برای استفاده از همه امکانات سایت باید جاوا اسکریپت مرورگر خود را فعال کنید.

عبدالله ویسی: آرزویم مربیگری در سپاهان یا تراکتورسازی است

عبدالله ویسی: آرزویم مربیگری در سپاهان یا تراکتورسازی است شماره خبر :31222   سیاست مغز می‌خواهد، من مغز ندارم / سال بعد مورینیو می‌شوم / هرچه پول درمی‌آورم خرج ماشین و لباس می‌کنم / تمام شایعات فوتبال حقیقت دارند

گفت‌وگو با عبدا... ویسی جذابیت‌های زیادی دارد. جذابیت‌هایی که از همان اولین لحظه برخوردش با ما خودشان را نشان می‌دهند. جوان‌ترین سرمربی لیگ‌برتر با آن پالتوهای گواردیولایی کلی اسم‌ورسم در کرده اما با افتخار اعلام می‌کند: «من دهاتی‌ام.» عبدا... ویسی می‌گوید: «از روزی که در کوچه‌های روستا دنبال توپ پلاستیکی می‌دویدم می‌دانستم روزی به تیم‌ملی می‌رسم. امروز هم می‌دانم یک روز اولین مربی لژیونر ایران می‌شوم.» و با این حرف‌ها نشان می‌دهد که چقدر به «قانون جذب» اعتقاد دارد. با ویسی به بهانه پرونده رجزخوانی در فوتبال هم‌صحبت شدیم اما او با صراحت لهجه کم‌نظیرش مثل همیشه دامنه بحث را تا جاهای دورتری هم گسترش داد.این گفت وگو توسط هفته نامه تماشاگر تهیه شده است

این عبدا... ویسی که ما امروز به‌عنوان یک مربی جوان و جسور می‌شناسیم را خودت از چه زمانی کشف کردی؟ از کی فهمیدی که قرار است مربی شوی؟

ببین، من از 13سالگی مربی بودم! توی روستای خودمان یک تیم جوانان درست کرده بودم و خودم مربی آن تیم بودم. از همان روز می‌دانستم که مربی می‌شوم و این حس در من وجود داشت. در دوران بازی هم وقتی توی زمین بودم یک حس مدیریتی در من بود و همه مربیانم این را می‌گفتند که یک روز مربی می‌شوی. بالاخره هم سال81 لوکا بوناچیچ که در فولاد سرمربی ما بود به مسئولان باشگاه پیشنهاد کرد که اگر قرار باشد یک سرمربی در فولاد تربیت کنید او عبدا... ویسی است. به پیشنهاد لوکا بود که باشگاه فولاد مرا در نیم‌فصل دوم به کلاس مربیگری فرستاد و من در 31سالگی بازی را کنار گذاشتم و شدم دستیار لوکا.

یعنی به‌خاطر مربیگری در 31سالگی از میدان بازی کنار رفتی؟

بله. بعد از لوکا آقای فرانچیچ به فولاد آمد که دستیار او هم بودم و با او قهرمان ایران شدیم و سال بعد نوبت به محمد مایلی‌کهن رسید. مایلی‌کهن وقتی به فولاد آمد به من گفت «بیا دوباره بازی کن» اما من قبول نکردم و گفتم می‌خواهم مربی باشم. اگر مرا برای مربیگری نمی‌خواهی در فولاد نمی‌مانم و می‌روم. حتی در یک بازی که یار کم داشتیم من را به میدان فرستاد ولی من دوست نداشتم بازی کنم و از فولاد رفتم.

و به این ترتیب از فولاد رفتی که بتوانی مربی بمانی. چه چیزی در مربیگری دیده بودی که این همه برایت جذابیت داشت؟

جالب‌ترین بخش مربیگری برای من ایجاد تغییر است. «تغییر» جذاب‌ترین چیزی است که در مربیگری همیشه دنبال آن هستم. حالا تغییر در هر بخشی. تغییر دادن تفکر یک بازیکن، تغییر در ترکیب تیم، تعویض یک بازیکن و تاثیری که روی تیم می‌گذارد، تغییر تاکتیک تیمم بر اساس تاکتیک حریف. خلاصه هر نوع تغییر و تحولی را دوست دارم و این مربیگری را برایم جذاب می‌کند.

حتما همین علاقه زیاد به تغییرات باعث شد چنین تیمی برای صبا ببندی. تیمی با این همه بازیکن گمنام و ناشناخته!

دوست داشتم کار پاک و جدیدی انجام بدهم و می‌خواستم اولین کسی باشم که این نوآوری را اجرا می‌کنم. خیلی‌ها هم نصیحتم کردند که این کار را نکن. می‌گفتند اگر شکست بخوری سال‌های بعد هیچکس به تو تیم نمی‌دهد اما من کار خودم را کردم و از شکست نترسیدم.

گفتی کار «پاک» و جدید؟ یعنی بقیه تیم‌ها ناپاکند؟

نمی‌گویم ناپاکند ولی حتما اشخاص دیگری هم در یارگیری باشگاه‌ها دخیل هستند. 90درصد باشگاه‌های ما این‌شکلی هستند. تنها باشگاهی که کسی به جز من و حاجی (به سرپرست تیم که همراه اوست اشاره می‌کند) در بستن تیم دخالت نداشت باشگاه ما بود و تنها تیمی که سقف قرارداد را رعایت کرده هم تیم ماست.

یعنی معتقدی 17تیم دیگر سقف را رعایت نکرده‌اند؟

بله، رعایت نکرده‌اند. مثلا آقای جلالی که می‌گوید تیم فولاد سقف را رعایت کرده قرارداد نوروزی را با 300میلیون بسته؟ یا اصلا خود جلالی 300میلیون از فولاد گرفته؟ امکان ندارد.

قرارداد شما با صبا چقدر است؟

250میلیون.

اما این‌ها که در مورد فولاد می‌گویی بر اساس حدس و گمان شماست. اطلاعات موثق که نداری؟

نه، من با باشگاه فولاد زندگی می‌کنم. فولاد خانه من است. من وقتی می‌روم اهواز در باشگاه فولاد می‌نشینم و تمرینات جلالی را نگاه می‌کنم. با مدیران باشگاه نشست و برخاست دارم. من آن‌جا زندگی کرده‌ام، می‌دانم در فولاد چه خبر است.

تو که این همه با فولاد احساس نزدیکی می‌کنی چرا سرمربی فولاد نشدی؟

خب بدبختی ما همین بود. باشگاه فولاد 4بار مرا به دوره‌های مربیگری خارج از کشور فرستاد. مرا فرستادند کرواسی دوبار آن‌جا دوره دیدم، رفتم پرتغال کنار باشگاه بنفیکا، رفتم آلمان کنار بایرن‌مونیخ، رفتم جام‌جهانی. خودشان تمام این‌جاها مرا فرستادند اما متاسفانه برای مربیگری نخواستندم! رفتند ایناسیو را آوردند و کلی خرج کردند تا تیم را هفدهم کند و به لیگ‌یک ببرد.

چرا بعد از آن همه سرمایه‌گذاری و کلاس مربیگری به تو اعتماد نکردند؟

نمی‌دانم. سوال من هم همین است. سوالی که مسئولان فولاد باید پاسخ بدهند.

چون فولاد را خانه خودت می‌دانی از تو می‌پرسیم. چرا؟

خب باید یک کارهایی انجام می‌دادم که من اهلش نبودم. مثلا این‌که بازیکن به من بدهند. به‌جای من بازیکن برای تیم جذب کنند. من اهل این کارها نبودم. شما خودتان می‌دانید از چه چیزهایی حرف می‌زنم، فقط می‌خواهید از زبان من بشنوید. من هم دوست ندارم از گذشته زیاد صحبت کنم. از امروز حرف بزنیم بهتر است.

پس بگذار فقط به یک گوشه دیگر از گذشته سرک بکشیم و بعد برگردیم به زمان حال. می‌گویند سالی که فولاد قهرمان شد هیچکس در باشگاه فرانچیچ را قبول نداشت. شما چقدر در موفقیت آن تیم نقش داشتی؟

این را تایید می‌کنم که هیچکس فرانچیچ را قبول نداشت. وقتی مدیران یک تیم سرمربی را قبول نداشته باشند طبعا بازیکنان هم از او حساب نمی‌برند. بازیکن‌های تیم بیشتر من را می‌شناختند. من برای قهرمانی فولاد در آن سال همه کار کردم اما اگر می‌خواهید از زبان من بشنوید که فولاد را قهرمان کرده‌ام، نه، چنین حرفی نمی‌زنم. خود بازیکن‌ها و مدیران فولاد همه چیز را می‌دانند. بروید از آن‌ها بپرسید.

خود شما فرانچیچ را قبول داشتی؟

بله. بازیکن‌ها من را قبول داشتند و من فرانچیچ را. او مربی خوبی بود که در فولاد با او بدرفتاری شد.

پس این‌که بعدا گفتند اصلا مربی نبوده و کارخانه سس‌سازی و این‌ها داشته...؟

خب داشته باشد. ما به گذشته آدم‌ها چکار داریم. شاید خیلی‌ها از جاهای پایین‌تر از این هم شروع کرده باشند. رونالدینیو در برزیل توی سطل آشغال دنبال کفش فوتبال می‌گشت! ریوالدو بستنی‌فروش بود. خود من یک زمانی ذرت می‌فروختم!

ذرت مکزیکی می‌فروختی؟!

(خنده) نه، بلال می‌فروختم. می‌گویم گذشته آدم‌ها چه ربطی به الان‌شان دارد؟ اصلا اگر فرانچیچ مربی نبود و به قول شما سس‌ساز بود چرا فولادی‌ها از اول او را استخدام کردند؟ پس باز هم ایراد به خودشان برمی‌گردد. ساختار فولاد از قدیم خراب بود و هنوز هم هست. شما ببینید فولاد قهرمان شد اما دو سال بعد سقوط کرد. چون سقف آرزوهایش کوتاه بود. بعد از آن آمدند مدیر عوض کردند نشد، مربی عوض کردند نشد، زمین عوض کردند نشد، هر کاری کردند نشد.

پس ایرادشان کجاست؟ یک فرد است یا یک سیستم؟

(فکر می‌کند) یک فرد است که یک سیستم را در فولاد پیاده کرده. آدمی را می‌شناسم که یک سال از فولاد 200میلیون تومان گرفت بدون این‌که هیچ کاری برایشان بکند و حتی یک بازیکن به این تیم بیاورد. او فقط وظیفه‌اش این بود که به بازیکنان حریف بسپارد برای فولاد پنالتی درست کنند، یا خودشان را سه‌اخطاره کنند، یا از این‌جور کثیف‌کاری‌ها...

این‌ها را بنویسیم؟

بنویس... بنویس

با این اوصاف که می‌گویی اگر پیشنهاد مربیگری فولاد را داشته باشی لابد نمی‌پذیری؟

هرگز.

اگر اختیار تام بدهند که هر چه را دوست داشتی تغییر بدهی چطور؟

باز هم نمی‌پذیرم. هر اختیاری هم بدهند قبول نمی‌کنم. حتی اگر مرا رئیس‌جمهور بکنند هم مربی فولاد نمی‌شوم! در همه‌جای ایران و همه‌جای دنیا مربیگری می‌کنم اما مربی فولاد نمی‌شوم. می‌روم کشاورزی می‌کنم اما به فولاد نمی‌روم.

خب؛ از فولاد بگذریم و برگردیم به زمان حال. اول فصل به‌جز صبا از تیم دیگری هم پیشنهاد داشتی؟

بله. ولی فکرش را هم نکردم و با صبا قرارداد بستم. چون صبا به من حرمت گذاشت و من آدم نمک‌نشناسی نیستم. هفته چهارم هم از لیگ ترکیه پیشنهاد داشتم ولی قبول نکردم. لیگ برتر ترکیه! پیشنهادی که هیچ مربی ایرانی تا به حال نداشته است.

این پیشنهاد را چه کسی برایت جور کرده بود؟

خدا! از طرف باشگاه رفته بودم ترکیه بازیکن ببینم. رفتم پیش مربی بشیکتاش صحبت کردیم از من خوشش آمد. گفت کدام تمرینات بدنسازی را انجام می‌دهی گفتم این‌ها. تعجب کرد، گفت ما در ترکیه تازه امسال قرار است این‌ها را انجام بدهیم! این تمرینات کی به ایران رسید؟! بعد هم یکی از تیم‌هایشان هفته دوم مربی اخراج کرده بود به من پیشنهاد دادند. به مسئولان صبا گفتم گفتند نه. من هم به آن‌ها جواب رد دادم و برگشتم. با آقارسول کربکندی هم مشورت کردم گفت هنوز برایت زود است.

ظاهرا بین مربی‌هایی که با آن‌ها کار کردی کربکندی را خیلی قبول داری؟

کربکندی و مایلی‌کهن. من درس شرافت و مردانگی را از این دو نفر یاد گرفتم. مایلی‌کهن آدمی است که دیدن ناپاکی‌های فوتبال آزارش می‌دهد و دوست دارد این‌ها را بگوید. فوتبال ما خیلی ناپاک است و این را همه می‌دانند. هر شایعه‌ای که شما در فوتبال می‌شنوید حقیقت دارد. این را همه آن‌هایی که باید بدانند هم می‌دانند اما نمی‌دانم چرا برخوردی نمی‌کنند. چرا؟

فکر نمی‌کنی برای ماندن در این فوتبال و برای تاثیر مثبت گذاشتن روی این معضلات لازم است کمی هم سیاست داشته باشی؟

چرا، قبول دارم. این را خیلی‌ها به من گفته‌اند. می‌گویند خیلی بد مصاحبه می‌کنی. می‌گویند چرا همه چیز را رک و راست می‌گویی؟! من معتقدم سیاست مغز می‌خواهد، اما صداقت قلب می‌خواهد. من مغز ندارم. امروز خیلی از مدیران باشگاه‌ها من را قبول دارند اما بدون شک دلال‌ها از من متنفرند.

اول فصل بازیکنی هم بود که قصد خریدش را داشته باشی ولی به‌خاطر همین دلال‌ها از خریدش بگذری؟

بله. بازیکنی بود که روی 70میلیون با او توافق کرده بودیم اما پای یک دلال وسط آمد که می‌گفت بازیکن این بازیکن من است و می‌خواست قرارداد 250میلیونی ببندد. ما هم از خیرش گذشتیم.

بازیکن لیگ‌یکی بود؟

بله. از لیگ‌یک بود. یک مورد هم از لیگ برتر و یکی هم از لیگ ترکیه داشتیم. این 3مورد را به‌خاطر این‌که پای دلال‌ها وسط آمد کنسل کردیم.

خود باشگاه صبا هم برای خرید بازیکن سقفی داشت یا حق داشتی تا سقف 350میلیون بازیکن بخری؟

نه، باشگاه دست من را کاملا باز گذاشته بود. به من گفتند برو بازیکن خارجی بگیر. من یک‌بار و سرپرست تیم دوبار برای انتخاب بازیکن به ترکیه رفتیم.

گران‌ترین بازیکنی که خریدید کدام بازیکن بود؟

رضا عنایتی بود که260میلیون بست. بقیه همگی زیر 100میلیون قرارداد بسته‌اند.

حتی سهراب بختیاری‌زاده؟

سهراب از سال قبل قرارداد دوساله داشت. قرارداد او ربطی به من نداشت. تمام بازیکن‌هایی که من آوردم به‌استثنای عنایتی زیر 100میلیون بودند.

تیم را با چه هزینه‌ای بستید؟

با 3میلیارد و 700میلیون.

طبعا باید ارزان‌قیمت‌ترین تیم لیگ را داسته باشید؟

بله. ارزان‌ترین تیم لیگ با ارزان‌ترین سرمربی که منم و ارزان‌ترین سرپرست که این آقاست. سرپرست ما از تدارکات تیم پرسپولیس هم کمتر می‌گیرد. (در این‌جا سرپرست تیم توضیح می‌دهد که خیلی از تیم‌های لیگ‌یک هم از صبا پرهزینه‌تر هستند.) این بازیکن‌ها ارزان‌قیمت‌اند اما با تعصب بازی می‌کنند. من سال قبل بازیکن 500میلیونی داشتم که حتی یک بار در طول 90دقیقه توپ به سرش نخورده بود! اما امسال بازیکنی دارم که 30میلیون گرفته و دو گل به سایپا زده. این بازیکن حتی اگر بقیه فصل را برود در خانه بخوابد همین دوگل به آن 30میلیون می‌ارزد.

مسئولان تیم از شما توقع چه مقامی را در لیگ برتر دارند؟

هیچ نتیجه‌ای نمی‌خواهند. به من گفته‌اند اگر تیم را دهم کنی مجسمه‌ات را می‌سازیم و در میدان 72تن قم نصب می‌کنیم!

خودت چه مقامی را برای آخر فصل در نظر داری؟

بگذار بازی این هفته را انجام بدهیم بعد از آن برایتان می‌گویم چندم می‌شویم.

قرار که نیست بیفتید؟

کجا بیفتیم؟!

هر سال در لیگ برتر یک تیم داریم که تا هفته دهم یازدهم صدرنشین است و در آخر فصل سقوط می‌کند. برق شیراز، فجرسپاسی،...

آن‌ها هدف نداشتند. ما هدف داریم.

در ذهنت برنامه‌ریزی کرده‌ای که چند سال در صبا بمانی؟ برنامه بلندمدت داری؟

برنامه دوساله دارم. می‌خواهم بعد از دوسال به اهدافم در صبا برسم و بروم به تیم بعدی. اما افکارم و مکتبی که با آن کار می‌کنم را با خودم به تیم جدید خواهم برد. مطمئن باشید هر باشگاهی که من را به خدمت بگیرد تیمی با همین شکل و با چند سرباز جنگجو می‌خواهد نه با ستاره‌های اسم‌ورسم‌دار.

ظاهرا مکتبی که داری فقط به درد تیم‌های کوچک‌تر می‌خورد. دوست نداری در تیم‌های بزرگ مربیگری کنی؟

چرا. آرزوی من مربیگری در سپاهان یا تراکتورسازی است. استقلال و پرسپولیس را هم می‌توانم اداره کنم اما آرزویم نیستند. سپاهان را به‌خاطر این‌ دوست دارم که بهترین دوران فوتبالم را در آن‌جا گذرانده‌ام، فرزندم متولد آن‌جاست و حتی تلفنم هنوز شماره اصفهان است. تبریز را هم به‌خاطر شهرش دوست دارم.

دوست نداری مثلا در همین باشگاه بمانی و بشوی فرگوسن صبا؟

نه، گفتم که من اهل تغییر و تحولم. نمی‌توانم زیاد یک‌جا بمانم. من لباس‌هایم را دائما عوض می‌کنم، ماشینم را 3، 4ماه یک بار تغییر می‌دهم. حتی خانه‌ام را مرتب عوض می‌کنم. نمی‌توانم در یک موقعیت زیاد بمانم.

این تحولات دائمی نمی‌تواند چندان کم‌هزینه باشد. چقدر خرج این تغییرات می‌کنی؟

خیلی زیاد. (با خنده) تقریبا هرچه درمی‌آورم خرج همین چیزها می‌کنم.

به‌خصوص برای این‌که لباس‌هایت شبیه گواردیولا باشد خیلی خرج می‌کنی. نه؟

همیشه گفته‌ام گواردیولا الگوی من در مربیگری است. اما اصراری ندارم ظاهرم را کاملا شبیه او کنم. این‌ها اتفاقی است. شاید سال آینده شبیه مورینیو بشوم!

سقف آرزوهایت در مربیگری کجاست؟

می‌خواهم اولین مربی ایرانی باشم که لژیونر می‌شود.

مربی لژیونر که قبلا هم داشتیم!

منظورم در سطح بنگلادش و کشورهای عربی و این‌ها نیست. در سطحی بالاتر از این‌ها.

از این‌ها بالاتر هم داریم. افشین قطبی در ژاپن.

قطبی مربی ایرانی محسوب نمی‌شود. او از آن طرف آمد و بعد هم برگشت همان طرف.

برای رسیدن به آن سطح باید زبان هم بلد باشی.

دارم یاد می‌گیرم.

بسیار خب. درباره همه‌چیز حرف زدیم به‌جز موضوع پرونده که ماند برای آخر کار. شما یکی از مربیانی هستی که خیلی برای حریفان رجز می‌خواند. این رجزها برایتان برتری روانی می‌آورد؟

من برای کسی رجز نمی‌خوانم. من حقیقت را می‌گویم ولی دوستان طور دیگری تعبیر می‌کنند و می‌گویند رجز خواندی! مثلا من گفتم تراکتور را در تبریز می‌بریم. خب رفتیم و بردیم. این رجز نبود، حقیقت بود!

چند هفته قبل هم گفتی حتی نیم‌درصد احتمال ندارد به پرسپولیس ببازیم و باختید. این یکی چی بود؟

نه، من چنین چیزی نگفتم.

گفتی آقای ویسی، گفتی! این‌که دوباره پرسپولیس را وارد بحران می‌کنیم را بعدا تکذیب کردی اما قضیه نیم‌درصد را که تکذیب نکردی؟

نه بخدا، این را هم نگفتم. به من گفتند برای شکست به زمین می‌روید من هم گفتم نه. من حتی نیم‌درصد هم به شکست فکر نمی‌کنم، فقط برای پیروزی به میدان می‌روم! من برای کسی رجز نمی‌خوانم و به کسی هم بی‌احترامی نمی‌کنم. فقط وقتی احساس می‌کنم می‌بریم می‌گویم می‌بریم. فقط هم در مواقع بردن نیست. من بازی با شاهین بوشهر هم به بچه‌ها گفتم 4تا می‌خوریم و خوردیم! چون خواب دیده بودم. وقتی 2گل عقب افتادیم به هوشنگ لوینیان گفتم دوتا دیگر هم می‌خوریم. هوشنگ می‌گفت: «بسه دیگه. چه خبرته؟!»

تاریخ: 1390/7/30
اشتراک گذاری:          
لینک کوتاه:

نظرات
نام:
ایمیل:
وب سایت:
متن:
کد امنیتی:کد امنیتی
تکرار کد امنیتی: