برای استفاده از همه امکانات سایت باید جاوا اسکریپت مرورگر خود را فعال کنید.

اختصاصی 90/در جامعه ای که شعار بیشتر از شعور طرفدار دارد...

داد و فریاد ستاد منشور ناشی از قدرت کم آنها است چرا از افراد سالم تجلیل نمی کنید؟ 90: «سعی کن فردیت خود را پیدا کنی و بر آن باش تا به سازش تن ندهی، زیرا هر قدر بیشتر حد میانه را بگیری کمتر یک فرد هستی» "اشو" این روزها در ورزش هم خبرنگاران «سیبل» مردمان بالای ده شده‌اند. سیل «افشاگری» هردم اسمی را بر ملا می‌سازد و خانه‌ای را ویران می‌کند.

 

 در پس هر اسمی هزاران نکته نهفته است. خانواده‌ای منتظر. چشمان گریان یک مادر. کودکی نگران. همکارانی که پیش از این هزاران حرف ساخته بودند. جامعه.

تو می‌مانی با یک سئوال. پرسشی که از فرط تکرار مندرس شده. جامه ژولیده تفکرات مسمومی است که تریاک خود شیفتگی نمی‌گذارد ابعاد مختلف یک مساله را ببینند.

آن سئوال این است: چرا این گونه می‌شود؟ چرا «قلمی» که پیامبر اسلام به آن قسم خورده است، در جهت دیگری می‌چرخد؟ چرا آدمهای زرنگ و قابل پیشرفت این حرفه – حرفه خبرنگاری – سر از چرخه دلالی و سوداگری درمی‌آورند؟

چرا؟

اولین پیشنهاد را چه کسی می‌دهد؟ بازیکنی که زبانی برای حرف زدن – بخوانید درست حرف زدن – ندارد؟ مدیری که تنها از روی رابطه انتخاب شده و با ورزش بیگانه است؟ دلالی که اعتبار و وجهه خبرنگاری را می‌شناسد؟

آری «پیشنهاد دهنده» هم اهمیت دارد. کسی که رشوه می‌دهد کمتر از رشوه گیرنده مقصر نیست، با این حال صد عجب از ما مدعیان عدالت که همواره در پی صید معلولیم، به جای علت!

رشوه گیرنده را به اشد مجازات می‌رسانیم و رشوه دهنده را آزاد می‌گذاریم تا سال آینده همین موقع رشوه گیرندگان دیگری را برای مجازات کردن در اختیار داشته باشیم.

پس

برخوردهایی که می‌شود نه فرهنگی‌اند و فرهنگ‌ساز. نه بازدارنده و آموزنده. نه عمیق و سودبخش.

دمامه به قوت خود باقی می‌ماند و این فقط ظاهر مریض است که دست می‌خورد . همین.

در جامعه‌ای که شعار بیشتر از شعور طرفدار دارد، بیش از این هم انتظار نمی‌رود. به قول مولوی «دوست دارد یار این آشفتگی... کوشش بیهوده به از خفتگی، اندر این ره می‌تراش و می‌خراش ... تا دم آخر دمی فارغ مباش» بنابراین دیگر نمی‌پرسیم: آیا می‌دانید مهم‌ترین ریشه «گناه» فقر است؟ آیا تاکنون مدیری بر آن شده تا فقر اقتصادی، فرهنگی، فقر فهم و فقر تخصص را ریشه کن کند؟

خبرنگاری که حقوقش کمتر از دربان فلان نهاد دولتی است، در معرض آلودگی قرار دارد. کسی که درس خوانده و می‌بیند و می‌فهمد آن بالا چه خبر است، یا همرنگ جماعت می‌شود یا سرخورده و وا زده؛ غرق در یاس فلسفی چنان قلم بیماری پیدا می‌کند که همه چیز را سیاه می‌بیند و مدهوش «کافکا» سر از همان اتاقی درمی‌آورد که عاقبت تلخ قهرمان رمان مسخ در همان جا رقم خورد.

متاسفانه ما این چیزها را نمی‌بینیم.

وقتی از هامون به اخراجی‌های 3 می‌رسیم، از صفایی‌‌فراهانی به کفاشیان و از ایویچ و بلاژویچ به قلعه‌نویی و قطبی. این به معنای تمایل غریبی است که نسبت به ساده‌انگاری وجود دارد. حکایت ما حکایت آن کسی است که نمی‌داند و نمی‌داند که نمی‌داند.

اینجا دانایی گناه است. پرسیدن خطا. تغییر کردن جرم.

 با این حال، اجازه بدهید از مسئولین بپرسیم: شما که مصر به تنبیه معلولید. شما که در پرونده‌تان هزاران نکته سیاه به چشم می‌آید. آیا تاکنون گامی هم برای سپاس و قدردانی از آنها که هنوز آلوده نشده‌اند برداشته‌اید؟ آیا شده در کنار معرفی چهره‌های ناسالم، گاهی هم افراد سالم را به مردم معرفی کنید تا این شائبه به وجود نیاید که در حوزه ورزش خوبها فقط کسانی هستند که می‌میرند؟

چرا فوتبالی که هر سال بیش از 400 میلیارد تومان خرجش می‌شود، نباید بخش ناچیزی از سرمایه‌ای که بخش عمده‌اش به یغما می‌رود را صرف کسانی کند که به دهها پیشنهاد سوداگرانه پاسخ منفی می‌دهند و به حقوق «بخور و نمیر» حرفه‌شان بسنده می‌کنند؟

آیا تعبیر ما از انسان درستکار به منزله کسی است که باید لباسش پاره، کفشش سوراخ، خانه‌اش استیجاری، همسرش ناراضی و جیبش همیشه خالی باشد؟!

خانه و اتومبیل و زندگی خوب و امکانات و مسافرت هم سهم  آنهایی است که همه جوره قانون را  و حتی مجری‌ قانون را دور می‌زنند؟!

 

البته اینجا هم پای ما می‌لنگد. خوب در قاموس ما «کارکردی» نیست. ما برای این  واژه به همسویی اعتقادی اکتفا می‌کنیم. ما درگیر ظاهریم و غافل از باطن.

 خوبان ما مردمانی هستند که پرسونای‌شان مورد تایید باشد.

پس

به منشور و گردانندگانش با صدایی بلند می‌خندیم که می‌دانیم داد و فریاد آنها ناشی از قدرت کم‌شان است و جایی که اعتماد نیست «تولید کننده» دیر یا زود ورشکسته خواهد شد.

تکمله:

بازار هدف «سوداگران» خبرنگارانی هستند که قلمی قوی، فکری خلاق و جایگاهی مناسب دارند.

وقتی مجموع دریافتی این قشر در طول 10 سال کمتر از قرارداد یک فصل بازیکنی درجه 3 است، زمینه برای کسب درآمد از راه‌های مختلف مهیا می‌شود.

آری اگر توزیع ثروت متناسب با قابلیتها باشد، انگیزه انتقام از سیستم جای خود را به عدالت می‌دهد و تنها در چنین حالتی است که می‌توان حرف از اتهام زد.

 

امیررضا امیرشاهی

 

تاریخ: 1390/5/7
کلمات کلیدی: ،
اشتراک گذاری:          
لینک کوتاه:

نظرات
نام:
ایمیل:
وب سایت:
متن:
کد امنیتی:کد امنیتی
تکرار کد امنیتی: