برای استفاده از همه امکانات سایت باید جاوا اسکریپت مرورگر خود را فعال کنید.

اختصاصی 90/رضا رجبی از اعتیاد 14 ساله تا دوران زندان در مالزی

ناگفته‌های رضا رجبی در گفت و گو با 90 رضا رجبی: کدام قاچاق؟ در مالزی تاوان رفاقت را دادم 90: در این زمانه که همه مایلند از گذشته بد خود دوری کنند و منکر چنین گذشته‌ای شوند امثال رضا رجبی کمتر پیدا می‌شود.

فردی که حالا در باشگاه استقلال صاحب جایگاه و پست است ولی بی‌هیچ ابائی از 14 سال زندگی با اعتیاد سخن می‌گوید و اینکه اگر با این مسائل نمی‌جنگید 11 سال پیش به مرگ سلام می‌کرد. او می‌خواهد گذشته‌اش را آینه عبرت جوانان کند و به همین دلیل از روزهای سیاهش گفت تا چشم و دل جوانان را روشن کند و مانع اسارت آنها در دام اعتیاد شود.

حرف و حدیث‌ها و شایعات باعث شد رجبی از جریانات رخ داده در مالزی هم برای اولین بار پرده بردارد تا شفاف‌سازی کند.

با ما تا انتهای این گفتگوی داغ و متفاوت همراه باشید.

 
90: شاید این  مصاحبه زیاد فوتبالی نشود و طی آن به مسائل دیگری بپردازیم؛ اجازه می‌دهید؟

مشکلی نیست، من از شما ممنون هستم که این فرصت را در اختیار من قرار دادید. حالا قرار است از چه موضوعی سخن بگوییم؟

90: حرف ما در مورد گذشته شماست که حرف و حدیث‌های فراوانی در مورد آن به گوش می‌رسد؟

من در گذشته چیزی نداشتم که حالا بخواهم پنهان کنم. عده‌ای مغرض پشت سر من حرف می‌زنند و من این عده را به خدا واگذار می‌کنم. همیشه دعا کرده‌ام که خدا از سر تقصیرات آنها بگذرد. کسانی که پشت سر من صحبت می‌کنند خودشان بدترین اوضاع و احوال را دارند و با وجود اینکه اسناد بسیاری از اقدامات ناشایست این افراد دارم هیچگاه پشت سر آنها حرف نزدم و نخواسم آبروی مسلمانی ریخته شود. حالا که بحث قرار است به اینجا کشیده شود من در خدمت شما هستم و هر سئوالی در مورد گذشته‌ام دارید بدون کوچکترین کم و کاست پاسخ خواهم داد.

90: ممنونیم. شما در گذشته اسیر اعتیاد بودید؟

بله، من 11 سال پیش باید می‌مردم! همان زمانهایی که سرنگ در دست می‌گرفتم و مواد مصرف می‌کردم. همان زمان‌هایی که در پارک می‌خوابیدم، مواد مخدر مصرف می‌کردم و آینده‌ای مبهم را برای خودم رقم زده بودم. 11 سال پیش باید می‌مردم که زندگی آشفته‌ای داشتم.

90: چطور از دام هیولای اعتیاد راحت شدی؟

همان زمانی که اراده کردم و خواستم که دیگر مواد مصرف نکنم.

90: این اراده چطور در شما ایجاد شد؟

یک شب جمعه بود. حال و روز خوبی نداشتم. مادرم گریه کرد و به من گفت: پسر! تو آدم معروفی هستی و تمام ایران تو را می‌شناسند، چطور می‌خواهی جواب مردم را در کوچه و بازار بدهی؟ باور کنید دیگر حتی روی نگاه کردن به مادرم را  هم نداشتم. از خانه بیرون آمدم و به سمت پارکی در آریاشهر رفتم تا مواد پیدا کنم. در این پارک روی یکی از صندلی‌ها خوابم برد و همانجا بود که با افرادی آشنا شدم که امید را در من زنده کردند و از آن  روز خدا خواست تا همتی برای مبارزه با اعتیاد در من ایجاد شود. البته یک موضوع دیگر هم وجود داشت...

90: چه موضوعی...؟!

همان شب مادرم خواب عجیبی دید. خواب دیده بود که در استادیوم امجدیه تک و تنها حضور دارد. خطاب به زمین امجدیه می‌گوید، پسر من روزی معروف و مشهور بود و روی این زمین توپ می‌زد و از خدا می‌خواهم او را به آغوش ما برگرداند. دور زمین نوارهای سیاه و سفید پیچیده بودند و ناگهان دستی از زیر خاک بیرون آمد و با اشاره به مادرم خواست تا تمام نوارهای سیاه را پاره کند. فردای آن روز مادرم با اطمینان خطاب به برادرم می‌گوید: که رضا قطعا خوب می‌شود و دوباره سرپا می‌ایستد.

90: چطور شد که معتاد شدید؟

غرور کاذب. ریشه اعتیاد من، غرورم بود. همان روزهایی که تصور می‌کردم اگر مواد مصرف کنم، هرگز معتاد نمی‌شوم. تمام آنهایی که تصور می‌کنند اراده قوی دارند و در دام اعتیاد نمی‌افتند، معتاد شدند. شخصیت من شکننده و وابسته به خانواده بود. اولین مواد را وقتی مصرف کردم که پدرم به رحمت خدا رفت. آنقدر اذیت شدم که تصمیم گرفتم برای تسکین به مواد رو بیاورم ولی همین تسکین گرفتن باعث اسارتم در دام مواد مخدر شد.

90: روزهایی که با اعتیاد می‌جنگیدی انگیزه‌ات کم نمی‌شد؟

به هیچ عنوان. خدا توانی به من داده بود که پشت بزرگترین غول زندگی را به خاک مالیدم. روحیه من در این مدت همواره مبارزه جو بود. من در پارک هم خوابیدم و این روحیه باعث شد دیگر نیازی به ماشین شاسی بلند نداشته باشم و افتخار می‌کنم که مستاجر هستم. اما همین حالا کسانی هستند که پشت سر من حرف‌های نامربوط می‌زنند. پس از اینکه از دام اعتیاد رها شدم خیلی‌ها به من کمک کردند، از جمله آقای زمانی در صدا و سیما و همین فتح‌اله‌زاده وقتی از من انتقادی می‌شود حاجی می‌گوید: «مطمئنم که داری کار می‌کنی که اینطور از تو انتقاد می‌شود»

90: حالا با خودت فکر نمی‌کنی که چه روزهایی را در دام اعتیاد از دست دادی؟

خدا بنده‌هایش را بعضی اوقات خیلی سخت آزمایش می‌کند. من معتاد شدم ولی با رهایی از این بند و بازگشت به خانواده از آزمایش الهی سربلند بیرون آمدم. چه کسی تصور می‌کرد فردی که در پارک‌ها بخوابد و دائم به دنبال مواد مخدر باشد، بتواند به زندگی برگردد و خانواده خود را زیر پوشش قرار بدهد. یکی دیگر از آزمایشات الهی دختر 25 ساله و معلولی است که به من داده تا میزان صبر و بردباری من را بسنجد من هم آدمی نیستم که در این راه کم بیاورم و یک بار عقب بنشینم.

90: مدتی است حضور شما در برنامه‌های تلویزیونی هم کمتر شده؟

چه بگویم. عده‌ای که دوست داشتند من همچنان همان آدم معتاد بمانم. برای من پاپوش درست کردند و با ارسال نامه‌ای برای صدا و سیما خواستار شدند که از من به عنوان کارشناس استفاده نشود. من مشکلی ندارم ولی همین آدم‌ها هستند که من را به خود باوری رسانده‌اند. حالا زنم می‌گوید: فلان رفیق با تو نان و نمک خورده ولی زیر آبت را  می‌زند ولی من به او می‌گویم تو برای افراد مریض چه کار می‌کنی، دعا بهترین راه برای مقابله با این افراد است.

90: چند سال آلوده بودی؟

من متولد سال 1337 هستم و حدود 14 سال به صورت مستمر مواد مصرف می‌کردم.

90: در این مدت دلت برای مادر و خانواده‌ات نمی‌سوخت.

چرا، همین هم باعث شد اراده‌ای برای ترک در من ایجاد شود. اما خوشحالم که مادرم 9 سال پاک بودن من را هم دید و راضی از من به رحمت خدا رفت.

90: اگر امروز جوانی را ببینید که اسیر اعتیاد شده چه توصیه‌ای به او می‌کنید؟

یک روز می‌خواستم به تمرین پیشکسوتان بروم. میدان ولی‌عصر کار داشتم و وقتی کارم طول کشید تصمیم گرفتم با موتور به محل تمرین بروم. راننده موتوری که سوار شدم پسری جوان، خوش چهره ولی معتاد بود. من در طول مسیر داستان زندگی‌ام را برای او تعریف کردم و آدرس جلساتی که در آن شرکت می‌کنیم را به او دادم. به او گفتم اگر دوست داشتی به این جلسات بیا. یک سال بعد در یکی از همین جلسات دیدم پسری خوش قد و قامت به سراغ من آمد و گفت: من را می‌شناسی؟! به او گفتم؛ درد همه ما مشترک است، اعتیاد غریبه را آشنا می‌کند. من و تو معتاد و همدرد هستیم و بعد به من گفت: همان پسر موتور سوار هستم. واقعا از شدت خوشحالی اشک ریختم که او را در چنین وضعی دیده‌ام.

90: تا حالا کسی را هم از اعتیاد نجات داده‌ای؟

تا دلتان بخواهد. تولد، زندگی و مرگ سه بعد زیستن هستند ولی بعضی‌ها به بعد چهارم یعنی دست و پنجه نرم کردن با اعتیاد پرتاب می‌شوند و اگر کسی را نجات بدهیم خدا را خوشحال کرده‌ایم. من همین حالا هم در تلاش هستم...

90: چطور؟!

عده‌ای می‌گویند رضا رجبی در آکادمی چه کارهایی کرده است ولی سری به تمرین نمی‌زنند تا از نزدیک با ما آشنا شوند. من با بچه‌های جنوب شهر کار می‌کنم تا آنها را از دام اعتیاد دور کنم. باور کنید با بودجه 70 میلیونی 4 رده سنی را می‌چرخانیم و حتی خودم دست به کار شدم و برای لباس و وسایل تمرین اسپانسر 30 میلیونی گرفتم. با این وجود چطور می‌توانم حق کسی را پایمال کنم. خوشحالم که فتح‌اله‌زاده فرصت خدمت به جوانان را در اختیار من گذاشت.

90: حرف و حدیث بسیاری هم پس از حضور شما در مالزی ایجاد شد؟

حرف و حدیث که همیشه هست و عده‌ای فقط می‌خواهند حرف بزنند.

90: حالا اصل ماجرا را به ما می‌گویی؟

باور کنید تاکنون این حرفها را جایی نزده‌ام ولی حالا می‌خواهم به شما بگویم.

90: بفرمایید؟

سال 69 بود که فوتبالم را کنار گذاشتم و یک دفتر مسافرتی زدم. در این دفتر از طریق مالزی جوانان را برای کار به ژاپن می‌بردم. روزی که در مالزی بودیم. جوانی آمد پیش من و گفت من پولی پس انداز ندارم. 200 هزار تومان به من بده تا از اینجا مواد مخدر به تهران ببرم و بفروشم تا پولی برای خانواده‌ام دست و پا کنم.

90: این پول را به او دادید؟

اول او را نصیحت کردم که این کار شما به هیچ عنوان عقلانی و انسانی نیست ولی بخاطر اینکه نگوید بخاطر پول این حرف‌ها را می‌زنم 200 هزار تومان به او دادم.

وقتی می‌خواستیم به فرودگاه مالزی برویم به من گفت: که به اندازه 200 هزار تومان مواد تهیه کرده و در ساکش جاسازی کرده است. اما در فرودگاه مواد لو رفت و من را به عنوان لیدر افراد دستگیر کردند تا نفر اصلی را لو بدهم. من هم که اهل لو دادن افراد نبودم و نمی‌خواستم آن جوان 20 ساله زندگی‌اش تباه شود گفتم که مواد برای من است.

90: پس از آن  چه شد؟

عده‌ای گفتند که من قاچاقچی بوده‌ام. اما کدام قاچاق؟ من در مالزی تاوان رفاقت را دادم و 16 ماه در مخوف‌ترین زندان‌های مالزی حضور داشتم تا  اینکه پس از مدتی با تلاش برخی دوستان ثابت شد که من بی‌‌‌گناه بوده‌ام و از زندان آزاد شدم. اگر قاچاقچی بودم که خیلی زود من را با داشتن آن همه مواد مخدر اعدام می‌کردند.

90: با شایعات چگونه کنار آمدی؟

من که خودم می‌دانستم چه کار کرده‌ام و چرا من را گرفته‌اند. پیش وجدان خودم تبرئه شده بودم و این شایعات برای من اهمیت نداشت. من 16 ماه سختی کشیدم تا کسی را لو ندهم. گرچه آن جوان چند ماه بعد در تهران به علت نامعلومی جان باخت.

90: پشیمان نیستی؟

به نظرم آن لحظه بهترین تصمیم را گرفتم.

90: اما شما خیلی چیزها را از دست دادید؟

یک روز در مسیر که بودم یک خودروی بنز دیدم و در کنارش یک خودرو ژیان. به خودم گفتم تفاوت تا به این اندازه؟!

اما وقتی جلو رفتم دیدم راننده بنز با همسرش در حال دعوا و جنگ و جدل است ولی راننده ژیان با همسرش در حال خنده و شوخی.

این مثال خود گویای بسیاری مسائل است. انسان بعضی اوقات چیزهایی را از دست می‌دهد ولی پس از آن لطف خدا شامل حال او می‌شود و بسیاری چیزهای دیگر به او می‌دهد.

90: چرا امروز و در کنار ما این حرف‌ها را زدی؟

چون هیچگاه‌ ماسکی به چهره نداشته‌ام و می‌خواستم همه بدانند از کجا به کجا رسیدم.

در پایان هم تشکر ویژه‌ای دارم از آقای فتح‌اله‌زاده که فرصت دوباره‌ای به من داد تا از 11 سال تباهی دور شوم.

سوتیتر

*11 سال پیش باید می‌مردم

*ریشه اعتیاد من در غرورم بود

آنقدر توانایی دارم که غول زندگی را از پا در بیاورم

در پارک هم خوابیدم و نیازی به ماشین‌ شاسی بلند ندارم

با اعتیاد و دختر 25 ساله معلول خدا من را  آزمایش می‌کند

خوشحالم مادرم 9 سال پاک بودنم را دید

 

نادر رضی

 

تاریخ: 1390/5/1
کلمات کلیدی: ، ،
اشتراک گذاری:          
لینک کوتاه:

نظرات
نام:
ایمیل:
وب سایت:
متن:
کد امنیتی:کد امنیتی
تکرار کد امنیتی: