هر که گریزد ز خرابات شهر...
طرفداران پرسپولیس در عطش بازگشت دایی
مهدی طاهرخانی/خبرگزاری پارس فوتبال دات کام
یک پایان تلخ با تمام حس زهر مار گونه اش زمانی آرزو می شود که پای یک "تلخی بی پایان" در میان باشد.خیلی زودتر از آنچه تصور می شد روزهای تلخ پرسپولیس با تیم نوساخته اش آغاز شد آن هم دقیقا در سه گام آغازی لیگ یازدهم.بدون تردید چه از روی آمار چه از حیث کیفی، این بدترین شروع تاریخ قرمزها در تمامی ادوار تاریخ است؛سه بازی و دو باخت قالبا آغاز یک پایان است و مختص تیم هایی که سقوط می کنند.اما چه شد که چنین تلخ نامه ای در رحل قرمز جا خوش کرد و هواداران پرسپولیس اینک مجبورند تا واو پایانی اش را بخوانند؟پیدا کردن چشمه مشکل،یافتن راه برون رفت،کم کردن دوره گذار از بحران،چیزهایی هستند که هر کسی از ظن خود درمانی برایش می تراشد و آرزو می کند کادر فنی و مدیریتی قرمزها به آن جامه عمل بپوشانند.این اولین واکنش نسبت به یک بحران واقعی است.
مقصر تیم است نه نفر
دو نوع تحلیل پس از دو بازی اول تیم استیلی وجود داشت.در مصاف با ملوان و در شبی که پرسپولیس نتوانست با وجود حمایت هواداران از سد انزلی چی ها بگذرد اکثرا مشکل اصلی را در عدم هماهنگی تیم دانستند.روی صحنه گل دریافتی با پیش کشیدن تعلل شیث،اهمال علیرضا محمد و واکنش ضعیف حقیقی سعی شد عامل از دست رفتن دو امتیاز منوط به اشتباهات فردی شود.حتی سرمربی تیم در نخستین واکنش دم از وقوع اشتباهات زد.اما در دومین بازی پای گرمای بوشهر هم به میان آمد سپس دلیل اصلی باخت به حرکت بچه گانه آقا زمانی روی گل اول و تعلل شیث در گل دوم ربط پیدا کرد.تا اینجای کار بهانه ها راضی کننده بود.حمید استیلی خیلی سریع دست بکار شد و با چند جا به جایی نشان داد محل وقوع مشکل را پیدا کرده و می خواهد در سومین بازی طلسم نبردن را بشکند.نتیجه این تفکر به ذخیره شدن شکوری،محمد و آقا زمانی در بازی با شهرداری منجر شد اما باز هم قرمزها گل خوردند و این بار در آزادی باخت را به آغوش کشیدند.اینک به راحتی هر چه تمام تر می توان پای خیلی ها را به باخت باز کرد.نورمحمدی که جانشین شیث در دفاع مرکزی شده بود در گل اول تبریزی ها شاهکار زد و علیرضا حقیقی برای Nاُمین بار نشان داد از چه پتانسیل بالایی برای تسلیم شدن در انواع تک به تک ها برخوردار است.اما در صحنه گل دوم غیبت دفاع چپ سرخ ها(منصوری تازه وارد) مشهود بود شکوری که این بار در زمین نبود جانشینی را به جای خود می دید که او دست کم چند متر با زننده گل فاصله داشت.وریا غفوری در جایی صاحب توپ شد که هیچ مدافعی در آنجا حاضر نبود از این رو آنقدر فرصت داشت تا هم توپ را خوب استپ کند و هم اینکه محل نهایی شوتش را نشانه گیری.اینکه چرا شیث در دفاع راست اجازه نفوذ داد،اینکه محمد نصرتی و مدافع چپ قرمزها در آن لحظه کجا بودند و یا اینکه چرا حقیقی نمی خواهد گلر مطمئنی شود همه و همه به درد توجیه پس از باخت می خورند تا پیدا کردن یک راه حل اساسی.در بازی بوشهر عالم و آدم به سامان آقازمانی (که تنها خدا اگاه است استیلی از چه چیز او خوشش آمده) تاختند،به ضعف محمد در دفاع راست،به بی تفاوتی های آزار دهنده شیث در مواقع خطر به علیرضا حقیقی به... اما جا به جایی ها هم نشان داد مشکل از جای دیگری است.رضا نورمحمدی روی شیث را در دفاع سپید کرد، شیث روی محمد را در بک راست، زارع و آقا زمانی هم تقریبا یک جور بودند و احتمالا اگر میثاق هم بجای حقیقی درون دروازه بود باز هم تغییری در نتیجه حاصل نمی شد چون پرسپولیس دقیقا با همان مشکلاتی برابر شهرداری ظاهر شد که از روز اول با ملوان آنها را به همراه داشت، با همان ها به بوشهر رفت و شاید در بازی هفته چهارم هم چنین باشد.
چه چیز از خاکستر قرمز بلند می شود؟
پرسپولیس بازی با شهرداری را هجومی اغاز کرد اگرچه جنس موقعیت هایش از نوع گل نبود اما همین که تماما حمله بود به خودی خود یک تغییر خوب نسبت به دو بازی قبل بحساب می آمد. اما یک نفر در ورزشگاه بود که می دانست تنها راه عبور از این تیم هجومی تنها یک چیز است؛ دادن توپ و گرفتن فضا و زمان. آنچه باعث تمیز "یک منتقد" از یک "سرمربی" می شود همین چیزهاست.در فوتبال، منتقد چیزهایی را می بیند که شاید تماشاگر حرفه ای هم آن را به خوبی درک می کند اما گروه نخست نه توانایی دریبل مشکل را دارند نه ابزارش را درست برعکس سرمربی که بزرگی اش را باید در چنین مواقعی نشان دهد.همه دیدند،استیلی هم حتما دید یشیج صرب چگونه فضا و زمان را گرفت و پرسپولیس روش چندان روشنی برای عبور از این سد به ظاهر نفوذ ناپذیر نداشت اما همان گل کریمی نشان داد اگر قرمزها اسیر یخ زدگی از روی نیمکت فنی نمی شدند شاید دست کم از باخت یک تساوی می ساختند.حتی آنهایی که مرتب نام دایی را فریاد می کشیدند و به کاشانی شعار "حیا کن ، رها کن" حواله می دادند، در اوج "شورزدگی" می دیدند مشکل کجاست اما از بد حادثه واکنش شان دقیقا همانی بود که استیلی از روی نیمکت داشت.نه کاری از دست آنها بر می آمد و نه حمید استیلی.مربی بزرگ از روی همین خاکستر باخت و شعار بلند می شود.هنوز چیزی از دست نرفته و در لیگی که قهرمانانش از سی و چهار بازی با میانگین متوسط 60 و اندی امتیاز قهرمان می شوند نمی توان کار را در همین ابتدای راه تمام شده دانست.اما اگر پرسپولیس نخواهد و یا نتواند به این وضعیت تلخ پایان دهد آن وقت یک تلخی بی پایان پیش روی هوادارانی است که گویا با گریز از خرابات شهر،می خواهند جورکش غول بیابان شوند!
یک پایان تلخ با تمام حس زهر مار گونه اش زمانی آرزو می شود که پای یک "تلخی بی پایان" در میان باشد.خیلی زودتر از آنچه تصور می شد روزهای تلخ پرسپولیس با تیم نوساخته اش آغاز شد آن هم دقیقا در سه گام آغازی لیگ یازدهم.بدون تردید چه از روی آمار چه از حیث کیفی، این بدترین شروع تاریخ قرمزها در تمامی ادوار تاریخ است؛سه بازی و دو باخت قالبا آغاز یک پایان است و مختص تیم هایی که سقوط می کنند.اما چه شد که چنین تلخ نامه ای در رحل قرمز جا خوش کرد و هواداران پرسپولیس اینک مجبورند تا واو پایانی اش را بخوانند؟پیدا کردن چشمه مشکل،یافتن راه برون رفت،کم کردن دوره گذار از بحران،چیزهایی هستند که هر کسی از ظن خود درمانی برایش می تراشد و آرزو می کند کادر فنی و مدیریتی قرمزها به آن جامه عمل بپوشانند.این اولین واکنش نسبت به یک بحران واقعی است.
مقصر تیم است نه نفر
دو نوع تحلیل پس از دو بازی اول تیم استیلی وجود داشت.در مصاف با ملوان و در شبی که پرسپولیس نتوانست با وجود حمایت هواداران از سد انزلی چی ها بگذرد اکثرا مشکل اصلی را در عدم هماهنگی تیم دانستند.روی صحنه گل دریافتی با پیش کشیدن تعلل شیث،اهمال علیرضا محمد و واکنش ضعیف حقیقی سعی شد عامل از دست رفتن دو امتیاز منوط به اشتباهات فردی شود.حتی سرمربی تیم در نخستین واکنش دم از وقوع اشتباهات زد.اما در دومین بازی پای گرمای بوشهر هم به میان آمد سپس دلیل اصلی باخت به حرکت بچه گانه آقا زمانی روی گل اول و تعلل شیث در گل دوم ربط پیدا کرد.تا اینجای کار بهانه ها راضی کننده بود.حمید استیلی خیلی سریع دست بکار شد و با چند جا به جایی نشان داد محل وقوع مشکل را پیدا کرده و می خواهد در سومین بازی طلسم نبردن را بشکند.نتیجه این تفکر به ذخیره شدن شکوری،محمد و آقا زمانی در بازی با شهرداری منجر شد اما باز هم قرمزها گل خوردند و این بار در آزادی باخت را به آغوش کشیدند.اینک به راحتی هر چه تمام تر می توان پای خیلی ها را به باخت باز کرد.نورمحمدی که جانشین شیث در دفاع مرکزی شده بود در گل اول تبریزی ها شاهکار زد و علیرضا حقیقی برای Nاُمین بار نشان داد از چه پتانسیل بالایی برای تسلیم شدن در انواع تک به تک ها برخوردار است.اما در صحنه گل دوم غیبت دفاع چپ سرخ ها(منصوری تازه وارد) مشهود بود شکوری که این بار در زمین نبود جانشینی را به جای خود می دید که او دست کم چند متر با زننده گل فاصله داشت.وریا غفوری در جایی صاحب توپ شد که هیچ مدافعی در آنجا حاضر نبود از این رو آنقدر فرصت داشت تا هم توپ را خوب استپ کند و هم اینکه محل نهایی شوتش را نشانه گیری.اینکه چرا شیث در دفاع راست اجازه نفوذ داد،اینکه محمد نصرتی و مدافع چپ قرمزها در آن لحظه کجا بودند و یا اینکه چرا حقیقی نمی خواهد گلر مطمئنی شود همه و همه به درد توجیه پس از باخت می خورند تا پیدا کردن یک راه حل اساسی.در بازی بوشهر عالم و آدم به سامان آقازمانی (که تنها خدا اگاه است استیلی از چه چیز او خوشش آمده) تاختند،به ضعف محمد در دفاع راست،به بی تفاوتی های آزار دهنده شیث در مواقع خطر به علیرضا حقیقی به... اما جا به جایی ها هم نشان داد مشکل از جای دیگری است.رضا نورمحمدی روی شیث را در دفاع سپید کرد، شیث روی محمد را در بک راست، زارع و آقا زمانی هم تقریبا یک جور بودند و احتمالا اگر میثاق هم بجای حقیقی درون دروازه بود باز هم تغییری در نتیجه حاصل نمی شد چون پرسپولیس دقیقا با همان مشکلاتی برابر شهرداری ظاهر شد که از روز اول با ملوان آنها را به همراه داشت، با همان ها به بوشهر رفت و شاید در بازی هفته چهارم هم چنین باشد.
چه چیز از خاکستر قرمز بلند می شود؟
پرسپولیس بازی با شهرداری را هجومی اغاز کرد اگرچه جنس موقعیت هایش از نوع گل نبود اما همین که تماما حمله بود به خودی خود یک تغییر خوب نسبت به دو بازی قبل بحساب می آمد. اما یک نفر در ورزشگاه بود که می دانست تنها راه عبور از این تیم هجومی تنها یک چیز است؛ دادن توپ و گرفتن فضا و زمان. آنچه باعث تمیز "یک منتقد" از یک "سرمربی" می شود همین چیزهاست.در فوتبال، منتقد چیزهایی را می بیند که شاید تماشاگر حرفه ای هم آن را به خوبی درک می کند اما گروه نخست نه توانایی دریبل مشکل را دارند نه ابزارش را درست برعکس سرمربی که بزرگی اش را باید در چنین مواقعی نشان دهد.همه دیدند،استیلی هم حتما دید یشیج صرب چگونه فضا و زمان را گرفت و پرسپولیس روش چندان روشنی برای عبور از این سد به ظاهر نفوذ ناپذیر نداشت اما همان گل کریمی نشان داد اگر قرمزها اسیر یخ زدگی از روی نیمکت فنی نمی شدند شاید دست کم از باخت یک تساوی می ساختند.حتی آنهایی که مرتب نام دایی را فریاد می کشیدند و به کاشانی شعار "حیا کن ، رها کن" حواله می دادند، در اوج "شورزدگی" می دیدند مشکل کجاست اما از بد حادثه واکنش شان دقیقا همانی بود که استیلی از روی نیمکت داشت.نه کاری از دست آنها بر می آمد و نه حمید استیلی.مربی بزرگ از روی همین خاکستر باخت و شعار بلند می شود.هنوز چیزی از دست نرفته و در لیگی که قهرمانانش از سی و چهار بازی با میانگین متوسط 60 و اندی امتیاز قهرمان می شوند نمی توان کار را در همین ابتدای راه تمام شده دانست.اما اگر پرسپولیس نخواهد و یا نتواند به این وضعیت تلخ پایان دهد آن وقت یک تلخی بی پایان پیش روی هوادارانی است که گویا با گریز از خرابات شهر،می خواهند جورکش غول بیابان شوند!
تاریخ: 1390/5/21
موضوع: فوتبال
نظر: 0
















