ورزش بی آتیه / نگاهی به زندگی ورزشکاران و پیشکسوتان
تورج عاطف /خبرگزاری پارس فوتبال
بسیاری از ما در دوران نوجوانی و جوانی و درآن هنگام که آینده برایمان مسیر بسیار طولانی بود به شغلمان فکر کرده و از آن صحبت می کردیم و قاطعانه می توان گفت که اگر در آن سالهای دور از ما و یا بیشتر هم سن و سالان ما پرسیده می شد که در آینده چه شغلی می خواهد که داشته باشید؟ بلافاصله سخن از تحصیل در رشته های مختلف مهندسی ,پزشکی,حقوق,بازرگانی , مدیریت ,خلبانی ,... می کردیم و کمتر کسی را به خاطر داریم که سخن ازفعالیت در ورزش و مربی و ورزشکار شدن بکند.
چه بسیار از پیشکسوتان ورزشی شنیده ایم وقتی با والدین خود از ادامه ورزش و آن هم به صورت حرفه ای به گفتگو می نشستند با واکنش های تند آنها رو به رو می شدند و یا حتی وقتی به خواستگاری دختر مورد علاقه خود می رفتند و وقتی به والدین دختر خبر می دادند که ورزشکار هستند به آنها القابی چون " بی کار " و " علاف " داده و شاید هم در ذهن خویش آنها را دارای بلوغ فکری کافی برای ازدواج نمی دانستند.
زمان زیادی این نگرش به ورزش وجود داشت و بسیاری از بزرگان ورزش چه در داخل و چه خارج در فقر و تنگدستی روزگار را سپری می کردند و یا حداقل شغلی را در کنار حرفه ورزشکاری داشته تا بتوانند روزی خود و خانواده تحت تکلفشان را بدست آورند و یا مجبور می شدند که فکرهای دیگری داشته و کتاب را جانشین توپ و کفش و دیگر ادوات ورزشی کرده و میادین و سالنهای ورزش را ترک و به تحصیلات خود ادامه داده و در کنار تحصیل خود با مشقت ورزش خود را ادامه دهند و پس از تحصیل هم بلافاصله جذب بازار کار رشته های خود بشوند و این گونه به حیات ورزشی خود عمری کوتاه دهند.
سالها گذشت و این روزها با حضور پولهای کلان در ورزش و خصوصا در فوتبال شاهدیم که زندگی افسانه ای بسیاری از آنها مورد رشک همان دکتر و مهندس و وکیل و خلبان هائی باشد که در کودکی به ورزش به چشم یک شغل نمی نگریستند و حالا می بینند همان بچه هائی که به هیچ عنوان نمی توانستند کتابی بخوانند و در مقوله های اجتماعی اظهار نظر کنند و به قولی بچه تنبل های کلاس های درسی خود بودند امروز در آمدی معادل چندین برابر سالهای کاری آنها در یک فصل بازی دارند.
در کنار این مزایای مالی که همراه با شهرت و اعتبار همراه است و از سوئی شاهدیم طرح هائی چون " سرباز قهرمان " وجود دارد که ورزشکاران را از خدمت سربازی معاف می نماید و یا اگرهم این گونه نباشد تیمهای ورزشی هستند که هم بازیکن می تواند در آنها بازی کند و از سختی محیطهای نظامی فرار کند و از سوئی صاحب در آمدی بسیار بالاتر از بسیاری ازصاحب منصبهای رسمی رتبه های نظامی شوند و این همه ماجرا نیست. کسب مدال و افتخار می تواند حضور در دانشگاههای کشوررا بدون گذراندن امتحان کنکور را برای قهرمانان مهیا سازد و باید گفت کسب در آمد زیاد و شهرت اجتماعی و رهایی از خدمت سربازی و ادامه تحصیل آسان در مقاطع عالی باعث شده است که ورزش بعنوان عامل نجات و موفقیت هر جوانی یاد شود اما آیا همیشه این گونه است؟
باید بگوئیم داستان ورزش و ورزشکاری همیشه چنین پایان شیرینی ندارد که شخصی بتواند شهرت بسیار زیاد در جامعه داشته و در کنارش صاحب در آمدهای کلان شود. امروز شاهدیم که در بسیاری رشته ها, ورزشکاران علی رغم داشتن عناوین بزرگ و شهرت باز هم نتوانسته اند دارای موقعیت شغلی خوبی باشد. شاید کمتر کسی است که نداند اکبر افتخاری بازیکن اسبق تیم ملی فوتبال ایران در سالهای کهولت خود همچنان پشت فرمان اتومبیل تاکسی خود نشسته و برای خانواده اش کسب روزی می کند و یا دیگر ورزشکاران را می شناسیم که پس از سالها هنوز به خانواده های خود محتاج و از آنها کمک می گیرند.
حکایت " پهلوان زنده را عشق است " را بارها شنیده ایم. شهرت برای بسیاری از جوانان عامل بزرگی برای حضور در عرصه ورزش بوده است اما هر ورزشکاری می داند خو گرفتن به این شهرت و پایان دوران ورزشکاری بسیار سخت است. در بین ورزشکاران اصطلاحی رایج است که می گویند هر ورزشکاری دو بار در زندگی می میرد که اولی در زمانی است که ورزش را کنار می گذارد و دومی همان مرگ طبیعی است. بسیاری از ورزشکاران با پایان عمر قهرمانی خود دچار بحرانهای زیادی شده و در ورطه اعتیاد و خلافکاری می افتند.
حکایتهای تلخ چند ورزشکار بازنشسته را در سالهای اخیر بخوبی به یاد داریم که چگونه ملی پوش اسبق و عضو تیم مشهور پایتخت به آرمان خانواده خود خیانت کرده و باعث شد که همسر خود را به کام مرگ فرستاده و زنی دیگر را به چوبه دار سپرده شود و یا قصه دیگر ورزشکار مشهور اسبق دیگر تیم محبوب تهرانی را شنیده ایم که به جرم خرید و فروش مواد مخدر هم اکنون در زندان به سر می برد.
چهره های سراسر از تازیانه اعتیاد را در سیمای برخی از چهره های قدیمی فوتبال در سالهای اخیر بسیار در مطبوعات و سیما مشاهده کردیم و می دانیم چند تائی از آنها چگونه مسیر بازنشستگی در میادین تا کمپ بازپروری معتادین را بسیار سریع پیمودند و همین طور داستان جدائی و فرو پاشی خانواده های ورزشکارانی که نتوانستند فشار گمنام بودن را در پس از دوران قهرمانی تحمل کنند بسیار عادی شده است.
باید گفت ورزشکاری که اندوخته ای برای روز مبادا نگذاشته و دارای توان ادامه مسیر ورزش در جامه مربی و مدیر را ندارد و وقتی با بی توجهی مسئولین و طرفداران مواجه می شود می تواند چون یک مین عمل نکرده باشد که در جامعه به حرکت خود ادامه داده و ناگهان منفجر می شود.
از سوی دیگر باید گفت حکایت در آمدهای کلان در همه ورزشها وجود ندارد و هنوز هم بسیاری از ورزشکاران هستند که توان ادامه زندگی با عنوان " ورزشکاری " را ندارند. باید بدانیم در ورزش ما همه حامد حدادی و علی دائی و کریم باقری و علی کریمی و کریم باقری و حسین رضا زاده نمی شوند.
ما در سر زمینی هستیم که نیروی جوان بسیار زیاد و رقابت برای حضور آنقدر فشرده است که حتی در فوتبال به اصطلاح پر درآمد فاجعه دادن رشوه به مسئولین آکادمی فوتبال یکی از باشگاههای مطرح پایتخت از سوی والدین چند جوان و یا حتی نوجوان عیان می شود زیرا پدر و مادرهای به طرزساده لوحانه ای می خواستند که به اصطلاح راه میان بر موفقیت و شهرت و ثروت را برای جگر گوشه های خود این گونه مهیا کنند.
همان طور که گفتیم همه ورزشها دارای در آمدهای کلان فوتبالی ها نیستند و حتی شاهدیم برخی از قهرمانان رشته های مدال آور جهانی و المپیک هنوز در گرداب مسائل اقتصادی دست و پا می زنند و خود عبور در مسیر ورزش هم حتی به امید کسب در آمدی بزرگ در آینده ای دور و نزدیک هم خالی از خطر نبوده است که شاید نداشتن بیمه های درمانی و تامین اجتماعی بزرگترین دغدغه ورزشکاران است.
امروزه می توان گفت که بزرگترین معظل هر ورزشکاری نداشتن بیمه های قوی است. بسیاری از ما محمد پارسا را از یاد نبرده ایم محمد پارسا بازیکن جوان تیم سایپا بود که در آرزوی ورزشکار شدن و رسیدن به قله های شهرت و ثروت و موفقیت در تحصیل ره به سوی مستطیل سبز فوتبال نهاد اما یک حادثه در زمین فوتبال باعث شد که این پسر جوان تا به امروز که مرد میان سالی شده است دچار فلج مغزی شده و سالها است که هزینه های کمر شکن فیزیوتراپی و دیگر احتیاجات او بر گردن خانواده اش است.
چرا راه دور رویم در فوتبال ما ناصر حجازی نام کمی نبود و شاید یگانه بود و همه بخاطر دارند بسیاری از هزینه های کمر شکن بیماری سرطان بزرگترین دروازه بان قرن آسیا را علاقمندانش پرداخت کردند. قصه هائی این چنینی را زیاد داشته ایم که نمونه های آنها مردانی چون مرحوم عزت جانملکی در فوتبال و محمود نامجو در وزنه برداری هستند که در سالهای آخر حیات خود به سختی و با بیماری روزگار می گذراندند و عدم پشتیبانی های ورزشی برای ورزشکاران که همواره در معرض خطرهای فراوان هستند و این تنها درد این ورزشکاران نیست.
گفتیم که یکی از مزایای ورزشکاران استفاده از امکانات مزایای تحصیلی است اما خود این مسئله هم در سالهای اخیر بسیار کمرنگ شده است و شاهدیم که برخی از ورزشکاران تیمهای ملی و خصوصا در رشته های رزمی با مشکلاتی به نام اخراج از محل تحصیل خود در هنگام بازگشت از مسابقات رو به رو شده اند و این مسئله که ورزشکاری که به دلیل موفقت در رشته تخصصی خود موفق به حضور در دانشگاه شده است به این دلیل که سعی نموده این موفقیت ها را فزون نماید از همان دانشگاه اخراج می شود حکایت عجیب و کاملا غیر قابل توجیه است و این کل ماجرا نیست تنها حضور در مسابقات و اردوها باعث اخراج ورزشکاران نمی شود بلکه زندگی سخت و تمرینات مشقت بار ورزشی خود از عواملی هستند که باعث می شوند که هر ورزشکاری با افت وحشتناک تحصیلی و در نتیجه اخراج از دانشگاه را تحمل کند و حتی در صورت موفقیت و رسیدن به عنوان فارغ التحصیلی کمتر از تخصص کافی و قابلیت های بالا و دانش معتبر در رشته مورد نظر خود برخور دار است.
البته این مسئله چندان هم برای ورزشکاران مهم نمی باشد زیرا وقتی قهرمانان حرفه ای می بینند که الگوئی چون حمید سجادی که قهرمان دومیدانی کشور و آسیا بوده و سابقه حضور در چندین المپیک و بازیهای جهانی را دارد و از تحصیلات در زمینه ورزش و مرتبط به آن برخور دار و دارای درجه دکترای آن است نمی تواند در مصاف با سیاسیون موفق بیرون آید به طور حتم به ادامه روند حضور در ورزش نا امید می شود زیرا می بیند سازمان ورزش در سالهای اخیر بیش از پیش به خود ورزشکاران بی مهر بوده و کمتر علاقمندی به حضور و ادامه ورزشکاران بعنوان مدیر دارد.
در عرصه مربیگری هم ورزشکاران ما مورد کم لطفی زیادی قرار گرفته اند و شاهد بودند افرادی که تنها برچسب خارجی بودن داشته اند خیلی راحت توانسته اند با حقوق و مزایای بسیار بیشتر از یک ورزشکار قدیمی بعنوان مربی و سر مربی در تیمهای ما مشغول به کار باشند اما این پایان ماجرا نیست. این روزها شاهد هستیم که حکایت استفاده ورزشکاران مقیم اروپا با اصالت ایرانی به گوش می رسد و کارلوس کی روش اعلام کرده پس از اشکان دژاگه بازیکن ایرانی – آلمانی تیم وولفسبورگ به دنبال دیگر بازیکن اروپائی – ایرانی در کشورهای دیگر می گردد و این به آن معنی است که رسم ناخوشایند نادیده گرفتن نیروهای داخلی حالا در عرصه ملی هم نمایان است.
قبلا شاهد بودیم که باشگاههای ما براحتی حاضر بودند که مبالغ هنگفتی به بازیکنانی با تابعیت خارجی بدهند که نه تنها در حد بازیکنان متوسط ما نبودند بلکه پاره ای از آنها بدون بازی در یک بازی کامل توانسته اند مبالغ هنگفتی دریافت کنند. حضور بازیکنانی از پاناما و توگوئی را از یاد نبردیم که برخی از آنها با ابتلا به بیماری هپاتیت نه تنها بازی نکردند بلکه حق بازیکنان جوان ما از بین برده اند و اخیرا شنیده می شود که باشگاه تراکتور سازی با اقدامی عجیب در پی آن است که بازیکنی با ملیت یمنی به استان آذربایجان شرقی و شهر تبریز آورد و باعث دلسردی کامل جوانان این خطه غیور باشد و به نظر می رسد اگر این رفتار کارلوس کی روش ادامه یابد بزودی بسیاری از تیمهای ملی ما با دو رگه هائی پر می شوند که در این دیار نه تمرین می کنند و نه حاضر به زندگی هستند و خود این مسئله خود عامل سر خوردگی جوانان ورزشکار ما می شود.
بحرانهای اقتصادی ورزش دولتی معضل جدی برای کسانی است که می پنداشتند که در ورزش می توانند صاحب در آمدهای افسانه ای شوند این روزها در اکثر ورزشها حکایت سقف قراردادها شنیده می شود و به نظر می رسد دولت بیش از این توانائی تحمل هزینه های وحشتناک تیم داری را نداشته باشد و حکایت " سقف قرارداد " که به نظر می آید در فوتبال ما اعمال شده است نشان از پایان دوران طلائی ورزشکار و خصوصا فوتبالیست بودن است.
جامعه امروز ما نگاه بدی به مقوله ورزش دارد و با این که حکایت در آمد زائی با حضور در رشته های ورزشی بسیار فراگیر شده است اما بسیاری از والدین با این تصور که این پولها منشا سالم ودرستی ندارد از حضورفرزندانشان در ورزش حرفه ای خود داری می کنند و خود این مسئله فشار زیادی به ورزشکارانی می آورد که خواسته و یا ناخواسته در ورزش هستند.
حال به نظر می رسد با توجه به شرایطی این چنین باز هم در بسیاری از انشاهای دانش آموزان کمتر کسی از ورزشکار شدن سخن بگوید و شاید هنوز هم این حکایت که ورزش شغل نمی تواند باشد مگر همراهی با فساد کند باعث شود که بسیاری قید ورزش را بزنند قصه تلخ این روزهای پیش کسوتان ورزشی و نگاه غاز بودن مرغ همسایه در عرصه های مدریت و مربیگری و بازیکنی از دیگر معضلاتی است که با صدای رسا از چشم پوشیدن از ورزش حرفه ای سخن می راند و خیلی ها را به این فکر می اندازد که باز هم سراغ مهندسی و پزشکی و خلبانی ... روند مگر آن که
1/ نگاه به ورزش تخصصی شده و سر رشته امور و مدیریت به دست دانش آموختگان و با تجربه های ورزش سپرده شود و مدیریت ورزش به صورت امری تخصصی محسوب شود و کمتر شاهد حضور سیاسیون خالی از تجربه و دانش ورزشی در پستهای کلیدی ورزش و در راس هییت مدیره و مدیریت باشگاهها باشیم.
2/ اقدامی بسیار سریع در جهت سپردن باشگاهها به بخش خصوصی صورت گیرد تا به این وسیله منافع شخصی باعث شود که حضور دلالان کم و در نتیجه شاهد دسته چندمی های خارجی در ترکیب تیمها بعنوان مربی و بازیکن نباشیم و این گونه نباشد که خود باعث مهاجرت نیروهای کار آمد خود شویم و دامنه فساد در ورزش را به حداقل برسانیم.
3/ باید در امر بیمه حوادث و آتیه ورزشکاران و پیش کسوتان ورزشی اقدامات جدی شود تا ورزشکاران بتوانند براحتی نگاه حرفه ای به فعالیتهای خود داشته باشند و دغدغه های آینده خود را نداشته باشند.
4/امکانات تحصیلی ورزشکاران را با پشتوانه های اجرائی قوی به گونه ای تنظیم کنیم که ورزشکاران براحتی بتوانند ادامه تحصیل چون یک دانش آموخته عادی داشته و در هنگام مسابقات برون و یا درون مرزی فشار های عصبی ناشی از مدیریت های آموزشی بر آنها وارد نشود
امید که آینده ورزش بتواند نگاهی مثبت به داشتن حرفه ای در زمینه ورزش را برای والدین و نوجوانان و جوانان فراهم آورد
هفته نامه پنجره آبان 1390
















