اختصاصی90/ماه مهر و فوتبال ایرانی
مهدی میرابی – تهران
ابوریحان بیرونی که در سال 362 هجری قمری زاده شده و از بزرگان و دانشمندان ایرانی است در کتاب آثارالباقیه از جشن مهرگان گفتوگوی فراوانی به میان آورده و چنین نوشته است: «گویند مهر، نام خورشید است و در چنین روزی پدیدار گشته، از این رو، نام مهرگان را به او نسبت دادهاند. پادشاهان در این جشن، تاجی به شکل خورشید که در آن چنبرهای مانند چرخ چسبیده بود بر سر میگذاشتند و میگویند که در این روز فریدون پادشاه کیانی بر بیور اسب (دارنده هزار است / ضحاک ماردوش) دست یافت. چون در چنین روزی فرشتگان از آسمان به یاری فریدون پایین آمدند، لذا در جشن مهرگان به یاد آن روز، در سرای پادشاهان عجم، مردی دلیر میگماشتند و بامدادان به آواز بلند ندا میداد، ای فرشتگان به سوی دنیا بشتابید و جهان را از گزند اهریمنان برهانید.
از دانشمندان ایران و عرب، خبرهای زیادی درباره جشن مهرگان گفته و نوشتهاند و ندیشمان نویسنده کتاب (میترا) درباره جشن مهرگان چنین نوشته است:در این جشن، موبد موبدان خوانچهای که در آن لیمو، شکر، نیلوفر، سیب، بِه، انار و یک خوشه انگور سفید گذاشته بود. واج گویان (زمزمه کنان) نزد شاه میآورد. همان هفت چین = هفت محصول برداشتی از طبیعت (چین پس از اسلام به سین تبدیل شد. چون در عرب چ نیست) که جملگی این مراسم جزء تشریفات جشن نوروز به حساب میآمد. از اینجا روشن میشود که هفت چین در جشن مهرگان نیز معمول بوده است.
بودند و دیگر شاید زمان پیروزی داریوش بزرگ بر گئومات مغ غاصب که به ادعای کتیبه بیستون بر مردم ستم کرده و مال آنها را ستانده و نیایشگاهها را ویران کرده بود، باشد و یا بنا بر داستان کهن ضحاک و فریدون پیروزی نیکی بر بدی در این تاریخ روایت شده و زان پس مهرگان را روز پیروزی کاوه آهنگر و بر تخت نشستن فریدون شاه بدانند؛ در هر حال جشن مهرگان از جشنهای بسیار بزرگ و بافر و شکوه ایرانیان باستان بوده است. این جشن را در قدیم (متراکانا) میگفتند و بعدها به نام مهرگان خوانده شد و پس از اسلام آن را مهرجان گفتند. در روزگاران باستان، ایرانیان سال را به دو بخش یعنی بخش تابستان بزرگ (وزیدن باد حیات در طبیعت) و بخش زمستان بزرگ (وزیدن باد ممات در طبیعت) بخش کرده بودند. جشن نوروز را آغاز فصل تابستان دانسته و جشن مهرگان را نیز برآمدن فصل زمستان میدانستند.
در پایان امید و انتظار میرود تا روزی فوتبال ایرانی از مهر و مهرگان بتواند بهره و الهامی ببرد و «ما» اهالی فوتبال را از ستم و جور فوتبال تقلیدی برهاند؛ باشد که نور «مهر» بر دل و ذهن سیاه و یخی فوتبال ایرانی بتابد و ایزدان فرشته نجاتمان را مامور و گسیل دارند تا در نور خرد مستغرق شویم. بدان امید بدرود.
















