اختصاصی90/استیلی چه بد آمد و چه بد میخواهد برود...
محمد محمدپور
90: روزی را که حمید استیلی سرمربی پرسپولیس شد، کسی از یاد نمیبرد. دست کم هواداران پرسپولیس خوب یادشان هست. در یک «انصراف شبانه» دایی عطای کار را به لقایش بخشید تا تجربهاش به کمکش بیاید. او میدانست که این نیمکت، پرحاشیهتر از آن است که بپذیرد روی آن بنشیند. میدانست که با کاشانی آبش توی یک جوی نمیرود، دایی انصراف داد تا کاشانی به خواستهاش برسد، به حمید استیلی که «تابلو» انتظار نیمکت را میکشید. فردای آن روز، کمیته فنی بیانیه داد و از انصراف دایی گفت و از سرمربیگری استیلی. خیلیها به حمید گفتند که «نرو» برای او نوشتند که «این گونه به پرسپولیس رفتن به مصلحت نیست» تو گویی او به «مسلخ» میرود.
استیلی اما وسوسه شد. شاید هر مربی دیگری جای او بود چنین میکرد. او نه دایی بود که تجربه ناکام تیمملی و حضور زود رسش را پشتوانه تصمیمگیریهایش کند و نه قلعهنوعی که توپ بازی سیاسیون شود و پشت دستش را داغ کند که دیگر نقش اول این گونه داستانها نباشد، او گمان میکرد میتواند، مشاورانش به او گفتند که این پست را بپذیرد و او چنین کرد. در آن روز گرم، استیلی چه رویاهایی که نمیدید. این اواخر اما حمید از آن رویاها حرف زد. در گفتوگو با «نود» درد و دل کرد که اگر به گذشته برگردد شاید محتاطتر تصمیم بگیرد. اما نه، او قطعا بازهم به این پیشنهاد پاسخ مثبت میداد چون نمیدانست در آینده چه اتفاقاتی میافتد.
***
دیروز در ورزشگاه اتفاقاتی افتاد که استیلی مشابهاش را بارها دیده بود. مگر در این فصل از دقیقه 30 علیه او شعار ندادند؟ مگر به او نگفتند پرسپولیس را رها کن؟ دیشب در ورزشگاه چه اتفاقی افتاد که از جنسی متفاوت بود؟ مگر هوادار، همان هوادار نبود؟
دیشب اما خود استیلی هم به انجماد رسیده بود. کسی آن داد و فریادهای دقیقه 90 را باور نمیکرد. همه منتظر بودند که قربانی را پای چوبهدار ببینند. منتظر بودند که شعارها شدت بگیرد تا اتفاقی که همه در انتظارش هستند، رخ دهد. تو گویی، خیلیها دوست نداشتند پرسپولیس برنده شود. میخواستند کار یکسره شود و همه تکلیفشان را بدانند.
استیلی اما تنها بود. آنهایی که او را آورده بودند، خیلی زودتر تنهایش گذاشته بودند. از آن کمیته فنی، حامیانش رفته بودند و سرپرستش هم که حکم مدیرعامل نگرفته بود، استعفای مصلحتی داده بود.
حمید اما در این تنهایی قدم میزد و به سمت رختکن میرفت. شعارها شدت گرفت و استیلی به تنهایی بار این شکست را به دوش کشید.
***
استیلی خودش خوب میداند که دیگر به این پرسپولیس باز نمیگردد. اگر برود، برای همیشه میرود. این نیمکت اما به خیلیها بیوفایی کرد. عصبانیت پروین و پنجعلی یعنی خیلی چیزها. استیلی اما چه «بد» آمد و چه «بد» میخواهد برود.
رویای پرسپولیس چقدر بد او را به این سرنوشت کشاند!
















