اختصاصی 90/داداشی را جامعه بیمار کشت
خبر را دوباره میخوانیم. «آینه اتومبیل روحا... داداشی به آینه بغل یکدستگاه پراید خورد. ورزشکار فقید به گمان اینکه اتفاقی نیفتاده است پا را روی پدال گاز گذاشت و رفت. سرنشینان پراید او را تعقیب کردند تا اینکه جایی گیر افتاد و با ضربات چاقو به قتل رسید.»
باورتان میشود؟
هیچ قصد و غرضی در کار نبوده. قاتل و مقتول همدیگر را نمیشناختند. نقشهای ریخته نشده و همه چی ظرف چند دقیقه اتفاق افتاده است.
یاد جمله معروف «مسافران» بیضایی میافتیم؛ لعنت به جادهها، اگر معنایشان «جدایی» است.
اما
آیا مقصر جادهها هستند؟
آیا تقصیر از آن مرحوم بود که باید میایستاد و نایستاد؟! اگر روحا... شیشه را پایین میکشید و غرورش را زیر پا میگذاشت و عذرخواهی میکرد، آیا باز هم کار به چاقو و چاقوکشی میکشید؟
...نمیارزید یک معذرتخواهی ساده به قیمت زنده ماندن؟
نظرات متفاوت است. گویا ضاربین در حالت عادی نبودهاند. داداشی هم نمیخواسته با آنها دعوا کند و اصلا فکر نمیکرده آن سه نفر بخواهند در پاسخ به یک برخورد ساده رویش چاقو بکشند.
وقتی داستان را با این روایت باور میکنیم، آن گاه این سئوال پیش میآید که «آیا هنوز هم باید از دیگران توقع داشته باشیم تا در برخوردهای اجتماعی متانتشان را حفظ کنند؟» اگر داداشی صبوری به خرج نمیداد و دست پیش را میگرفت، آیا غیر از این است که به سادگی میتوانست از مهلکه جان سالم به در ببرد؟
اجازه بدهید حادثه را عمیقتر ببینیم.
داداشی را نه متانت کشت، نه چاقوی تیز آن سه نفر. روحا... اگر مرد به این خاطر است که جامعه به لحاظ «روحی، روانی» در شرایط نامطلوبی به سر میبرد. ما به ازای ورزش همین فضا درگیریهایی است که در سالنهای مختلف، در ورزشگاهها، لابهلای صفحات روزنامهها، روی آنتن شبکههای مختلف سیما و... روی میدهند.
لحن «دایی» را ببینید. درگیری خبرنگاران پیش چشم کیروش را مرور کنید. شعارهایی که روی سکوها داده میشوند را بشنوید. پروندههای موجود در ستاد منشور را بخوانید.
حتی حامد حدادی که از این جامعه دور شده است نیز متاثر از خاستگاه فرهنگیاش پرونده پیدا کرده و در ینگه دنیا محکوم شده است.
چند ماه پیشقراییها درگیر پرونده قتل شدند و اینک یک نفر دیگر از همان رشته به قتل میرسد، پس «نشانه»ها میخواهند با ما حرف بزنند.
دعواهایی که در مترو میبینیم. هتاکی مردم به هم در سطح خیابانها، درگیریهای فیزیکی، حجم سنگین اخباری که به قتل و تجاوز و زورگیری و رشوه و اعتیاد میپردازند. ماجرای خمینیشهر، قتل یک زن روی پل عابر پیاده، دعوای ناموسی در سعادتآباد و مواردی از این دست همه و همه گواه آنند که عواملی نظیر ترافیک، هوای آلوده، گرانی، اختلاف طبقاتی، مشکلات فرهنگی، تبعیض، تغذیه نامناسب و دعواهای سیاسی اثرشان را روی جامعه گذاشتهاند و آستانه تحمل مردم را به شدت پایین آوردهاند.
اگر یک مورد بود میگفتیم «اتفاق» است؛ اتفاقی است، ولی وقتی تکرار میشود. وقتی در خانه داداشی را هم به صدا در میآورد، دیگر نباید ساکت نشست و سادهانگارانه گناهش را گردن آینه بغل پراید و چاقو و وضعیت نامتعادل ضاربان انداخت.
خشمی که به فوتبال هم سرایت کرده است ریشه در معضلات اجتماعی دارد و قتل قویترین مرد ایران شاید بهانه بزرگی باشد برای آن که مسئولین عصبیت جاری در جامعه را جدی بگیرند.
امیررضا امیرشاهی
















