اختصاصی90/من، کیروش و دیگ جوشان!
رضا عباسی
90: تیمملی صعود کرد. بیآنکه کارش به روز آخر بیفتد. به اما و اگر و شاید. به همان معادلات چند مجهولی که گاهی حیات و ممات تیمملی را به دست میگیرد و جان به لبمان میکند. که اگر این یکی آن یکی را ببرد و آن به این ببازد، کور سوی امید ما میشود و... این بار اما همه کار را خودمان کردیم. شسته روفته و تر و تمیز. بیمنتداری این و آن. بیتماشای رقص آن و این. خودمان رقصیدیم. این بار در قطر، در منامه و در جاکارتا. آری، تیمملی مقتدر، بیدردسر و شیرین برد، صعود کرد و ما هم حالش را بردیم. شاید به این سبب که دل همه ما و همه تیم به نیمکت قرص بود. به دانش و متانت و عقل یکی. یکی که دیرتر از همه ما ذوقزده میشود و دیرتر از همه ما جوگیر میشود. مردی که همه چیزش درست است. عاقل است. داناست. دوست است و با همه اینها فخر هم نمیفروشد. ادای دانستن را هم در نمیآورد. چون به راستی میداند...
* * *
با این همه اما نق زدنها را پایانی نیست. نجواهای خاله زنکی را پایانی نیست. تمامی ندارد این حسادتهای کور. این زمزمههای حسودانه حسرت بار. اینکه «حریفان، حریف نبودند!» اینکه «این تیمها که تیم نبودند» اینکه «بردن بحرین و قطر که شادی ندارد» و از این دست جملات قصار و گوهربار از منتقدان دانشمندی که البته فراموش کردهاند آرشیوها میتواند بخشی از حافظه پاک شده آنها را دوباره بازگرداند. حافظهای که یا فراموش کرده یا ترجیح داده خود را به فراموشی بزند! که همین بحرین و قطر چگونه راحتالحلقوم بودند اما گلوگیر شدند! قطری که تیم برانکو را تا آستانه حذف پیش برد اما خداداد و هاشمیان به فریاد رسیدند! بحرینی که عذاب رقص و رقص عذابش تا همین چند هفته پیش با ما بود. تا همین چند هفته پیش که تیم کیروش کارش را ساخت که تیم کیروش روی جنازهاش رقصید...
آری همان تیمی که ما را از پلکان پرواز به جامجهانی پایین انداخت حالا شده است درجه دوم! شده است درپیت! شده است از پیش بازنده!
انصافتان کجاست آخر؟ جالب آنکه آنهایی چنین تحلیلهایی از خود به در میکنند(!) که در همین لیگ خودمان وقتی از بالای جدول با حریف ته جدولی روبرو میشوند به نظریه «نزدیکی تیمها» ایمان میآورند و بر سر اثبات آن از جان خویش هم دریغ نمیکنند. تنها آن هنگام است که «اختلاف طبقاتی» میان تیمها دیگر بیمعنی میشود، «فاصله رقبا» حرف مفتی بیش نیست و همه با هم برابرند و برخی برابرتر! آری، این چنین است برادر...
اگر «آقایان» روی نیمکت باشند جدال قهرمان لیگ ایران با «تشتکسازی برره» هم جدالی است غیرقابل پیشبینی، نفسگیر و نزدیک. اما وای به روزی که پای کیروش در میان باشد... آن وقت است که به زعم همان «آقایان» ایران ابرقدرت آسیا میشود و بحرین و قطر هم ضعیف و نحیف و مردنی!
* * *
این البته همه داستان غرولند و نک و نالهها هم نیست. اگر کیروش مجبور باشد در فاصله چهار روز تیمش را از تهران به منامه ببرد و با حاشیههای عربی دست و پنجه نرم کند و سپس به جاکارتای نم کشیده پرواز کند و هفت هشت ساعت هم در آسمان باشد و سر آخر از سه بازی صاحب 7 امتیاز شود و یازده گل زده و حکم صعود، از نظر آقایان کار شاقی نکرده و هر کس دیگری هم بود همین بود... اما وای اگر آقایان دو بازی در چهار روز یکی در تهران و دیگری مثلا در اصفهان برگزار کنند. بیا و ببین که آسمان خدا به زمین میآید.
* * *
البته باز هم همه داستان این نیست. اصل داستان این است که چرا یک اجنبی چشم رنگی پولپرست کراواتی روی نیمکت نشسته و جای یک ایرانی اخلاقمدار ارزشی را پر کرده. حال آنکه همه میدانیم تیمملی با مربیان عزیز و با دانش و با کرامات ایرانی در همه این سالها به کجا رسیده و چه حماسهها که رقم نزده. و اصلا یعنی همه آن 18 تیم از میان 20 تیم آسیایی حاضر در این مرحله که صاحب مربیان خارجیاند اشتباه و غلط اندر غلط فکر میکنند و تنها این عزیزان درست میگویند. همانهایی که ظاهرا برای تیمملی دلسوزی میکنند اما در پس ذهنشان همان مثل شیرین پارسی است که «دیگی که برای من نجوشد...»
* * *
آری حکایت کیروش و تیمملی و این منتقدان عزیز حکایت همان «من» و همان دیگ و همان جوشیدن است...
















