بازنشر گفتگویی قدیمی با اسطوره فوتبال ایران/ ناصر حجازی: زیر بار حرف زور نمیروم و نان به نرخ روز نمیخورم/ دست خداوند بالاتر از همه دستهاست...
خبرگزاری پارس فوتبال
ناصرخان همیشه خودش است. بی ریا. درست یا غلط. خوب یا بد. کم عمق یا دریایی. همین است که هست. الگوی یخی نیست که زیر هر آفتاب ولرمی ذوب شود. دست پرورده کیوسک های لبویی نیست. تاریخ مصرفش گویاست. از آن قهرمان هایی است که بعد از نیم قرن اگر کسی با چشم بسته پشت سرش شیرجه برود لااقل آدم خیالش راحت است که طرف با مخ نمی رود داخل حوض خالی...!
وقتی از تیمسار شاه گفت و اینکه چطور جلوی جمع از خودش دفاع کرد و داد زد: «احمق باباته! مرتیکه هم خودتی...» فهمیدیم چرا هواداران نیچه و سهراب و حتی ذبیح درشکه چی هم دوستش دارند.
رفتم خانه ناصرخان. خیلی جاها می خواستم از خط قرمزهایش بگذرم. شاید هم خودش راضی بود ولی چشم هایش مجوز نمی داد.
به گزارش پارس فوتبال، این روایت کامران نجف زاده از گفتگویی ست که دی ماه سال 1379 -زمانی که خبرنگار کیهان ورزشی بوده- با بهترین دروازه بان تاریخ فوتبال کشورمان انجام داده است.
به امید بهبودی شرایط جسمانی ناصرخان حجازی، این اسطوره مردمی و همیشه جاوید فوتبال ایران و بازگشت وی به جمع هوادارانش، قسمتی از آن گفتگوی به خاطره انگیز را در ادامه بازنشر می دهیم:
سوال: ما اصلا نمی دونیم باید از کجا شروع کنیم؟
ناصرخان: از هر کجا که دوست دارید.
* شما چرا قبل از شروع مصاحبه از مرگ صحبت کردید؟
- مرگ برای همه هست. به خدا قسم من از مرگ نمی ترسم. الان همه کارهایم را کرده ام. بچه هایم سروسامان گرفته اند. اگر هم بمیرم دیگر خیالم راحت است. راضی ام به رضای خدا.
* چرا اسم پسرتان را گذاشتید آتیلا؟
- من یک زمانی فیلمی دیدم به نام آتیلا که خیلی از آن خوشم آمد. دوست داشتم پسرم جنگجو و قوی شود.
* اما خیلی در زمین بر عکس نامش ترسو بازی می کرد...
- درست است. حق داری. یک بار برداشتم بردمش خانه محمد پارسا. تعریف کردم این بلند شد سر بزند و افتاد زمین. همین رویش تاثیر گذاشت وگرنه می شد نترس و سرزن بماند.
* شما دیکتاتور هستید؟
- هر جا نظم و انضباط باشد کار به خوبی پیش می رود و با سرعت انجام می شود ولی بی نظمی اگر باشد هیچ چیز نداریم.
* آتیلا وقتی عاشق شد به شما گفت یا نه؟
- بله ولی به مادرش بیش از من نزدیک است. به من هم مرتب می آمد می گفت می خواهم ازدواج کنم و من به شوخی اذیتش می کردم.
* یک زمانی مد بود همه با گرمکن می نشستند روی نیمکت...
- من با کت و شلوار می آیم. الان هم خیلی ها دیگر فهمیده اند این کار جالبی نیست.
* همیشه قراردادهای شما سنگین بوده...
- خوب کار می کنم و پول خوب می گیرم. من با شوخی مخالفم. زندگی شوخی نیست. همان اول می گویم قرارداد را بیاورید. این را می خواهم و آن را نمی خواهم. همین است که با من نمی سازند.
* جریان زندگینامه شما که خوب فروش کرد چی بود؟
- حداقل 40 میلیون فروش کرد. اما یک ریال هم نگرفتم. به خاطر یکسری مسایل می خواستم یکی دو نفر پول ببرند.
* الان اوضاع مالی تان چطور است؟
- من نه پولدار پولدارم مو نه فقیر فقیر. وسط بودن از همه چیز بهتر است.
* خاطره حاشیه ای از دوران فوتبالتان...
- یک بار از کره شمالی برمی گشتیم، رییس فدراسیون وقت که تیمسار شاه بود گفت «مرتیکه احمق کراواتت را محکم ببند.»
برگشتم گفتم: «احمق باباته! مرتیکه هم خودتی.»
تیمسار گفت به من می گی؟ گفتم آره به تو می گم... و ماجرا ادامه دار شد ...
خوشم نمی آمد زیر حرف زور بروم و نان به نرخ روز بخورم. همیشه همینطور بوده.
* شما در این سالها هیچ گلری را دیدید که یاد جوانی تان بیفتید؟
- نه. ندیدم.
* وقتی دروازه بان بودید، گل هم زدید؟
- یکی دو تا از روی پنالتی
* در دروازه بانی هوش مهمتر است یا آمادگی بدن؟
- هر دو، پنجاه پنجاه.
* دایی را خدا بغل کرده؟
- من دایی را دوست دارم. از تاکسیرانی آوردمش تجارت. بچه باهوشیست ولی اصل خودش را فراموش نکرده. حاشیه نرفته. لایق الگو شدن است.
* چقدر به شیک پوشی و خوش تیپ بودنتان اهمیت می دهید؟
- خیلی. وقتی بازیکن می بیند مربی اش تر و تمیز است روی او هم تاثیر گذار است.
* مردم شما را دوست دارند...
- بارها رسیده ام تا لبه پرتگاه و خدا مرا نگه داشته. یک نفر آن بالا هوای من را دارد. الان می بینم تا پلک زدم جوانی رفت ولی توکلم به خداست. «او دستی بالای همه دست هاست».
بعضی ها می گویند تو همچین دروازه بانی نبودی که اینقدر معروف شوی و مردم دوستت داشته باشند. من می گویم شما روزهای سخت مرا ندیدید که 15 ساله بودم برای رفتن به سر تمرین در میدان خراسان یک نان بربری می گرفتم دستم و پیاده می رفتم. وسط گل و برف چقدر تمرین کردم. حتی در دوران مربیگری هم واقعا زجر کشیدم..
تکمله: هنوز زود است که خدای ناکرده، خدای ناکرده اسطوره بخواهد «این جمع» را ترک کند. اگرچه این جمع دیگر مثل قبل آنچنان خودمانی نیست و هرکسی به فکر سود و منفعت خودش است. اما امروز بیش از هر زمان دیگری قدر وجود اسطوره هایی چون ناصر حجازی را می دانیم.
سادگی، پرهیز از ریاکاری، صراحت کلام و البته سلامت کاری. اینها از ویژگی های برجسته اسطوره است. ناصر حجازی نه تنها در قلب جامعه فوتبال ایران که در دل و جان مردم این سرزمین جای گرفته است. او زنده است، و «زنده» خواهد ماند...
















