اختصاصی90/فلسفه وجودی فوتبالمان
دریچه 90
مهدی میرابی – تهران
عیب این فوتبال ایرانی در چیست که همگان از آن مینالیم اما نمیدانیم که سرچشمه عیوب و نواقصمان از کجاست و در کجاست؟ و ریشه معایب از کدام آبشخوری تغذیه میکند؟ (از برنامهریزیهای غلطمان یا از عدم برنامه داشتن است؟) و ناجی و مصلح واقعی آن کیست و یا چیست؟ آیا یک نفر به تنهایی میتواند به عنوان مدیریت این رسالت بزرگ و ملی را به انجام رساند؟ و یا یک جمع متعقل و اندیشمند خود جوش لازم است، مثل «رسانهها» که عقول فعال و متعارف فوتبالمان هستند؟ تا به سرانجامی نائل آئیم؛ افسوس و صد افسوس این برایمان هیچگاه مهم نبوده که چرا «ما» اهالی عام و خاص فوتبالمان یک اطاق فکر فوتبالی ایرانی و مردمی نداریم (شواری خبرنگاران فوتبال ایرانی) تا با همراهی ایشان (خرد جمعی) در راستای اصل 44 قانون اساسی این سئوالها را طرح کنیم که چگونه میتوان از فوتبال دولتی به فوتبال خصوصیسازی شده گذر کرد؟ آیا خوب است که این انتقال به طور کامل و ضربتی در فوتبالمان صورت گیرد یا به صورت تدریجی باید انجام پذیرد؟ و آیا راه سومی در این میان به نام «فوتبال مردمی» که پلی است مابین دولت و بخش خصوصی میتواند وجود داشته باشد و تحقق پذیرد؟ و آیا راه سوم کوتاهترین و مطلوبترین راه نیست؟ و ...
به واقع پدر معنوی و عقل متعقله فوتبال ایرانی کیست که باید نخست این سئوالها را طرح کند و بعد پاسخی برای آن بیابد، این پدر معنوی که قوه ادراک فوتبالمان محسوب میگردد، کیست؟ آیا مدیریتهای فردی است که آمدنی و رفتنی بودهاند یا رسانهها هستند که عمر و قدمتی بلند در سرزمین فوتبالمان داشتهاند و همواره در سایه فوتبال خود را غرق نمودهاند! آری وقتی هزار و یک سئوال اساسی و منطقی و اصولی در فوتبال ایرانی به مسائل «ابر حاشیهای» تبدیل میشود اما حاشیههای کوچک مثل نزاع اهالی فوتبال باهم و ... «متن» میگردد (با توجیه عوام پسند بودنشان)، «گمراهی» بزرگ فوتبال ایرانی شروع و تداوم مییابد و آنگاه «ما» و رسانههایمان میشویم برزخیان فوتبالی که تنها آرزومندیمان آنست که یکی بیاید و پوسته بختک زدگیمان را بشکافد و رهائی و آزادگی را به «ما» هدیه و تقدیم کند! با این اوصاف اکنون سئوال اینست که آیا در سرزمین بردگان فوتبالی (آنهم در قرن بیست و یک، عصر ارتباطات) «اسپارتاکوس فوتبالی» پیدا خواهد شد؟ (یکی برای همه) براستی که تا آن گاه رسانههایمان در شاهراه «حاشیهها» سیر میکنند و به قول خودشان در «ابر حاشیهها» ورود نمیکنند تا با طرح چیستان فوتبال ایرانی و پرسش چه باید کرد؟ «خود» و «ما» را در اندیشهای «نوین و مطلوب» راهی نمیدارند همینی میشود که هست «بازی فوتبالی» آنهم از نوع تقلیدی و غربزدهاش (گنگ و مجهول که دارای فراز و فرود است) و در این میان انسان مختار ایرانی و اسلامی و شیعی با یک دنیا داشتهها و مفاخرش، هیچ اراده طلب و آفرینشی در آن ندارد، زیرا که به او حقنه کردهاند که در فوتبال باید «پیرو» باشد آنهم «پیرو» بیچون و چرا؛ امید آنکه بزرگ دغدغه متعقلمان پرسشهای بنیادین و اساسی و اصولی قرار گیرد تا همگان با اجماع خویش جهت ساختن فردای بهتر فوتبال ایرانی قدمی مثبت و متعالی برداریم.
رسانه میتواند
1-رسانه میتواند در کوتاه مدت موجب شجاعت و یا ترس همگانی گردد.
2- رسانه میتواند نشاندهنده فر و یا بیچارهگی یک کشور در گستره جهانی باشد.
3- رسانه میتواند ذهن مردم را آرام و یا دگرگون و درهم بریزد.
4- رسانه میتواند گزارشهای دروغ و رویدادهای غیرمستند را هم در میان اخبار درست به خورد آدمیان دهد.
5- رسانه میتواند با بسترسازی سیاه، موجهای همگانی ایجاد نموده و برای کسانی اسباب رشد یک شبه را فراهم سازد.
6- رسانه میتواند اموری همانند مراسمهای سنتی و یا بزمهای همگانی را کاهش و یا گسترش دهد.
7- رسانه میتواند در کوتاه مدت ابلهترین آدمیان را روشنفکر و روشنفکران را خانهنشین بنماید.
8- رسانه میتواند ابزاری باشد برای همبستگی و یا جدایی طلبی در یک کشور
9- رسانه میتواند موجب افزایش آگاهیهای شهروندی گردد.
رسانه نمیتواند
1- رسانه نمیتواند عشق و خواستهای میهنی مردم را نابود و یا حتی سبک بشمارد.
2- رسانه نمیتواند برای همیشه اسطورهها و بزرگان یک کشور را نادیده بگیرد.
3- رسانه نمیتواند در بلند مدت، راستی حقیقتی را پنهان و دروغی را راست جلوه دهد.
4- رسانه نمیتواند برای همیشه آدمهای ناشایست را شایسته جلوه دهد.
5- رسانه نمیتواند یک خواست همگانی را برای همیشه کم اهمیت جلوه دهد.
6- رسانه نمیتواند خواهان پس رفت خواستههای مردمی باشد.
7- رسانه نمیتواند گریزگاهی برای سردمداران یک کشور به خاطر انجام ندادن درست کارهای آنان باشد.
8- رسانه نمیتواند خشونت و بخشش بیاندازه از خزانه کشور را توجیه کند.
9- رسانه نمیتواند خود کامگی و پستی هیچ گروه و دستهایی را پنهان سازد و سعی برای انجام آن رسوایی به بار میآورد.
















