اختصاصی90/جنگجویی که نجنگید اما شکست خورد..
رضا عباسی
حمید «خودش» را باخته است. این دردناکتر و خردکنندهتر از باختن بازی است. وقتی خودت را ببازی دیگر همه بازیها را باختهای. «شکست» در وجودت خانه میکند. فرا میگیرد تو را. اسیرت میکند. نشست میکند در خونت. یقهات را میگیرد. محصورت میکند. خودت را که باختی، «باخت» از تو میشود. جزیی از تو. بر زبانت مینشیند، بر دلت. شبیه خودش میشوی. شبیه شکست. تو باخت میشوی. نگاهت، صدایت، وجودت. همه باخت میشود. نمیبینی؟ حمید امروز شبیه شکست است. ترس خورده و فتح شده! گیج و گم! غارت شده. نگاهش را نمیبینی؟ بیهیچ نشانی از خشم، انتقام و حتی کینه. کینه از آنچه بر او گذشته... حمید تسلیم است. دستهایش را ببین. قربانی راضی. محکوم رضا به حکم. گردن نهاده به قضا، به سرنوشت. بیآنکه خروشی کند حتی. بیآنکه دست و پا برهاند. او دست و پا میزند فقط... خود را باختن جز این است؟
* * *
استیلی فقط نگاه میکند. مازیار زارع معترض میشود او مماشات میکند. دایی چپ و راست به او میتازد او عذر میخواهد. مایلیکهن از دم تیغ میگذراندش و او نشنیده میگیرد. حرمت البته که ستودنی است. ادب و حجب و حیا البته که گرانقدر است. اما اینجا میدان جنگ است. سردار میخواهد نه سرباز. فرماندار میخواهد نه فرمانبردار. کسی که به وقتش فریاد بزند. دعوا کند، یقه بگیرد، جار بزند، بریزد، بپاشد. استیلی اینگونه است؟ مردی که میخواهد کشتی طوفانزده سرخ را به ساحل برساند این چنین است؟ در این همه کسی صدای فریاد او را شنیده است؟ کسی دیده است خشم سرمربی مغلوب پرسپولیس بزرگ را؟ یا هر چه بوده اندوه بوده و انعطاف و پذیرش!
* * *
استیلی باید بداند اینجا، در این فوتبال بیحیا، در این میدان عربده، اتو کشیدهها رنگ پیروزی نمیبینند. اینجا باید یا جذبه پروین را داشت یا ابهت دایی. یا زبان قلعهنوعی و یا هیجان و رندی قطبی را. اینجا امثال جلال طالبیها محکوم به فنا هستند. یک صباحی میآیند، با حجب و حیا مغلوب دریدگی فوتبال میشوند و میروند خانه به تماشا. دست بالا کارشناس تلویزیون میشوند و به دنیای سخن و نقد و نظر میپیوندند. استیلی اگر درست ببیند در مییابد که در فوتبال مدرن و علمی هم مورینیو پیش از آنکه تئوریسین و مرد علم باشد جنگجویی بیگذشت است. تا آنجا که انگشت در چشم مربی حریف میکند تا دستکم عقدهاش را خالی کند. او اگر بازی را هم ببازد خودش را نباخته. آنقدر از شکست عقده و خشم و کینه میگیرد که برای جنگی دیگر تا عمق جانش تشنه انتقام باشد. استیلی اینها را میبیند؟
* * *
نصرت رحمانی شاعر سردر گریبان معاصر شعری شاهکار به یادگار گذاشته. آنجایی که در وصف حال خود و همه «خودباختهها» نوشت: «جنگجویی که نجنگید اما شکست خورد!» یکی این را برای حمید بخواند...
















