اختصاصی90/باخت پرسپولیس «چرا» نداشت..
رضا عباسی
مدیریت
آنهایی که از جمعه شب حمید استیلی را نشانه گرفتهاند از خاطر بردهاند و یا ترجیح دادهاند خود را به فراموشی بزنند که «داربی» اگرچه مصاف ستارهها و مربیان سرخابی است اما به همان اندازه جدال مدیران هم هست. وقتی حبیب کاشانی در فصل نقل و انتقالات داربی را با نتیجهای فاحش – سنگینتر از 6 تای 52 – به علی فتحالهزاده میبازد چه انتظاری است که استیلی مچ مظلومی را بخواباند! دو تیمی که غروب جمعه مقابل هم ایستادند نشان از هنر مدیرانشان داشتند. قیاس پرسپولیس استیلی با استقلال مظلومی قیاسی معالفارق نبود؟
آری، شکست تحقیرآمیز پرسپولیس به استقلال از باخت سنگین کاشانی به فتحالهزاده آغاز شده بود. وقتی تمام هوش و حواس حاج حبیب پیش از فصل نه غلبه بر استقلال و سایر رقیبان که از میدان بدر کردن دایی بود انتظاری جز این از پرسپولیس میتوان داشت؟
نیمکت
استیلی هنوز هم چوب«چگونه آمدنش» را میخورد. او که فقط آرزوی آمدن داشت و نه دغدغه چگونه آمدن، هنوز هم تاوان آن را میدهد. او به گونهای روی نیمکت پرسپولیس نشست که راه هر گونه خواست، اعتراض و مطالبه از مدیریت را بر خود بست. در روزهایی که مظلومی برای جذب سر لیستهای فهرست بلند بالایش با فتحالهزاده چک و چانه میزد و حتی به عبور از یک ستاره هم راضی نمیشد و در پایان هم به مرادش رسید و صاحب یک کهکشان آبی شد استیلی در چه فکری بود و به کدام کار؟ به چه میاندیشید و بر سر رسیدن به کدام هدف جدل میکرد؟ جز آنکه ذوب در جدال با علی دایی بود؟
هدایت در روز داربی
استیلی اگرچه در چینش تیمش چارهای جز این نداشت و برخلاف مظلومی دستی بسته و انتخابی محدود داشت اما بزرگترین اشتباه او در شیوه و استراتژی بازی بود. مگر میشود در جدالی با آن پایه از تفاوت، در رویارویی تیم کممهره و ناآماده پرسپولیس مقابل آن استقلال رویایی شیوه «حمله برابر حمله» را برگزید؟
استیلی بسیار مبتدیانه و در کمال احساسات تیمش را همان گونه که مظلومی میخواست به میدان فرستاد. بدون کمترین دام، کوچکترین درایت و بیبهره از ذرهای رندی. این پرسپولیس در جدال پایاپای با این استقلال محکوم به شکست است حتی اگر ده بار دیگر تکرار شود. مگر آنکه استیلی این تفاوت کیفیت دو تیم را درک میکرد و به «استراتژی در فوتبال» احترام میگذاشت.
خوزه مورینیو هم که عاشق تهاجم است وقتی با اینتر جاهطلبش به بارسلونای کبیر رسید «فوتبال را برای فوتبال» بازی نکرد و تنها به نتیجه اندیشید. همان استراتژی بود که اینتر را به فینال لیگ قهرمانان رساند و قهرمان اروپا کرد و «بارسلونای پپ» هم با تمام عظمتش مجبور به وداع شد. یادتان که هست؟ این همه داستان نبود البته. استیلی در روزی که اجازه حتی یک اشتباه در چیدمان و تعویضهایش نداشت در دقیقه 46 به اولین اشتباهش اعتراف کرد. علیرضا محمد اگر مدافعی قابل اعتماد بود چرا در ترکیب ثابت قرار نداشت و اگر نمیشد به او دل بست چرا در نیمه دوم و پس از وخامت اوضاع به میدان رفت؟ استیلی از کاظمیان به جز یک شب خارقالعاده اتفاقی مقابل نفت چه دیده بود که او را بر دیگران ترجیح داد؟
و بادامکی مگر از سایرین ضعیفتر بود که استیلی با بیرون کشیدنش خط میانی تیمش را ضعیفتر از قبل کرد. حضور علی کریمی در نوک حمله هم خود داستانی است.
تصمیمی که هم جادوگر را در جزیره تنهاییاش گرفتار کرد و هم جنگ تعیینکننده میانه میدان را دو دستی تقدیم استقلال... راستی استیلی از «تراکتور قلعهنوعی» که استقلال را از راه آسمانش، زمینگیر کرد چه آموخت؟ نیمکتنشینی هاشمیان تنها عنصر بلندزن تیمش را؟
روح و روان
پرسپولیسی که قبل از داربی سیزدهم جدول بود و از 6 بازی تنها 6 امتیاز داشت آنقدر آشفته و بیمار بود که یک درگیری درون تیمی هم فاتحهاش را بخواند. فضای حاکم بر پرسپولیس بیش از رویارویی با استقلال اتمسفر یک تیم از پیش بازنده بود. با روحیه شکننده استیلی، غیبتهای سئوالبرانگیز کاشانی، و حتی فقدان عنصری با تجربه مثل خوردبین سرد و گرم چشیده. حال آنکه استقلال هم فتحالهزاده را داشت، هم مظلومی با آن اعتماد به نفس در داربیها را و هم پورحیدری و فریبا را...
* * *
پرسپولیس اگر داربی را میبرد باید میپرسیدیم چرا؟ این پرسپولیس برای باختن هزار و یک دلیل داشت...
















