اختصاصی90/پرویزخان تئوریسینی موفق در سکوت
محمد سررشتهداری
در دنیای امروز آمار حرف اول را میزند.
آمار اما در مورد مظلومی چه میگوید؟
امروز میگویند استقلال ستارههای فوقالعادهای دارد پس مظلومی کار بزرگی نکرده که با تیمش حالا صدرنشین است.
اما آمار چنین میگوید: اولا استیلآذین پارسال و پرسپولیس دو سال پیش هم پر از ستاره بودند؛ اما اولی به طورکلی به دسته پایینتر سقوط کرد و دومی هم در آن سال فوقالذکر که نتیجه کاملا معمولی گرفت و نهایتا کوشید تا سهمیه آسیایی بگیرد اما پرویز مظلومی فعلا (در آخر فصل بهتر میتوان در این رابطه مطلب نوشت چون جایگاه نهایی استقلال مشخص شده است) در صدر جدول است و به طورکلی بلد است که ستارهها را کنار هم جمع کند؛ نگه دارد و از آنها بازی بگیرد.
ثانیاً: سال گذشته تیم پرویز مظلومی به دلیل استعفای به موقع کلیه مدیرانش که زمان بسیار کمی را برای نقل و انتقالات نگه داشت و صد البته به دلیل عدم تمدید قرارداد بازیکنان بزرگی که جملگی از استقلال رفته بودند و این تیم تنها 6 بازیکن داشت؛ یک تیم کاملا معمولی بود و ستارههایش تنها فرهاد مجیدی و مجتبی جباری بودند اما مظلومی با همان تیم دوبار پرسپولیس را با دایی (رفت و برگشت) شکست داد و سپاهان را هم در تهران برد و در اصفهان با این تیم مساوی کرد و در نهایت هم با اختلاف یک امتیاز نسبت به سپاهانی که بیش از تیمملی ستاره داشت نایب قهرمان شد.
در نتیجه او یک مربی اثرگذار است که با ستاره (صدرنشین کنونی) مربی ستاره (نایب قهرمانی پارسال) کاملا موثر عمل میکند.
اجازه بدهید آمار را به بازیهای امسال بکشانیم. امسالی که استقلال ستاره زیاد دارد. این ستارهها تقریبا در تمامی بازیهای استقلال حضور داشتهاند چه در بازیها بدو چه در بازیهای خوب اما ...
استقلال سه دیدار فوقالعاده امسال برگزار کرده است. بازی با سپاهان، به بازی با پرسپولیس و بازی با ذوبآهن این تیم را باید از دیگر بازیها جدا کرد. اتفاقا با همان ستارهها استقلال سه دیدار بدهم برگزار کرده است. بازی با تراکتورسازی، بازی با راهآهن و بازی با مس سرچشمه در این سه دیدار استقلال با همان ستارهها بد، ضعیف و کسالت بار بازی کرده است.
پرسش این است که چرا؟
چرایی این موضوع همان آمار و واقعیتها را جلوی چشم میآورد که باید به آنها استناد کرد.
در بازی با سپاهان، پرسپولیس و ذوبآهن یک نقطه اشتراک وجود داشت و آن این بود که ستارههای استقلال تحت نظر سرمربی تمرین میکردند و آماده بازی با سپاهان، پرسپولیس و البته ذوبآهن شده بودند.
در واقع تاکتیکهای مظلومی و کادرفنی استقلال مو به مو تمرین شده بود و با دقت جلو میرفت و اتفاقا در مسابقه هم تکرار شد و روزهای بینظیری را رقم زد.
اما همان ستارهها در سه بازی بد هم نقطه اشتراک بودند آنجا که در تمرینات پیش از مسابقه در تمرینات استقلال و زیر نظر مظلومی حضور نداشتند و در نتیجه تاکتیکهای آن بازیها را تمرین نکردند.
همین موضوع موجب شد استقلال به تراکتورسازی ببازد. با راهآهن به سختی مساوی کند و با مس سرچشمه هم بازی بدی انجام دهد.
ستارهها همان ستارهها بودند با این تفاوت که بدون مظلومی و تمرینات و نقشهکشیهای او وارد مسابقه شده بودند و هرچه میزدند به در بسته بود اما همین ستارهها وقتی با نقشههای مظلومی وارد کارزار میشدند قصهشان متفاوت بود و برترین بازیهای لیگ را به نمایش در آوردند.
در این شرایط آیا باید به دلیل آنکه مظلومی کاراکتر رسانهای ندارد و اهل نمایش نیست و شاید چون فریاد نمیکشد؛ او را در حد ستارهها ندانیم؟ مظلومی ستارههایش را با احترام و شخصیت دادن جمع کرده است و به همین دلیل هم هست که مردانش او را دوست دارند چرا که احترام متقابلی میبینند و حتی در عملکرد فنی خود هم ردپای متقابلی را حس میکنند. جباری پس از سالها نه تنها به تیمملی دعوت میشود بلکه در جهنم منامه گلی میزند که همه ایران را به فریاد تبدیل میکند. شاید اگر به جای مظلومی کسی دیگری بود خیلی فوری مصاحبه میکرد و میگفت: «بفرمائید این هم جباری که سالها بود از تیمملی و استقلال دور بود اثر من را به عنوان یک مربی ببینید حالا جباری نه مصدوم میشود و نه بیانگیزه و دلخور است. حالا او تحت نظر من برترین بازیکن تیمملی ایران شده است.» آیا نمیتوانست؟ مربیانی با اثرهای بسیار کمتر از این حرفها میزنند اما مظلومی نه! او حتی در مورد نامزد برترین بازیکن آسیا شدن آندو هم از خودش تعریف نمیکند؟ او یا اینکار را بلد نیست یا اینکه ذاتا نمایش دادن را دوست ندارد! هرچه که هست اما اثر انگشت و امضای او حتی در تیمملی با 6 بازیکن هم دیده میشود. او میلاد را برگرداند و پای شاگردش ایستاد؛ او فرهاد را هم به روزهای اوج و تکامل فوتبال خودش رسانده است؛ اما بلد نیست. یا نمیخواهد از اینها حرف بزند. پیروزی سه باره مقابل پرسپولیس و حتی نباختن با یک سوم تیمش به یک دوم پرسپولیس هم هرکدام نکتهای است که مربیان دیگر در موردش قصههای هزار و یک شب مینوشتند اما مظلومی سرش در لاک خودش است. او نه مثل فیل بزرگ، نه مثل عموتراپ، نه مثل آقای خاص؛ که مثل لیپی و اریکسون است که اثر میگذارد اما اهل نمایش نیست وگرنه کارنامهاش از همه ستارههایش هم پررنگتر و قدرتمندتر است.
بله، مظلومی را باید باور کرد: آنهم در این فقر فرهنگی که فریاد کشیدن، متهم کردن، چشم غره رفتن و اعصاب خراب بودن مْد روز است و حتی به آنهایی که چنین نیستند (استیلی، مظلومی، جلالی و ...) رنگ ناکاربلدی میزنند، این نوع برخورد جای تقدیر دارد.
کنترل ستارهها که با حذف آنها یا فحش دادن میسر نمیشود؟ میشود.
















