برای استفاده از همه امکانات سایت باید جاوا اسکریپت مرورگر خود را فعال کنید.

اختصاصی 90/اسفندیاری: از فدراسیون کوهنوردی گله داریم

متن کامل آخرین حرف های لیلا قرار است عصر امروز مراسم ختمی برای لیلا اسفندیاری کوهنورد جوان کشورمان در مسجد الجواد میدان هفت تیر در حالی برگزار شود که مادر و خانواده مرحوم حال خوشی ندارند و از بی تفاوتی فدراسیون کوهنوردی کشورمان گله دارند.

 هرچند فدراسیون کوهنوری اعلام می کند مرحومه به صورت مستقل اقدام به سفر و صعود کرده بود اما به هر حال لیلا اسفندیاری عاشق  ورزش و کوه و طبیعت بود و نباید پس از این فاجعه خانواده اش را تنها گذاشت.

ما ایرانیان با فرهنگ غنی خود که به مهربانی و انساندوستی شهره ایم نباید در همسایگی خودمان کاری بکنیم که خانواده ای داغدیده از فدراسیونی چون فدراسیون کوهنوردی گله مند و حتی شاکی باشند.

آیا عرض تسلیت و ابراز همدردی با ارسال چند شاخه گل جای دوری می رفت؟

به هر صورت اصغر اسفندیاری عموی مرحومه لیلا  می گوید:

فدراسیون کوهنوردی در حق لیلا خیلی ظلم کرد و خیلی از عملکرد مسئولان فدراسیون در خصوص لیلا گله و انتقاد دارم که حتما سر فرصت با دوستدارن ورزش کوهنوردی حرف خواهم زد. متاسفانه برادرم ( پدر لیلا ) هم به خاطر مشغله کاری اش در دانمارک خضور دارد و با این حال در تلاشیم مراسمی آبرومندانه برای لیلا بگیریم.

 

اسفندیاری  در خصوص ماندن پیکر بی جان لیلا در دل یخچال های هیمالیا می گوید:

طبق بررسی هایی که از طریق دوستان و متخصصان این کار کردیم متوجه شدیم کار انتقال جنازه شادروان لیلا کاری بس دشوار و خطرآفرین است ضمن اینکه لیلا بارها خود وصیت کرده بود در صورت بروز حاثه ای برایش او را به سپیدی کوه و دل طبیعت بسپاریم و...

وی تاکید می کند :لیلا ورزشکاری نترس و شجاع بود که عاشق کوه و طبیعت بود و واقعا به این رشته ورزشی علاقه عجیبی داشت و آخرش هم اینگونه در راه رسیدن به قله و هدف جان به جان آفرین تسلیم کرد و.

 

 

******

جالب است بدانید مرحوم اسفندیاری کارشناس رشته زیست شناسی بود و مدتی در بیمارستان آبان شاغل بود که به خاطر علاقه اش به کوهنوردی و حضور در سفرهای مختلف کارش را ازدست داده بود و از نظر مالی هم به مشکلاتی خورد تا جائی که مجبور شد به خاطر حضور در دل کوه های سرسخت و سربه فلک کشیده خانه اش را هم بفروشد اما به تعبیری او با سیلی صورتش را سرخ نگه می داشت...

 

 

 

 

 

 

 

 

 




 

 

 

متن کامل آخرین حرف های لیلا اسفندیاری:

گاهی پول نداشتم یه چای گرم بخورم

 

زنده یاد لیلا در فیلم ها و ویدئو هایی که از او بر جای مانده در خصوص عشق و علاقه اش به کوهنوردی و رسیدن به هدف حرف هایی زده است که چکیده گفته های وی برای علاقمندان تنظیم شده است:

 

 

·          صعود به قله کی 2 جزو خواسته های من بود و به این قله نگاه ویژه ای داشتم.

 

·          به دلیل نداشتن اسپانسر و همچنین تصادف ناگهانی باعث شد چند ماه به عقب برگردم.

 

·      برای صعود به قله های پاکستان برنامه ریزی کرده بودم امام صعود به قله  کی2 برایم مهم بود حتی اگر در تلاش می ماند.

 

·      دو روز قبل از ترک ایران با دوستانم دور هم جمع شدیم 17 خرداد ساعت 4 بعد ازظهر پراضطراب ترین روز بود .بعد از ظهر پرواز داشتم با اینکه دوستان زیادی آمده بودند اما می دانستم که چند لحظه دیگر می روند که به زندگی هاشون برسند و شاید من در گوشه ای از ذهنشان حضور داشته باشم تا آخر سفر

 

·     من خودم را آماده کرده بودم برای این روزها ....می دانستم که تنهائی سخته مخصوصا که بخواهی به جای سرسختی هم بروی...

 

·     اس ام اس های مختلف و ابراز احساسات و... را جواب می دادم و ... بالخره روی صندلی هواپیما نشستم و با خاموش کردن موبایلم از ایران خارج شدم و به سمت اسلام آباد پرواز کردیم.وقتی سوار هواپیما شدم باز هم احساساتم عجیب و غریب تر شد و فکر می کردم لحظه به لحظه به هفم نزدیک تر می شوم و این تنهایی و نتونستن برای ابراز احساسات شاید فشار بیشتری رو به من می آورد.

 

 

·     هوای خراب منطقه نشان می داد روزهای خوبی نخواهیم داشت اما وقتی وارد شهر شدم از زیبایی این شهر آرامش پیدا کردم کوه های بلند ...ابرهای زیاد...طبیعت زیبا...

·     بعد از استراحتی با ماشین جیپ پای کوه رسیدم و باید از این به بعد روی پای خودم متکی می شدم چون دیگر نه ماشینی بود ونه هواپیمایی... باور اینکه من باز هم در هیمالیا بودم دشوار بود . میدونستم کار سختیه اما من به نتیجه کار فکر نمی کردم.

 

 

·     در این سال ها خیلی سختی کشیدم از زمانی که که کوهنوردی رو شروع کردم با یه کوله پشتی پارچه ای که مال ندا بود و کفشی که مال ویدا بود من با این شرایط کوهنوردی رو شروع کردم با حقوقی که در ماه فقط پنج هزار تومان برایم می ماند شروع کردم و یه وقت هایی حتی پول نداشتم به خونه برسم و یه دونه چای گرم بخورم ...لباسهامم تاناکورا بود ولی من تحمل کردم چون می خواستم.تحمل هر چی سختی بود باعث شد الان اینجا باشم.

 

·     بعضی ها فکر می کنن من خیلی پولدارم و همه ساپورتم می کنن! در صورتی که نمی دونستن همین لیلا خونشو فروخته تا تونسته به اینجا (هیمالیا ) بیاد و 4-5 میلیون هم قرض بالا آوردم و اگه برگردم ایران هیچی ندارم.

 

 

 

·     من کارمو به خاطر اینکه به کوه و قله بیام از دست دادم بالاخره باید ریسک می کردم اما برای بعضیا متاسفم که این طرز برخورد و نگاه را دارند ای کاش! بتونم یه روزی بگم شما از ماشین هاتون دل نکندین اما من از خونم، از کارم، از آینده ام و از جونم گذشتم و به این سفر اومدم چون طبیعت و کوه رو دوست دارم ...چون عاشق این فضا و ورزش هستم.

 

 

تنظیم: شهرام اصغری

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

تاریخ: 1390/5/9
کلمات کلیدی: ، ،
اشتراک گذاری:          
لینک کوتاه:

نظرات
نام:
ایمیل:
وب سایت:
متن:
کد امنیتی:کد امنیتی
تکرار کد امنیتی: