برای استفاده از همه امکانات سایت باید جاوا اسکریپت مرورگر خود را فعال کنید.

اختصاصی90/آنجا بدون من!

90: منچستر – آرسنال. اولدترافورد. چه کسی باور می‌کرد؟ چه کسی باور می‌کند؟ هشت بر دو! تو بگو غارت آرسنال. تاراج ونگر! آن سرالکس حریص، سیرناشدنی، طمع‌کار. آرسنال را که نحیف دید به برد راضی نشد. حریف را نبرد. حریف را خورد! به یغما برد. به دندان کشید. کباب بره در نیش گرگ... چه ضیافت زیبایی!

رضا عباسی

زیباتر اما پایان 90 دقیقه بود. زیبا و حیرت‌آور. زیبا و رشک‌برانگیز. زیبا برای حسرت. برای غبطه خوردن. گل‌های «رونی» را فراموش کن. هنر «نانی» را از خاطر ببراعجاز فرگوسن را رها کن. زیباترین گل را «هوادار آرسنال» زد. ندیدی؟ هنر را او تمام کرد. ندیدی؟ تیمش حقیر شد. خفت چشید. خوار شد. زبونی کشید. ریشخند شد. او اما فحش نداد. لیچار نگفت. هوار نکشید. زخم زبان نزد. نیشتر نشد. آسان‌تر کار همان بود. شعار حیا کن... رها کن... او اما خشمش را خورد. خفت را قورت داد. خواری را پس زد. دستش را دراز کرد. به دوستی. به یاری، به هواداری. دست تیمش را گرفت. دست مغلوب را. دست بر «زمین افتاده» را. هوادار نه مگر این است؟ به وقت شادی، به وقت پیروزی که «پیروز» یاری نمی‌خواهد. خودش سربلند است. سرفراز و سینه ستبر. این «مغلوب» است که یار می‌خواهد. یاری می‌خواهد. هوادار می‌خواهد... این را هوادار آرسنال می‌دانست.

*   *   *

هوادار آرسنال می‌‌داشت. می‌داند. همان که من و تو وحشی‌اش می‌خوانیم! هولیگان! لمپن و بی‌شعور. چاقوکش و بی‌فرهنگ. آری. همانها بودند. همان وحشی‌ها تیمشان 8 گل خورده بود. آن هم مقابل رقیب سنتی. تو بگو دشمن خونی. خصم دیرین. تیمش 8 گل خورده بود و مربی‌اش را تشویق می‌کرد. دلداری‌اش می‌داد. بارش را بر می‌داشت بارخواری بر دوش. همان «وحشی‌» ستاره مغلوبش را تشویق می‌‌کرد. ستاره مفلوکش را. به دلگرمی برایش کف می‌زد. که یعنی بی‌خیال. که یعنی فراموش کن. ما اینجاییم. از خاطر ببر. برو. قوی‌شو و جبران کن. برای من جبران کن. برای ما که هوادار توییم...

*   *   *

آرسنال. 3 بازی یک امتیاز! ونگر. سه بازی یک دنیا شکست! بدترینش همین منچستر. همین هشت بر دو! آنجا اما نه دقیقه 30 و پس از گل اول و نه در دقیقه 90 و پس از گل هشتم حریف، کسی به ونگر «تو» نگفت. بالاتر از گل نگفت. کسی به حیا کردن و رها کردن نخواندش. نه، آنجا، در میان آن همه لمپن‌های بی‌فرهنگ، در میان آن همه هولیگان‌های بی‌شعور، نه آرسنال، پرسپولیس شد و نه ونگر، استیلی! از بی‌غیرت‌ها یک شعار هم در نیامد! یک حیا کن... رها کن ناقابل... نه، آنجا کسی فوتبال نمی‌فهمد لابد! آنجا مثل ما، مثل ورزشگاه‌های پرشور ما «بهترین تماشاگران دنیا» را ندارند. همین بهترین تماشاگران دنیا با بهترین فحش‌های دنیا. آنجا کسی بلد نیست دقیقه 30 اولین بازی فصل، سرمربی تیمش را به دار بکشد... آن هم با یک گل خورده! نه آنجا کسی به تیمش تعصب ندارد لابد. طفلکی‌ها!

*   *   *

منچستر – آرسنال. دانشگاه بود لامصب! این بار البته «بازنده» درس زندگی داد. درسی برای ما اکابری‌ها...

 

تاریخ: 1390/6/11
کلمات کلیدی: ، ، ،
اشتراک گذاری:          
لینک کوتاه:

نظرات
نام:
ایمیل:
وب سایت:
متن:
کد امنیتی:کد امنیتی
تکرار کد امنیتی: