برای استفاده از همه امکانات سایت باید جاوا اسکریپت مرورگر خود را فعال کنید.

اختصاصی90/«فوتبال» اینگونه ما را به «بهشت» می‌رساند؟

اختصاصی90/«فوتبال» اینگونه ما را به «بهشت» می‌رساند؟ شماره خبر :29639   90: بحران پرسپولیس امروز دیگر نه تنها «بحران نتیجه‌گیری» که مصیبت‌بارتر، «بحران پاسخگویی» است. باشگاهی که گویی هیچ‌گاه مسئولی نداشته و دار و ندار امروزش یک سرمربی است و بیست و چند بازیکن ریز و درشت.

 رضا عباسی

90: بحران پرسپولیس امروز دیگر نه تنها «بحران نتیجه‌گیری» که مصیبت‌بارتر، «بحران پاسخگویی» است. باشگاهی که گویی هیچ‌گاه مسئولی نداشته و دار و ندار امروزش یک سرمربی است و بیست و چند بازیکن ریز و درشت. همین و بس! باشگاهی که امروز، تنها پژواک عربده و رجزخوانی چند لیدر در آن شنیده می‌شود و دیگر هیچ! نه مدیرعاملی، نه سرپرستی، نه رئیس کمیته فنی، نه حتی سخنگو و مدیر روابط‌عمومی. هیچ! هیچ به معنای مطلق کلمه!

***

پرسش بزرگ امروز در پرسپولیس، پرسشی طعنه‌آمیز است. اینکه «کاشانی کجاست؟» مدیری که می‌خواست از فوتبال پلی به بهشت بزند، این روزها استیلی و شاگردانش را در «برزخ» رها کرده و خود از نظرها پنهان شده! مدیری که روزگاری نه چندان دور، هر چند هفته یکبار در باشگاه و در ساختمان شهرداری، روبه‌روی خبرنگاران می‌نشست، قدرت سخنوری‌اش را به رخ می‌کشید، روز شمار سربازی‌اش در پرسپولیس را به روز و ساعت و دقیقه برمی‌شمرد حالا کجاست؟ کسی که خود را معلمی ساده می‌خواند که به خدمت «مکلف» شده امروز چگونه تکلیفی چون «پاسخگویی» را برخود واجب نمی‌داند؟ از آن همه مسئولیت پذیری چیزی باقی مانده است آیا؟

***

حبیب کاشانی پریروز کجا بود که مشتی لمپن و عربده‌کش، راه بر بازیکن او بستند و حق نداشته‌ی خود را از نوری و رضایی طلب ‌کردند؟

مگر نه اینکه همین «حاج حبیب» بود که خود را دوست و حامی اول و آخر بازیکنش می‌خواند!

حبیب کاشانی دیروز کجا بود که حمید استیلی با صورتی که دیگر نه از رنگ پرسپولیس که از سیلی روزگار سرخ است با واژه‌ها اشک ریخت و از تبردارانی که ریشه‌اش را نشانه رفته‌اند گفت. مگرنه اینکه همین "حاج حبیب" بود که خود را رفیق گرما و گلستان حمید می‌خواند!

حبیب کاشانی دیروز کجا بود وقتی که هوادار مغموم، مستاصل و گریان پرسپولیس راهی باشگاه شد تا شاید مرهمی بیابد و جز «هیچ» پاسخی نگرفت. مگر نه اینکه همین «حاج‌حبیب» بود که خود را خادم هواداران می‌خواند و تنها رسالتش برای آمدن و ماندن را همین هواداران می‌دانست. پس چه شد؟ حاج حبیب کجاست؟

این پرسشی است طعنه‌آمیز که پاسخش معنای «خدمت» و «مسئولیت» و «پاسخگویی» را بهتر و روشن‌تر عیان می‌کند.

***

به راستی این راهی بود از «فوتبال» به «بهشت»؟ همان که کاشانی می‌‌گفت؟ کاش حاج حبیب دست کم این پرسش بنیادین را پاسخی می‌داد.

 

مکث

گرچه آنچه خواندید پیش از وداع حاج حبیب نگاشته شده بود اما استعفانامه‌ای که کاشانی دیروز، سرانجام و البته چه بسیار دیرهنگام امضا کرد هیچ یک از پرسش‌های بالا را پاک نمی‌کرد. کاشانی که می‌دانست دیر یا زود همچون هر مدیری کرسی ریاست را به دیگری خواهد سپرد زمان‌شناس خوبی نبود و ندانست که گاهی می‌توان «زود» رفت و «خوب» ماند. شاید او اگر پایان خردادی که گذشت و پس از فتح جامی پرارزش، وسوسه ماندن را می‌گذاشت و می‌گذشت حالا همچون یک قهرمان تقدیس می‌شد. از حاج‌حبیب اما امروز چه بر جای مانده؟ جز خاطره‌ای تلخ پس از روزهایی شیرین؟

ای کاش مرد سیاست، کیاست «چگونه» رفتن و «چگونه» ماندن را هم آموخته بود...

 

تاریخ: 1390/6/30
کلمات کلیدی: ، ،
اشتراک گذاری:          
لینک کوتاه:

نظرات
نام:
ایمیل:
وب سایت:
متن:
کد امنیتی:کد امنیتی
تکرار کد امنیتی: