اختصاصی90/تقدیر از علی کریمی...
محمد محمدپور
90: علی کریمی در آغاز چهارمین دهه از زندگیاش به چنان بلوغ فکری رسیده که «حرف حق» در مصاحبههایش میزند. احساس نیاز میکند که واکنش نشان دهد و شهامت به خرج میدهد برای گفتن چیزهایی که شاید دیگران شهامت بیان آنها را ندارند یا ملاحظهکاری سبب خودسانسوری ایشان میشود.
کریمی محبوب است، میداند که محبوب است و از این محبوبیت استفاده میکند برای بیان حق. اگر او در گذشته تافتهای جدابافته بود و با حرکات خاص، خود را از سایرین متمایز میکرد، از دو سال پیش عصیانش را کنترل کرده و بلوغ فکریاش را به رخ کشیده است. او تنها بازیکنی بود که از امکانات ضعیف فدراسیون فوتبال لب به گلایه گشود و اعتراض کرد. او بود که گفت «این فدراسیون، ضعیفترین فدراسیون تاریخ است.» حتی وقتی فدراسیوننشینهای عصبانی و هاج و واج مانده دور هم نشستند و رای به محرومیت دو سالهاش دادند، او ذرهای عقب ننشست و بر مواضعی که فکر میکرد حق است و خیلیهای دیگر نیز با او هم عقیده بودند، ماند. فدراسیون اما به ناچار عقب نشست و او را بخشید اما کریمی صریحگویی را به کناری نگذاشت. وقتی در استیلآذین دادش را به گوش رسانهها رساند و از افشاگری روزهخواری چند همتیمیاش به مدیرعامل وقت باشگاه تاخت، خیلیها گمان کردند که به پایانش نزدیک شده است. اما باز او بود که باقی ماند و دیگران رفتند. در آن اتفاق، کسی موافق روزهخواری نبود اما کسی هم موافق پرده دری و اشاعه بزه و آبروریزی نبود.
کریمی اما در پرسپولیس هم ساکت ننشست. نوسان پردامنه تیم که از شانس بدش با رجعت او به جمع قرمزها همزمان شد، از او چهرهای معترض ساخت که بدون ملاحظهگری و ترس از موقعیتش، لب به انتقاد و گلایه بگشاید. جالب اینکه هواداران در هر مسابقه نام او را فریاد میزنند اما او مرعوب این شعارها و تشویقها نمیشود و علیه بخشی از همین هواداران میشود که: «نام دایی را چماق میکنند و میکوبند بر سر ما.»
کریمی وقتی مصاحبهها و اظهارنظرهای پنجعلی را خواند، دید و شنید این بار در حمایت از استیلی که مظلوم واقع شده بود، پنجعلی را نقد کرد و نقدش هم درست بود. آیا مربیای را که در حال فعالیت است، میتوان اینگونه خرد کرد ونام دایی را پیش کشید؟
یا وقتی زارعی، قائم مقام باشگاه، آن مصاحبه عجیب و غریب را انجام داد و اعلام کرد که «سرمربی تیم از نیمفصل قطعا خارجی است.» کریمی واکنش نشان داد و گفت که او با این مصاحبهها، تنها بر حاشیهها میافزاید. او سخنی را گفت که قطعا حرف دل استیلی و خیلیهای دیگر بود اما شاید شهامت ابراز آن را نداشتند.
این چنین است که کریمی به چنان درجه از پختگی و فهم رسیده است که هر جا حقی را ضایع میبیند به میدان میآید و ساکت نمینشیند. او به دفاع از مظلوم میپردازد و وظیفه از یاد رفته مقامات بالا دستیاش را به آنان گوشزد میکند؛ که وظیفه آنان است وقتی ضعفی میبینند آن را رفع و رجوع کنند.
کریمی کاری را انجام داد که در موارد ذکر شده، علیآبادی، هدایتی، کاشانی و رویانیان از آن مغفول ماندند. جالب اینکه مصاحبههای او تبعاتی هم دارد و آنقدر پرنفوذ است که برخی جابجاییها به دنبال حرفهای او رخ میدهد.
شاید این خرده را بتوان به کریمی گرفت که جایگاهش را به عنوان بازیکن نمیشناسد و گاه حرمت را از بین میبرد. اما کدام یک از حرفهای اخیر و ذکر شده او «حق» نبوده؟ کدام یک از حرفهایش شخصی بوده؟ او صبر کرد و هنگامی دید که کسی به دفاع از مظلوم نمیآید، خود این وظیفه را برعهده گرفت.
















