برای استفاده از همه امکانات سایت باید جاوا اسکریپت مرورگر خود را فعال کنید.

اختصاصی90/دست های آلوده...چرا دشمن خونی هم شده ایم؟

داداشی قهرمان جهان و بقیه قضایا ، 90: درگیری مرحوم داداشی قهرمان جهان با سه جوان ظاهرا اوباش اتفاق ناگواری است که نمی‌توان به راحتی از روی آن گذشت. داستان میدان سعادت‌آباد که جوانی جلوی چشمان نگران و ترسان مردم، جوان دیگری را در خون خود غلطاند هم گرچه تمام شده، ولی اثرات دهشتناکش کماکان بر جای مانده است.

دکتر اصغر کیهان‌نیا – مدیر مسئول و صاحب امتیاز مجله راه کمال

اتفاقات ناگوار شهر کاشمر و خمینی شهر هم به گوش همه رسیده، پلیس و مسئولین هر کدام تفسیری از این اتفاقات غم‌انگیز به تصویر کشیده‌اند، ولی نتیجه این حادثه رعب و وحشتی است که بر جامعه حکمفرما شده است. حمله به یک روحانی جوان که معمولا نزد مردم محترم و عزیز بوده‌اند به خاطر امر به معروف و نهی از منکر عجیب است. ضرب و جرح او واقعه‌ای نیست که نتواند شما را به تعجب وادارد. ورود افراد اراذل و اوباش به استخر زنانه نیز حیرت‌انگیز است و سایر حوادثی که در گوشه و کنار کشور این روزها اتفاق می‌افتد که اگر بخواهم برشمارم مثنوی هفتاد من کاغذ می‌شود حوادثی نیست که در کشوری که هر روز و هر ساعت از تریبون‌هایش داد از رأفت اسلامی، ایمان، انسانیت و غیره و غیره شنیده می‌شود انتظار باید داشت.

مردم را چه شده و ما را چه شده که یکدیگر را دشمن خونی خود می‌پنداریم و با کوچکترین اتفاقی برآشفته شده و تعرض به جان و ناموس مردم امری عادی و معمولی شده است؟ چرا هر کس دیگری را مقصر اتفاقات شوم این روزها می‌داند و بعضی از دست اندرکاران ناجوانمردانه و غیرمنصفانه ستمدیدگان و قربانیان را مقصر اصلی ماجرا معرفی می‌کنند؟ خواندن هر روزه اینگونه حوادث آنچنان مردم را ترسانده که قادر نیستند با آسایش فکر از خانه‌هایشان بیرون بیایند. در گوشه و کنار خیابان‌ها شاهد دیدار پلیس هستیم، پلیسی که حافظ نظم و مراقب امنیت ماست، ولی بازهم می‌ترسیم و نگرانیم که مبادا خواسته و نخواسته درگیر حادثه‌ای بشویم که بنیانمان را برکند.

   مرور اینگونه اتفاقات تلخ مرا بر آن داشت تا سئوالاتی از خود و از شما مردم عزیز بنمایم و مسائل را کمی بررسی و کنکاش کنم و به ریشه اینگونه حوادث و رویدادها بپردازم. آخر نمی‌شود که دست روی دست گذاشت و شاهد از بین رفتن اعتماد، اخلاق و انسانیت بود. مگر ما چقدر تحمل داریم که بتوانیم در جوّی ترسناک به تلاش معاش بپردازیم و رسالت خانواده را حفظ و حراست کنیم؟ بر سر فرزندان نوجوان ما که اینگونه اخبار را می‌شنوند چه خواهد آمد و آنها با چه نگرشی به آینده نگاه خواهند کرد؟

سوال 1- نکند ترافیک اعصاب خرد کن، بوق‌های ممتد اتومبیل‌ها، آلودگی هوا، گرانی و تورم، درهم ریختگی مقررات و برنامه‌ها، افزایش دائمی قیمت‌ها، اخبار ضد و نقیض از اوضاع و احوال کشور که مستقیماً توسط مسئولین به گوش می‌رسد، دعواهای جناحی، قهر و آشتی مسئولین که دست اندر کار سیاست‌اند باعث شده که‌نوعی ناایمنی، بی‌اعتمادی و ترس از آینده‌ای نامعلوم حاکم شود؟

سوال 2- نکند ورزشکاران این نوع رشته ورزشی (بدنسازی) ظرفیت محبوبیت و شهرتی که در سایه قهرمانی بدست می‌آورند را ندارند که به جای حل و فصل یک مسئله کوچک و پیش پا افتاده اینگونه درگیر ماجرایی این چنین خونین می‌شوند که جان خود را از دست بدهند؟ گویا چندی پیش هم اخباری شنیده شد که یکی دیگر از مردان‌آهنین که باید‌آهنین مزاج باشد یک نفر را کشته است.

چه مسئله ناشناخته ای در کار بوده که قهرمان جهان ما که مردم کرج او را مردی نرم خو و آرام معرفی کرده‌اند با وجود نرم خویی نتوانسته این اتفاق را مدیریت کند؟

سوال 3- روایت اول این بوده که آقای داداشی از اتومبیل پیاده نشده و ضارب شیشه سمت راست اتومبیل را شکسته و با شیئی برنده به آقای داداشی حمله کرده و روایت دوم این بوده که آقای داداشی از ماشین پیاده شده و در پی حل و فصل ماجرا بوده که آن جوان عصبانی با چاقوی بزرگی به او حمله کرده است. آیا به نظر شما این دو روایت با حقیقت ماجرا مطابقت می‌کند؟ یا حقیقت چیز دیگری است که ما از آن مطلع نیستیم؟ از طرفی آیا ما نباید از خود بپرسیم که این سه جوان چرا با خود سلاحی این چنین برنده حمل می‌کرده‌اند؟ شرایط و اوضاع و احوال چگونه است که جوانها برای محافظت از خود سلاح سرد یا گرم حمل می‌کنند؟ پس نقش پلیس و قانون کجا رفته است؟ کنترل این کارها به عهده کیست ؟

سئوال 4- نقش هنر مذاکره، مدیریت کنترل بحران کجا رفته بود که حادثه‌ای این چنین کوچک موجب فاجعه‌ای این چنین وحشتناک شده است؟ حیف نیست مردی که سالها زحمت کشیده و کلی خرج کرده تا قهرمان ایران و جهان شود و سرمایه‌ملی کشور است، اینگونه از دست برود؟

سوال 5- می‌گویند درخت هر چقدر بار می‌گیرد شاخه‌هایش به طرف زمین خم می‌شود. آیا ورزشکاران ما پس از درخشش و موفقیت در امر قهرمانی نباید فروتن‌تر و افتاده‌تر بشوند؟ چه بسا آن جوانان ضعیف اندام که دو نفر از آنها شباهت زیادی به جوانان دبیرستانی داشتند انتظار داشته‌اند که با ملایمت با آنها رفتار شود و خسارت جزیی و احتمالی آنها پرداخت شود. چرا و چه اتفاقی افتاده که تدبیر آقای داداشی موثر واقع نشده و یکی از آنها بطور جنون آمیزی به او حمله کرده است؟

شاید ثابت شود که این اتفاق برنامه‌ای از پیش تدارک دیده شده بوده و آن جوانان که به روایتی دیگر نقاب بر چهره داشته‌اند به قصد انتقام‌جویی، درگیری و احتمالا حمله به آقای داداشی در پی دریافت خسارت نبوده‌اند که توضیحات قهرمان ما موثر واقع نشده و آنها به قصد انجام مأموریت خود به او حمله کرده‌اند که اگر چنین باشد قهرمان محبوب ما تقصیری نداشته و بی‌گناه فدای اهداف شوم نه حمله کنندگان بلکه دستهای پشت پرده ماجرا قرار گرفته است.

ظن نگارنده بیشتر روی توطئه شومی است که برای آن مرحوم چیده شده است، زیرا شنیدن سخنان این پهلوان در برنامه صندلی داغ که تکرار آن در روز جمعه گذشته بود نشان از صبوری، مهربانی و خوش قلبی این پهلوان بود که شباهتی به قهرمانان پوشالی نداشت.

وداع مردم کرج هنگام خاک سپاری مرحوم داداشی نشان از محبوبیت این پهلوان بود. سیل مردم گریان نشان از تعلق خاطر مردم نسبت به او بود، ولی از روی این مسئله و سایر حوادث نباید به آسانی گذشت. اجازه نباید داد که جامعه به صورت خطرناکی دچار ناایمنی و اضطراب بشود. اگر این مردم بخواهند اینگونه بر هم بشورند، سنگ روی سنگ بند نخواهد شد، پس تا دیر نشده مسئولین باید دست‌ها را بالا بزنند و فکر تازه‌ای بیاندیشند. دادستان کل، مسئولین قضا، پلیس و نیروی انتظامی باید هر چه زودتر ابعاد این اتفاق را بررسی کنند و اجازه ندهند که اذهان عمومی بیش از این با حدس و گمان و شایعه‌های موجود برای روشن شدن قضیه رایزنی کنند. جمع آوری اراذل و اوباش و ضرب و جرح آنها تنها چاره کار نیست، همه حوادث را نمی‌توان ناشی از فرهنگ مهاجم غرب دانست. ماهواره‌ها می‌تازند و در هر لحظه برنامه‌ای که ده‌ها روانشناس و جامعه‌شناس پشت آنها هستند را به ما می‌خورانند، آنها رسالت شومی دارند که به کار خود مشغول‌اند، ما باید از خود بپرسیم که مقابل این سیل ویرانگر چه کرده‌ایم و چگونه با فرهنگ سازی اعتماد عمومی را بر جامعه حاکم کرده‌ایم؟ آیا در این راه موفق بوده‌ایم یا کماکان شعار عدالت را سر می‌دهیم، ولی واقعیت را نمی‌بینیم؟ بهتر است که نیم نگاهی به رفتار، کردار، همبستگی و اعتماد عمومی مردم در شروع انقلاب بیاندازیم و از خود بپرسیم چرا این روزها این چنین نیستیم؟

 

 

تاریخ: 1390/5/2
کلمات کلیدی:
اشتراک گذاری:          
لینک کوتاه:

نظرات
نام:
ایمیل:
وب سایت:
متن:
کد امنیتی:کد امنیتی
تکرار کد امنیتی: