برای استفاده از همه امکانات سایت باید جاوا اسکریپت مرورگر خود را فعال کنید.

اختصاصی90/آسیب‌شناسی اجتماعی حرکت شیث و نصرتی

اختصاصی90/آسیب‌شناسی اجتماعی حرکت شیث و نصرتی شماره خبر :31795   90: همیشه چیزی برای بحث کردن پیدا می‌شود. موضوعی برای غصه خوردن، دلیلی برای فریاد کشیدن، مخالفت، چالش، دغدغه، تقابل، اختلاف‌نظر.این بار هم قرعه به نام آنها اصابت کرد. به نام شیث، به نام نصرتی، به نام مدافعان پرسپولیس، کام‌یابان میدان رشت که برای لذت بردن از پیروزی مقابل داماش حتی یک ساعت هم وقت نداشتند.عمق فاجعه به گونه‌ای بود که جایی برای شادی کردن باقی نمی‌گذاشت.

90: همیشه چیزی برای بحث کردن پیدا می‌شود. موضوعی برای غصه خوردن، دلیلی برای فریاد کشیدن، مخالفت، چالش، دغدغه، تقابل، اختلاف‌نظر.

این بار هم قرعه به نام آنها اصابت کرد. به نام شیث، به نام نصرتی، به نام مدافعان پرسپولیس، کام‌یابان میدان رشت که برای لذت بردن از پیروزی مقابل داماش حتی یک ساعت هم وقت نداشتند.

عمق فاجعه به گونه‌ای بود که جایی برای شادی کردن باقی نمی‌گذاشت.

شاید به قول تاج خون به مغزشان نرسیده است. شاید خشت اول را معمار کج گذاشته باشد. شاید از سبوی بداخلاقی‌های رایج در فوتبال نوشیده‌اند. شاید در توبره‌شان سرسوزنی معرفت یافت می‌ نشود.

شاید شاید شاید...

چقدر راحت است گوشه گود بنشینی و همه را لنگ کنی. چقدر شیرین است این سوژه. چقدر آسان است از انگشت‌ها نوشتن. انگشتر اخلاقیات را دزدیدن. به نگین زیبایی‌ها گند زدن!

ما در این کارها خبره‌ایم. ما «جامعه»‌ای هستیم بیمار. مردمانی بیکار. فرهنگی بی‌عار. شهرتی در این باب «بسیار». و چه بسیار نقدهایی که چون تازیانه بر پشت متخلفان میدان رشت کوبیدند. و چه بسیار تازیانه‌هایی که می‌کوشند زگیل «دیکتاتوری تاریخی طبیعت‌مان» را مصلح جلوه دهند.

امروز قربانی آنها هستند. فردا شاید نوبت خود ما باشد. شاید جایی کاری کنیم  و دوربینی تصویرمان را بگیرد. شاید بلوتوث شود آن تصویر. شاید سر از اینترنت و یوتوب و فیس‌بوک و هزار جای دیگر در آورد؛ که در این عصر کوفتی نمی‌توان هیچ خبری را، هیچ سری را، هیچ قصه‌ای را، هیچ غصه‌ای را مخفی نگه داشت.

طبیعت زمان است و مقتضیات زمانه. از زمان و زمانه هم نمی‌توان باز ماند، مگر آن که در غار تنهایی بخزیم و بسان اصحاب کهف به خوابی چند ساله فرو رویم.

... از موضوع دور نشویم.

شیث سابقه‌دار است و نصرتی نشان داد که می‌تواند به وقتش کمتر از شیث نباشد. به قول یکی از دوستان شاید او شناگر قابلی بوده و فقط آب گیرش نمی‌آمده تا قابلیت‌هایش را؛ زیر آبی رفتن‌هایش را، به معرض نمایش بگذارد.

سئوال مهم اما این است: آیا در جامعه‌ای زندگی می‌کنیم که پاستوریزه است؟ که استرلیزه است؟ که اخلاق‌مدار و اخلاق‌گرا است؟ که از هر گونه پلیدی و ناپاکی بری است؟ که در آن هیچ خبری از قتل و عربده‌کشی، از پایان زودهنگام قهرمانی به نام داداشی، از اختلاس، از دروغ، از شهوت خبری نیست؟!

به راستی آیا در چنین مدینه فاضله‌ای می‌زی‌ایم که از حرکات دست شیث و محمد چنین برآشفته‌ایم؟

آیا در تاکسی، توی خیابان، در بزرگراه‌ها، توی خانه‌ها، و در شهر، صحنه‌هایی به مراتب بدتر از آن چه در رشت دیدیم نمی‌بینیم؟ آیا نمی‌بینیم مردم چگونه در صف‌ها جا می‌زنند؟ تنه می‌زنند؟ جر می‌زنند؟ و اگر کسی معترض شود سر و کارش با تیزی تیغ و برندگی زبان‌های بی‌محابا است؟

آیا «لحن» اخیرا باب شده لاتی مسلک نسل جوان بی‌قهرمان را نمی‌بینیم؟ اخم همیشگی دایی و طلب‌کاری او و قلعه‌نوعی را چطور؟

جامعه «بیمار» است و ما عادت کرده‌ایم به فرعیاتی نظیر شیث و نصرتی بپردازیم. ما عادت کرده‌ایم از مسائل کلان بگذریم و جزییات را کلان جلوه دهیم.

توی همین فوتبال اتفاقاتی می‌افتد که آدم رویش نمی‌شود در خلوت آنها را برای کسی تعریف کند.

حتی در روزنامه‌ها که خیر سرشان باید منادی فرهنگی باشند هم اقسام الفاظ زشت، حرکات زشت‌تر، رفتارهای نادرست، ادبیات فاسد، نگاه‌های مریض و... به چشم می‌خورند، با این حال یگانه فرق همه ما با متخلفان میدان رشت در این است که کار بد آنها، پخش مستقیم شد و کار بد ما را فقط دو، سه تایی که دور و بر خودمان هستند و عین ما، می‌بینند.

با این نوشته قصد دفاع از کسی را نداریم که کار زشت «زشت» است و مستوجب جزا، ولی به این بهانه خواستیم نقبی بزنیم به ریشه. به جایی که در آن نصرتی‌ها و شیث‌ها بزرگ می‌شوند. به جامعه‌ای که قهرمانش قربانی نزاع خیابانی می‌شود و اسطوره‌اش در رختکن حرف‌های چارواداری می‌زند.

از دل چنین مجموعه‌ای اگر چیزی به غیر از «انگشت نمایی» متخلفان رشت بیرون آید جای تعجب دارد، با این حال اجازه بدهید مسئولان – مثل همیشه – کبک‌وار سر را در برف فرو کنند و همه عقده‌های فروخورده در باب اصلاح فرهنگ را سر سوژه‌هایی در آورند که مشتی هستند نمونه خروار.

به قول شاعر: گر حکم شود که مست گیرند / در شهر هر آنچه هست گیرند

با این حال هیهات از «درست بزرگ» که زیرخروارها خاک نسیان جان داده و معلول مفلوک باید تاوان همه آن چه باید انجام می‌شد و نشد را پس بدهد. هیهات

تاریخ: 1390/8/11
کلمات کلیدی: ،
اشتراک گذاری:          
لینک کوتاه:

نظرات
نام:
ایمیل:
وب سایت:
متن:
کد امنیتی:کد امنیتی
تکرار کد امنیتی: