اختصاصی90/وقتی قلعه نوعی زنده است، چرا کیروش را دار بزنیم؟
امیررضا امیرشاهی
90: هنوز جملاتی که «امیر قلعهنوعی» - تلفنی – به من گفت را در خاطر دارم. اشتیاق او برای همکاری با کارلوس کیروش به گونهای بود که میگفت: من و امثال من باید در تمرینات این پرتغالی حاضر شویم و از او درس یاد بگیریم!(مصاحبهای که حتی در خبر آن لاین هم کار شد)
آن روز مردی که هنوز هم ادعا میکند «نقش بسزایی در انتخاب سرمربی سابق تیمهای ملی پرتغال و رئال مادرید داشته است» در قالب کسی بود که سالها پیش مربیگری را با حضور در محل تمرین لورکوزن آغاز کرد.
امیر از پشت «فنس»ها؛ مثل یک تماشاچی، تمرینات دام و کخ را میدید و از آنها نت بر میداشت. بعدها او اسم این تجربه چند ساعته را گذاشت «دوره مربیگری»! قلعهنوعی اگرچه مبهوت دانش فنی مردان آلمانی شده بود، اما زمانی که یکی از آنها به تهران آمد تا هدایت استقلال را به عهده بگیرد بنا را بر ناسازگاری گذاشت و دیگر رغبتی برای این نداشت که بگوید «مهمترین دوره مربیگریاش را مدیون کخ است.»
امروز نیز سرمربی تراکتورسازی رنگ عوض کرده و به جای دفاع از کسی که قرار بود در تمریناتش حضور یابد و از او – بسیار – بیاموزد، مدام علیهش مصاحبه میکند و پیشرفتهایی که تیمملی داشته است را نمیبیند و میگوید: «تیم کیروش آن قدر بد و بیبرنامه است که اگر به جای او یک مربی ایرانی روی نیمکت مینشست شما روزنامهنگاران دارش میزدید»!
امیر با این جملات چند هدف را در سر میپروراند. اول اینکه او ناخواسته تمایل درونیاش را برای نشستن روی نیمکت تیمملی نشان میدهد و به کسانی که ممکن است جای کفاشیان بیایند اعلام میکند: «میتوانند روی او به عنوان آلترناتیوی برای مرد پرتغالی حساب کنند.» دوم اینکه قلعهنوعی میخواهد پرچمدار انتقاد از چهرهای باشد که هنوز کسی به شکل جدی علیهش موضع نگرفته است. سومین نیت سرمربی تراکتور نیز دفاع از کارنامه بسیار ضعیفی است که در تیمملی داشت. آری به زعم این مربی اگر او خارجی بود(!) رسانهها مانور چندانی روی باخت ایران برابر کره و حذف از جام ملتها نمیکردند!
اما
آقای قلعهنوعی عزیز! یادتان رفته در مورد برانکو چه میگفتید و بعد که جانشین او شدید چه کردید؟ به زعم شما ترکیبی که مرد کروات میچید نیاز به تغییرات صددرصدی داشت، با این حال بعد از چند ماه مربیگری در تیمملی به همان ترکیب رسیدید و با همان بازیکنانی که میگفتید «باید کنار بروند» در جام ملتها حضور یافتید.
آقای قلعهنوعی! ادعا میکردید گلزنهای زیادی زیر سایه دایی محو شدهاند، ولی مهاجمانی که منتظر بودید در پیراهن ملی درخشش داشته باشند آن قدر ضعیف ظاهرشدند که حتی از گلزنی به تیمهایی نظیر مالزی نیز ناکام ماندند.
آقای قلعهنوعی! کرهای که ما را برد ضعیفترین کره این چند ده سال بود. ماهها بعد از آن شکست وقتی قطبی؛ که در جام ملتها دستیار فوربیک هلندی بود، برای کار به ایران آمد ادعای ما را تایید کرد و گفت «میدانستیم که بازندهایم! رفته بودیم بازی را به پنالتی بکشیم تا شاید ببریم! ما شانس آوردیم که ایران آن بازی را با اختلاف 2، 3 گل نبرد.»
آقای قلعهنوعی! خیال میکردید باخت به مکزیک به دلیل اشتباهات برانکو بود. در واقع به همین دلیل پذیرفتید تا ایران در یک بازی دوستانه به مصاف مکزیک برود، با این حال مکزیکی که انگیزه جامجهانی را هم نداشت در غیاب 70 درصد از مهرههای کلیدیاش تیم کشورمان را گل باران کرد تا متوجه باشیم چرا میان جنس وطنی با نمونههای خارجی این همه تفاوت وجود دارد.
انتخاب شما باعث شد فوتبال ملی ما دو سال عقب بیفتد؛ دو سالی که در نهایت کاری کرد تا جامجهانی 2010 را از دست بدهیم، با این حال کسی امیر را به خاطر استراتژی غلط، حرفهای نادرست، بازیهای بسیار ضعیف تیمملی و نتایج بد دار نزد. آری در جایی که مدیران ضعیف و مربیان حراف سالها سرکار میمانند و پستهای بالاتر میگیرند و به جای عذرخواهی از مردم آسمان و ریسمان میبافند، دلیلی ندارد مردی را که دانستههایش فراتر از فوتبال ایرانی است؛ به جرم ایجاد تحول کیفی در تیمملی، دار بزنیم.
قلعهنوعی با تیمی که قهرمان بازیهای آسیایی و سوم جام ملتها و نماینده آسیا در جامجهانی بود آن کار را کرد. امروز کیروش با تیمی که 4سال ناکامی داشته، کار میکند و کاری میکند تا از بازی این تیم برابر اندونزی این طور استقبال شود، پس در فهرست اعدامیها آخرین اسم، اسم مرد پرتغالی است و آنهایی که مستحق دار زدن هستند همانهاییاند که با پول فوتبال هواپیما و بنز و بیامو و خانههای مجلل میخرند و دانش و تجربیاتشان صرفا مصرف داخلی دارد.
















