محبوبیت اسطوره حدو مرز ندارد/ "بیسارانیها" راهی مراسم تشییع شدند
به گزارش خبرنگار مهر در سنندج، خبر خیلی سریع و دهان به دهان پیچید و در کمترین زمان ممکن همه علاقمندان به رشته ورزشی فوتبال و دیگر اقشار جامعه در جریان مرگ ناصر حجازی دروازه بان اسطوره ای فوتبال کشور قرار گرفتند و هنوز هم عده ای مرگ ناگهانی وی بعد از تحمل یک سال و نیم بیماری را باور نکرده اند.
ناصر حجازی که همه وی را ناصر خان صدا می کردند در همه جا محبوب بود و این محبوبیت به دلیل نوع شخصیت خاص وی و استوار ماندن بر روی برنامه ها و اهداف کاری خود بود و به همین دلیل است که بعد از مرگ وی جمعی از جوانان روستای بیساران از توابع شهرستان سروآباد عزم سفر کرده و با طی مسیری طولانی و طاقت فرسا می خواهند در مراسم تشییع وی شرکت کنند.
خبر جوانان علاقمند به فوتبال در روستای بیساران شهرستان سروآباد و سفر آنها به تهران برای تماشای دیدار تیم های استقلال و پیروزی برای اولین بار در 28 بهمن ماه سال 88 در خبرگزاری مهر منتشر شد که بعد از آن این جوانان علاقمند به فوتبال با ارسال عکسهایی از روستای خود و کمبود امکانات ورزشی و علاقه وافر خود به این رشته ورزشی به برنامه ورزشی نود شبکه سوم سیما هم خود را مطرح کردند و هم کمبود امکانات روستای پرجمعیت بیساران را به اطلاع مسئولان رساندند.
این جوانان علاقمند به فوتبال در روستای بیساران که علیرغم کمبود امکانات و حتی عدم دسترسی مناسب به برنامه های ورزشی صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران به این رشته عشق می ورزند و در منازل تک تک آنها عکس ورزشکارانی همچون ناصر حجازی خودنمایی می کند با هر شیوه و امکانی از نتایج و روند برگزاری مسابقات ورزشی اطلاع پیدا کرده و به این رشته ورزشی عشق می ورزند.
محمد، وریا، خبات، شورش، علی، احمد، فربد، رضا، محسن، داوود و چندین اسم دیگر جمعی از جوانان روستای بیساران هستند که همانند سال های قبل و برگزاری دیدارهای استقلال و پیروزی که برای تماشای آن راهی تهران می شدند این بار نیز راهی تهران شدند ولی نه با خوشحالی، بلکه چشم های آنها گریان بود و ناراحتی را هم می شد در چهره تک تک شان به روشنی مشاهده کرد.
این جوانان علاقمند به فوتبال همانند زمانی که برای دیدار تیم های استقلال و پیروزی راهی تهران می شدند این بار نیز با چهار دستگاه مینی بوس و در قالب طرفداران این دو تیم راهی تهران شدند ولی دیگر خبری از شور و شوق های گذشته نبود و کسی دست نمی زد و هورا نمی کشید، همه ساکت روی صندلی خود نشسته بودند و گاهی هم یکی از آنها خاطره ای و یا حرفی در مورد اسطوره فوتبال ایران به میان می آورد.
بر روی شیشه های این مینی بوس ها عکس های از ناصر حجازی چسبانده شد بود و زیر عکسها هم با خودکار نوشته شده بود "شیرجه آخر اسطوره فوتبال ایران".
















