اختصاصی90/زیستن در ارتفاع...
رضا عباسی
* * *
تراکتور به سادگی به اینجا نرسیده. خون دلها خورده... عرقها ریخته... رشادتها کرده... ریاضتها کشیده... تراکتور با قلب یک جماعت جان گرفته و قد کشیده. با تیمی در میدان و لشکری بیرون میدان. با ژنرالی روی نیمکت، سربازانی روی چمن و عاشقانی روی سکو. تراکتور سالها برای «امروز» جنگیده. برای امروز تا آن بالا بنشیند و از قله لیگ به پایین بنگرد. که آقای فوتبال ایران باشد و دیگران را به دنبال بکشد. این، رویایی بود دیرهنگام که با شور و شعور تعبیر شد. با صبر و تلاش و مبارزه. با عشق و عشق و عشق...
* * *
این اما پایان هیچ چیز نیست. نباید باشد. این باید آغازی باشد و نه فرجامی. این تازه ابتداست و نه انتها. این، جایی نیست برای آسودن. برای خوابیدن. برای نشستن و حظ بردن. برای خاطره شدن. برای توقف. جایی نیست برای اتمام. اینجا، جایی است برای بیداری. برای دانستن. برای دیدن. برای خودباوری. اینکه تراکتور میتواند. اینکه سزاوار است. اینکه لایق این است و نه کمتر. نه حتی ذرهای کمتر و پایینتر. تراکتور باید همین بالا باشد. همین جا و نه پلهای کمتر. این توان تراکتور است. شایسته تراکتور. اینکه وقتی خواست، توانست. جایی برای ماندن و نه افتادن. نه قانع بودن به روزی و هفتهای بالانشینی. به چند صباحی صدرنشینی. همچون همه آن بالانشینان موقتی. نه. پلاک صدرنشینی تراکتور «موقت» نیست. نباید باشد. این آزمونیست تازه برای تراکتور. برای تبریز... تراکتور باید زندگی در ارتفاع را بیاموزد. هوای بالا سنگین است. نفس میگیرد.
هر چه بالاتر، سنگینتر. زندگی سختتر اما باشکوهتر. دشوار و شیرین. این قانون طبیعت است.
* * *
تراکتور باید ماندن را بیاموزد. مصایب ارتفاع را بشناسد و خود را برای آن آماده کند. اینکه از جمعه شب، هفده تیم دیگر دشمن متحدی هستند علیه تراکتور. برای به زیر کشیدن صدرنشین. برای انداختن بالانشین از عرش بر فرش. این ماموریت لیگ است. امروز یک تراکتور است و 17 تیم طعمکار. 17 رقیبی که چشم به خانه تراکتور دوختهاند. به صدارت او. به پرچم بر قله نشسته او. تراکتور این را میداند؟ این جدال را میشناسد؟ زیستن در ارتفاع را میتواند؟ این آزمون تازه تراکتور است و هوادارش... ماندن آن بالا. تا پایان.
















