تهران دیگر پایتخت فوتبال ایران نیست
با نگاهی به جدول ردهبندی لیگ برتر ایران متوجه یک نکته اساسی میشویم که آن نکته این است:
هر 4 تیم پایین جدول لیگ برتر تهرانی هستند!
اینکه کدام سقوط کنند و کدام در لیگ برتر بمانند بحثی دیگر است و امیدواریم تیمی در لیگ برتر بماند که لیاقت داشته باشد اما مسأله اصلی مرگ فوتبال تهران است.
میگویند اصفهان پایتخت جدید فوتبال ایران است! وقتی قهرمانی سپاهان و کورس ذوبآهن برای نایب قهرمانی را میبینیم و آن را کنار سقوط احتمالی نمایندگان تهرانی قرار میدهیم متوجه میشویم که این حرف به هیچوجه بیراه نیست. در این مقال کوتاه سعی داریم بررسی اجمالی داشته باشیم جهت ریشهیابی سقوط فوتبال تهرانی که از نظر امکانات نسبت به تیمهای شهرستانی شرایط بهتری دارند اما در حال سقوط هستند.
این مسأله دلایل مختلفی دارد اما تصور میکنیم که تهران 18 میلیون نفری نباید تا این حد بینماینده (کمنماینده) در ایران باشد و به این شکل خوار و حقیر شود.
به استیلآذین نگاه میکنیم! آنها بازیکنانی گرانقیمت اما بشدت آماتور و ضعیف را جذب کردند که نه تنها آبروی خودشان را بردند بلکه آبروی جماعت فراوانی از مربیان و مدیران را هم بردند!
ماجرای سقوط استیلآذین شاید دلایلی متفاوت از تیمهای دیگر احتمالی سقوط داشته باشد که مهمترین آن خصوصی بودن و کمتجربه بودن مدیرانش جهت جذب بازیکن باشد.
آنها تیمی ساختند که جمع اضداد بود و کار تیمی در این جمع اضداد به کمترین حد خودش رسیده بود و البته که آن بازیکنان جملگی بازیکنانی بیتعصب و بیخیال بودند چراکه پولهایشان را قبلا جمع کرده بودند و در استیلآذین زیر ذرهبین مردم و رسانهها هم نبودند و در واقع آنها به پایان فوتبال خود رسیده بودند و...
اما ماجرای تیمهای در حال سقوط یعنی نفت، سایپا، پیکان و راهآهن ماجرایی متفاوت از استیلآذین است.
مشکل آنها از آنجا آغاز میشود که ثبات ندارند! البته عدم ثبات آنها با عدم ثبات استقلال و پرسپولیس متفاوت است چراکه سرخابیها عدم ثبات مدیریت دارند اما اینها عدم ثبات و ماندگاری در تهران را به خود میبینند!
نفت بزرگترین بیثبات تهران بود! آنها که تا نیمفصل شرایط خوبی داشتند به یک باره متوجه شدند که باید از تهران به اراک منتقل شوند! همین مسأله به خودی خود کافی بود که این تیم تمام انگیزههایش را برای ماندن، بقا و بزرگی کردن از دست بدهد!
راهآهن هم هر روز با این میجنگد که ثابت کند شهرری جزء تهران نیست! در واقع عدم تمرکز و البته کمبود بودجه آنها را به شدت آزار داده است.
پیکان در قزوین بین زمین و آسمان گیر کرده! آنها در تهران تمرین میکنند و در قزوین بازی!
جالب اینجاست که از سوی مردم این شهر هم به هیچ روی پذیرفته نشدند و عملا هواداری در قزوین به دلیل نداشتن ریشه در این شهر نداشتند!
ماجرا به سایپا که میرسد بحث جدیدی باز میشود که آن بحث این است: قانونی تصویب شد که اعلام شد تیمهای صنعتی از سال آینده بودجهای از ارگانهای دولتی نخواهند گرفت!
در چنین فضایی چه باید گفت؟
مسأله سایپا عینا برای پیکان و راهآهن هم وجود داشت. به راستی بیثباتی به چه میگویند؟ و آیا در چنین فضایی و در چنین شرایطی میتوان برنامهریزی کرد و آینده را جستجو کرد؟
آیا میتوان تمرکز داشت؟
پاسخ همه این سوالها منفی است!
پس از این بررسی به استراتژی غیر فوتبالی سالهای اخیر میرسیم که هرازگاهی یک تیم را از جایی (به ویژه از تهران) به جایی منتقل میکردند و همه تفکرشان هم وسعت دادن به فوتبال بود اما تیمهای غیر بومی هرگز در مناطق بومی جا نیفتادند و هوادار هم پیدا نکردند و تیمهای تهرانی هم به دلیل ترس از جابجایی بعضا حتی ترجیح دادند تا به لیگ برتر صعود نکنند تا در شهر خودشان بمانند و یا سقوط کنند که مجبور به نقل مکان نشوند!
و نتیجه دیگر این استراتژی غلط این شده که حالا تهران 18 میلیون نفری تنها 4 نماینده (احتمالا استقلال، پرسپولیس و 2 تیم دیگر) را به خود میبیند و بعضا شهرها و یا استانهایی 2 میلیون نفری یک نماینده در لیگ برتر دارند!
بله تهران دیگر پایتخت فوتبال ایران نیست چراکه آن استراتژیها فوتبال این ابرشهر را نابود کرده است و با این حساب شاید مجبور باشیم از دیگر استانها تیمهایشان را تهران منتقل کنیم.
*سررشتهداری
















