لیگ برتر؛ دیکتهای که هر روز غلطهایش کمتر میشود حرکت دوباره چرخ فوتبال
خوشبختانه امروز لیگ یازدهم آغاز میشود و به چند دلیل خوشحالیم که بار دیگر چرخ فوتبال مملکت به حرکت درمیآید؛ اولاً حداقل مجبور نیستیم 7روز هفته پای سریالهای - بعضا با سوژههای تکراری- تلویزیون بنشینیم و ثانیاً میتوانیم دو 90دقیقه در هر هفته، وقت خود را با تماشای پخش مستقیم فوتبال- هرچند بیکیفیت- پر کنیم.
همچنین دوباره برای فرارسیدن ساعت 22 و 30دقیقه دوشنبهشبها- و 45دقیقه آگهی بازرگانی قبل از آن- لحظهشماری خواهیم کرد تا برنامه90 بتواند بهعنوان یک اهرم نظارتی، از ناهنجاریهای فوتبال کشور پردهبرداری کند.
اما هر سال هنگامی که قرار است لیگ حرفهای آغاز شود تعدادی از کارشناسان زبان به انتقاد میگشایند و مدعی میشوند که لیگی که برگزار میشود تنها عنوان «حرفهای» را با خود یدک میکشد و نشانی از حرفهایگری در آن وجود ندارد.
البته نظریه این افراد را نه میتوان صددرصد پذیرفت و نه باید بهصورت مطلق رد کرد. ما هم معتقدیم که لیگ حرفهای
با گذشت 10 دوره، اشکالات اساسی دارد اما وجود این مشکلات دلیلی بر تداومنیافتن حرکت لیگ نمیشود. از روزهای اول دبستان همواره به گوش ما خواندهاند که «فقط دیکته نانوشته غلط ندارد» پس چارهای نیست که همین لیگ حرفهای نیمبند را با تمام نقایصش ادامه داد و باور داشت که با گذر زمان و فشار افکار عمومی، نهادهای نظارتی و رسانهها به هر حال این اشکالات برطرف خواهد شد.
باید اعتراف کرد که اگر یک دهه قبل لیگ حرفهای کلید نمیخورد هرگز به این نقطهای که هماکنون در آن قرار داریم نمیرسیدیم. کافی است دوره اول لیگ برتر را با دوره اخیر مقایسه کنید؛ چه از لحاظ سختافزاری و چه از دید نرمافزاری.
چمنها و سایر امکانات رفاهی ورزشگاهها با 10سال قبل قابل مقایسه نیست؛ هرچند هنوز هم کاستیهای بیشماری وجود دارد. در آن زمان تقریبا امکان برگزاری بازیها زیر نور در هیچ ورزشگاهی جز ورزشگاه آزادی وجود نداشت اما حالا میبینیم که مثلا در ماه مبارک رمضان همه بازیها زیر نور استاندارد برگزار میشود. در آن زمان برگزاری کنفرانس مطبوعاتی قبل و بعد از بازی مرسوم نبود اما امروز به یک الزام تبدیل شده است. حتی در حوزه تصویربرداری نیز شاهد تحول در لیگ حرفهای بودهایم. اگر یک دهه قبل فردی، موضوع استفاده از بلیت الکترونیک را مطرح میکرد حتما مورد تمسخر قرار میگرفت اما حالا باشگاهها عزم خود را برای نهادینهکردن این پدیده جزم کردهاند.
همه اینها از برکات برگزاری منظم و مداوم لیگ حرفهای است. اگر لیگ حرفهای برگزار نمیشد کنفدراسیون فوتبال آسیا برای اجرای استانداردهای مورد نظرش به فدراسیون فوتبال و باشگاهها فشار نمیآورد و برای آنها ضربالاجل تعیین نمیکرد. از سوی دیگر فشار افکار عمومی و تذکر رسانهها در مورد کاستیهای سختافزاری باعث شد تا تحرکی برای رفع این نواقص در باشگاهها بهوجود آید.
از این پس نیز تنها راه برطرفشدن کاستیهای موجود، اجرای مطلق توصیهها و استانداردهای اِیافسی است. دقیقا میدانیم که بازرسان ِایافسی حلقه نظارتی خود را برای باشگاههای آسیایی تنگتر کردهاند که باید این سیاست کنفدراسیون فوتبال آسیا را به فال نیک گرفت. در چنین شرایطی انتظار میرود که سازمان لیگ و فدراسیون فوتبال نیز باشگاهها را برای رعایت این استانداردها تحت فشار بگذارند نه اینکه در پی یافتن تبصرهای قانونی برای دورزدن قانون باشند. شاید در ظاهر همراهی مسئولان فدراسیون فوتبال و سازمان لیگ با قوانین سفت و سخت اِیافسی نوعی بیمهری به باشگاههای داخلی بهشمار بیاید اما این، عین خدمت به فوتبال کشور است و باید با شجاعت کامل این راه را ادامه داد.
















