنیتی
تکرار کد امنیتی: