قهرمان سابق المپیک:حکایتم ، داستان علی دایی است
حسین توکلی در گفت و گو با خبرنگار ورزشی خبرگزاری پانا در خصوص ارزیابی خود از پیشرفت وزنه برداران پس از رکوردگیری اخیر اظهار داشت: در مورد وزنه برداری نظر خاصی ندارم. حکایت من همچون علی دایی و چند فوتبالیست دیگر است که محروم شده بودند و نمی توانستند در مورد فوتبال حرف بزنند. آنها منشوری شده بودند، حالا هم من لذتی نمی برم تا در مورد وزنه برداری صحبت کنیم.
وی افزود : در وزنه برداری فعلا مشخص شده است که چه کسی متعلق به آن خانواده هست و چه نفراتی نیستند. در فدراسیون از دبیر به پایین گرفته دنبال قلع و قمع کردن من هستند. من هم می گویم مشکلی ندارم و ما را با وزنه برداری کاری نیست !
قهرمان المپیک آتن در پاسخ به این سوال که چطور شد به این نتیجه رسیدی که نباید در مورد وزنه برداری حرف بزنی؟ گفت : چیزی به من نگفتند. آدم نباید همیشه حرف بشنود. برخی اوقات یک سری کارها خودش گویا و واضح است. در خصوص خیلی از مسائل حرف زدم و همه این داستان ها گذشت و در نهایت به این نتیجه رسیدم که کار خوب ارزشی ندارد. بیشتر روابط است که دارد جایگاه کار خوب را می گیرد. کار من فنی است و اگر من را فرضا به عنوان نایب رییس فدارسیون وزنه برداری منصوب کنند، موافقت نمی کنم چون کار من نیست. از طرفی جایگاهم حفظ نشد و خیلی مسائل به وجود آمد که دیگر لذت نمی برم و مورد این ورزش اظهار نظر نمی کنم .
توکلی تاکید کرد : مدال هایم، حکم ها و خاطراتم را در " گونی " گذاشتم و شما اگر به عنوان یک مهمان وارد خانه ام بشوی از ظاهر محل متوجه نمی شوی که اینجا منزل یک قهرمان المپیک است. آن " گونی " را گذاشته ام داخل انباری ! با توجه به اتفاقاتی که افتاد مدال هایم را پرت کردم ته انباری ! به خصوص پس از اتفاقات مسابقات جهانی آنتالیا که من اصلا در فدراسیون وزنه برداری حضور نداشتم و سرخوردگی شدید برایم بوجود آمد. اگر از 4 کشور دیگر پیشنهادی داشته باشم، به طور قطع به آن کشورها می روم ولی در داخل کشور و جایی که به این شکل برایم ارزش قائل می شوند، فکر نمی کنم کار کردن فایده ای داشته باشد.
وی گفت: در رده جوانان بدون این که کسی بخواهد مرا حمایت کند، تیمم سوم جهان شد. از آن تیم تعدادی در تیم بزرگسالان هستند و عده ای در تیمی قرار دارند که قهرمان جوانان جهان شد. از این دست مسائل زیاد است. با وجود مشکلاتی که بین من و رضازاده هست باز هم خدا پدرش را بیامرزد که یک بار زنگ زد و تولد پسرم را تبریک گفت.
















