زمزمه های محبت استاد بهمنش
تورج عاطف / خبرگزاری پارس فوتبال
گوئی تبدیل شده ام به یک غم نگار و فوتبال ما تبدیل شده است به غمنامه و هر روز باید از گوشه ای ناهنجاری بنویسیم یک روز قصه رشوه و سو استفاده است روز دیگر ریا و تظاهر و نا مدیریتی در سوی دیگر می شنویم و بعد سخن از چاقو کشی در هفته چهارم لیگ به گوش می رسد و در میان همه این حکایتها قصه مرگ و از دست دادن عزیزان فوتبال هم در این سال بسیارشنیده ایم.
صداهای ناهنجار بالا می رود و گوئی این صدا ها قرار است که همچنان باقی بماند اما درمیان همه این صدا ها سر انجام خبر خوشی به گوش رسید در گوشه ای از این کلان شهر تهران در بیمارستانی مردی سر انجام به سخن در آمد مردی که سخن می گفت صدای جاودانه دارد که برایمان از پیروزی ها و شکستهای فوتبال و کشتی و کل ورزش بسیار گفته است مردی که در روزگاری که نه موتور های جستجو گر اینترنتی وجود داشت و نه خبری از این همه منابع اطلاعاتی بود با عطیه که یزدان پر مهر به او داده و ذهن پویایش بود برای ما و پدرانمان از تاریخچه و بازیکنان فوتبال و کشتی گیران و جدول و امتیازها تحلیل ها و تفسیرهای زیبائی می کرد.
آری! سخن از استاد عطا الله بهمنش می کنم مردی که گفته می شد مدتها است به نسیان فرو رفته است و حال و روز خوشی ندارد اما روز گذشته در بیمارستانی در شهر تهران استاد به سخن در می آید و حتی مصاحبه می کند و دلها را شاد می کند که آری و آری بهمنش هنوز هست آخرین باری که استاد را دیدم در مجمع انجمن خبرنگاران و عکاسان ورزشی بود که به طعنه به زنده یاد منوچهر لطیف که از بزرگان عرصه روزنامه نگاری ورزشی و خصوصا کشتی بود می گفت " بر عکس نهند نام زنگی کافور"
استاد لطیف با سیمای مردانه که به رشته مورد علاقه اس متناسب بود با این سخنان استاد بهمنش می خندیدند و افسوس که حالا...
استاد بهمنش را همه قدیمی های ورزش به خاطر دارند همه آنهائی که گزارشهای کشتی و فوتبال او را بیشتر از جعبه رادیو گوش می دادند با استاد بی مهری شد اما مهر او به میهن و عشقش به این آب و خاک که در همه گزارشهای بی مانندش بی هیچ ریا و نمایش و تظاهر هویدا بود باعث شد که او در ایران بماند. به یاد سالهای نوجوانی خود می افتم و آن هنگام که تنها 15 سال داشتم و کتاب فوتبال *نوشته استاد را می خواندم کتاب در مورد فوتبال ایران و تاریخ فوتبال و قوانین و دلنوشته های خود استاد بود در مقدمه این کتاب استاد چنین نگارش کرده است
"فوتبال ما همچون نگارخانه ای است که بر پا کنندگان آن تصویر های زشت و زیبائی را بر در و دیوار آن آویخته اند و تماشاگران پس از دور زدن و نگاهی سرسری پی کار خود می گیرند تا گشایش نگار خانه دیگر "
شاید استاد در آن روزگار یعنی در سال 1361که مشغول نگارش این کتاب بود نمی توانست تصور کند که روزگاری خواهد گذشت و در این نگار خانه فوتبال ایران بیش از پیش تصاویر زشت آویخته خواهد شد و آنقدر آثار ضد فوتبالی توسط غیر فوتبالی و فوتبالی های ناکار آمد و مجیز گوی و خائن به این نگار خانه آمده است که حتی تماشاگر هم رغبتی به دیدار تصاویر این نگار خانه پر زرق و ریا ندارد
استاد در بخش دیگری از کتاب خود می فرمایند:
"دشواریهای ما در فوتبال از روزنه های برنامه ریزی سر چشمه می گیرد وقتی برنامه پایه ای نداشته باشیم نقایص باقی می ماند و تلنبار می شود و از نظر فنی نزول می کنیم ما در برخی از موارد به اصطلاح از مایه می خوریم و به موجودی اکتفا مینمائیم و چون چنین است استعدادها شکوفان نمیشوندو ترکیب ها هرگز بشکل دلخواه نیستند "
باور نکردنی است که شخصی چون استاد بهمنش نزدیک به سی سال پیش درد فوتبال ما را نوشته اما همواره در انزوا او را نگاه داشته اند استاد به نکات درستی اشاره دارد بی برنامگی فوتبال ما باعث شد که در روز مرگی بمانیم و حکایت از مایه خوردن شکل گیرد این از مایه خوردن که باعث شد بموجودی اکتفا کنیم که سالها نمی توانستند پایدار باشند موجودی که استاد در سی سال پیش از آن سخن می گفت همان استعداد و عشق و انگیزه جوانان و نوجوانان و مربیانی بود که به عشق توپ سیاه و سپید آن روزگار در زمینهای خاکی چهار صد دستگاه و گود شهرزاد و زمینهای خاکی رو به روی شهرک اکباتان و زمینهای خاکی میدان آرژانتین در تهران و زمینهای خاکی آبادان و اهواز و مشهد و تبریز می دویدند و سرانجام با تغییر ساختارهای اجتماعی و اقتصادی و حتی گذشت زمان و پیر شدن و از بین رفتن مربیان زحمتکشی چون آقا مدد ها وامیر ابوطالب ها و نایب روئین دل ها و منوچهر سالیا ها و حسین فکری ها .. این موجودیها از بین رفت و امروز فوتبال ما یک ورشکسته کامل است که مثلا برای پرسپولیس تهران که در پهنه تاریخ بزرگانی چون بهزادی و کلانی و ایرانپاک و... گل زنی می کردند حالا در هفته پنجم باید در به در یک مهاجم آن هم از نوع ... ام خارجی بود
استاد چه زیبا نویسندگان ورزشی را می گوید که
"اگر در بیان مسائل ورزشی وواقعیت ها وحشتی بوجود آید باید که از بیم داوری این و آن کوچکترین گامی برنداشت قلم را شکست و زبان را به کام کشید پرسپولیس بودن و طرفداری از " استقلال "شاهین ,هما,دارائی ,تهرانجوان ...جرم و خطائی نیست بناچار باید به یک تماشاگر این حق را دادکه به میل خود و هر انگیزه ای از هر باشگاهی که بدان دلبستگی دارد طرفداری کند اما حساب مفسر و نویسندگان دور از این گمانه زنی ها است. یک نویسنده ورزشی که وظیفه اجتماعی بر عهده دارد باید که دل خود را گم کند و سلیقه و گرایش را کنار نهد. "
شاید استاد در آن سالها که این گونه می اندیشید و می نگاشت نمی توانست تصور کند آنانی که خود را نویسنده دانستند چگونه بهر نه دل که بهر مال، طرفداری و عدم طرفداری را پیشه کردند. استاد از قلم شکستن سخن گفت اما شاهد بودیم که قلمی که به مرکب تزویر و ریا و پول نگاشت چه بر سر این فوتبال آورد. شاید نسیان و بیماری آلزایمر استاد بهر دیدن این دردها بود.
سخن از استاد بسیار است و حال که به مهر یزدان بار دیگر استاد را در نزد خود داریم امید که بیشتر از او شنویم و او را و ذهن زیبایش گنجینه ای که او براستی شایسته این نام است و باید به او چنین نامی نهاد و حکایت بر عکس نهند نام زنگی کافور را تکرار نکرد را حفظ کنیم. در آخر جمله ای بس زیبا از استاد را بیان می کنم که سخن از فوتبالی که باید برای من نویسنده فوتبال و تماشاچی عاشق فوتبال و مدیری و مربی و بازیکنی که از فوتبال روزی خود را بدست می آورد چنین تعریفی داشته باشد
"اگر هنر بازی با توپ و انسانیت و ادب و نزاکت از فوتبال بگیریم چه چیزی باقی می ماند ؟ ... هیچی !لگد زدن به توپ"
با آرزوی سلامتی برای استاد عطا الله بهمنش که نامی جاودان در دیار عاشقان ایران دارد
منبع:فوتبال
نوشته : استاد عطا الله بهمنش
" انتشارات هفته
















