اختصاصی90/آغاز دوره کباب کوبیده با بنزین
* * *
شهرداری رفت و سرداری آمد. دوست رئیسجمهور نه در طول سفر استانی که در حین یک مسافرت برون مرزی جای خود را به دوست فرمانده نیروی انتظامی داد تا نشانهای باشد از انتقال قدرت؛ از دوستی به دوست دیگر.
انتخابات در پیش است و مزد آن میگیرد جان برادر که از حالا به فکر باشد.
عصر داربی که بر پشت و بر سینه پیراهنهای سرخابی نشانی از شهرداری بود، حدس این نکته که «شهرداری»چی شدن تبعاتی دارد مشکل نبود. یکی باید «قربانی» میشد که قرعه بنا به منطق روزگار به نام پرسپولیس اصابت کرد، به نام بازنده داربی.
حملات بیوقفه دایی از یک سو، طعنه بزرگ نظرسنجیهای 90 از سویی دیگر. باخت به استقلال و «گلکاری» استیلی در حیاط خانه حاج حبیب بدان جا انجامید که در تقسیم غنائم فوتبال، یک کرسی مهم را از شهرداری پس بگیرند.
اینک فقط لباسها در تملک ارگان وابسته به قالیبافند و «مجلس» بیشترین سهم را در استقلال و پرسپولیس دارد.
* * *
دولت به قولش وفا کرد و اگرچه فوتبال را به بخش خصوصی نسپرد ولی از تصدیگری خود کاست و با پلیس و نمایندگان مجلس سر میز معامله نشست تا حضور دو وزیر مختلف بر مسند مجمع منجر به استیضاح عباسی نشود.
آری «معادلات سیاسی» پررنگتر از هر زمانی به شعار دوری فوتبال از سیاست ریشخند میزنند و این در حالی است که عوامالناس خوشحال از پیوند مجدد با پروین به رویای محال بازگشت به دهه 60 میاندیشند و باکشان نیست که رویانیان از کجا، چگونه، با چه معیار و متر و استانداردی سر از باک پرسپولیس در آورده است.
وجود نام ورزشیها «ضامن» عبور از انگ سیاسیکاری است، با این حال کیست که نام سردار را بشنود و نپرسد: آیا سوخت جدید به کار سرخها میآید؟
* * *
در خوشبینانهترین حالت میتوان «پروین» را مدیرعامل معنوی پرسپولیس برشمرد. سلطان از همین جنس است و متعلق به همین دنیا، ولی آیا غرور نظامی اجازه میدهد تا در پس پرده قدرت تصمیمگیری را به پروین تفویذ کنند؟
اگر اینگونه شود آیا مردی که تفکراتش بوی دیزی و کباب کوبیده میدهد، میتواند ضامنی برای خوشبختی سرخها باشد؟
تجربه مدیریتی پروین در همین پرسپولیس، در استیلآذین و در آذربایجان پاسخ جالبی به پرسش فوق نمیدهد، با این حال چون دیکته نانوشته غلط ندارد لاجرم باید به ترکیب جادویی بنزین و کباب کوبیده فرصت «آزموده شدن» دهیم و نگرانیهای خود را تا اطلاع ثانوی پوشیده نگه داریم.
* * *
دلمان برای حاج حبیب تنگ میشود. چند سال پیش که برای نخستین بار طعم مدیرعاملی را چشید، مخالفش بودیم، اما نه به دلیل خاستگاه سیاسیاش که به این خاطر که قرابتش با فوتبال به اندازه امروز سرداری بود که نفهمیدیم چگونه بانی پیوند بنزین با پرسپولیس شده است.
ارتش سرخ به اندازه چند دهه پیر شد تا کاشانی بتواند این جنس را، مقتضیات و روحیه و فرهنگ و نحوه مدیریت در آن را بیاموزد. امروز او نه برای تیم سابقش بلکه برای صندلی مدیریت در هر باشگاهی یک آلترناتیو جدی به حساب میآید، مردی که دیگر از اهالی خانواده فوتبال محسوب میشود و باید منتظر شکلگیری اپوزیسیون پرسپولیس با مشارکت او باشیم.
در این آمد و شدها ولی نکتهای ثابت میماند و آن غلظت روز افزون سیاسیکاریها در فوتبالی است که قرار بود حسب نامه چند سال پیش رئیسجمهور ظرف چند هفته از این فضا فاصله بگیرد و «مردمی» شود.
اینک اما از قرارگاه «پرس پلیس» اخبار دیگری به گوش میرسد، دورهای با طعم کوبیده و بوی بنزین که نمیدانیم فرجام و سرانجامش چگونه است.
استقلال و پرسپولیس به کام نمایندهها شد. این شاید «تاکتیک» مدیریتی وزیری باشد که نمیخواهد وقت و بیوقت به مجلس برود و پاسخگوی اتفاقاتی شود که در فوتبال رخ میدهند. این گردش قدرت از دوست به مجلس اما پیامهای دیگری هم در خود دارد؛ که سادهترینش شاید همان باشد که نوشتهایم.
پروین و کوبیده. رویانیان و بنزین. آنها گروه نجات پرسپولیساند. ترکیبی نامتعارف از دو جنس متضاد. یکی برخاسته از فوتبال منسوخ، دیگری بر آمده از تفکری مردود، ایدهای که میکوشد جلوی طلاق مستطیل سبز از سیاست را بگیرد.
















