اختصاصی90/فوتبال و درد بیصدا
دریچه 90
مهدی میرابی - تهران
پس از سالها دیدن انواع افتضاحات و ابتذالهای فوتبالی، همگان میگوئیم باید یک «تولید» تازه در فوتبال ایرانی بوجود آید،(خوب) اما جهت تولید «تازه» نیاز مبرم به یک «ایده تازه» داریم تا مطلوبی را بیافرینیم. در تمامیجوامع انسانی در امور اقتصادی و هنری و سیاسی و تجاری و نظامیو صنعتی و آموزشی و... آنچه تحول آور و نوآفرین بوده، یک «ایده نوین» بوده است و همواره نیز «نیاز» مادرِ ابداعات و اختراعات گردیده، حال اگر «ما» خواهان تحول در «تولید مطلوب فوتبالمان» هستیم، چه باید انجام دهیم؟ در فوتبالی که تمامی ارکانش احساس «نیاز» به تغییر میکند اما راه به تولید تازه نمییابد، مشکل از کجاست؟ آیا «ایده ای» نو و تازه در میان جامعه فوتبالی جهت «تولید تازه» نیست؟ یا «ایده نو» همواره وجود داشته اما به جهت آنکه بدان توجهی نشده در مهجوری خود مدفون مانده؟ براستی چرا نیاز به تولید نوین سالهاست که خواسته عام و خاص فوتبالمان است، اما تئوریسین «ایده و راهکارمتعالی» در درون چنین جامعة نیازمندی ظهور و طلوع نکرده؟ بواقع زنگ اخبار (هشدار و خطر) جامعه فوتبالمان کیست؟ (رسانهها، یا مدیران آمدنی و رفتنی فوتبالمان، یا مجمع عمومیخفتگان فوتبالی؟) آری وقتی که نیازمندی ملیمان در «فوتبال» در ضمیر آگاه و ناآگاهمان به عنوان واقعیتی همگانی پذیرفته شده است اما کسی این واقعیت را به دغدغه همگانی تبدیل نمیکند، طبیعی و بدیهی است که کسی و مرجع و مقامیدر راه ایده پردازی فوتبالی آنچنان که شایسته و بایسته است ورود ننماید! اینکه میبینیم همگان دارای یک درد مشترک هستیم (پس چیزی که عیان است، چه حاجت به بیان است!) موجب شده تا عقول فوتبالمان این درد عمومیرا به بیان و تصویرکامل در نیاورند و این عدم افشاگری درد ملی- فوتبالی، بزرگ «مصیبت»مان گردیده! حال حکایت عقول فوتبالیمان همانند آن حکایت «شاه عباس» است که دستور داده بود تمامیتنبلها را در حمامیگرد آورند و آتش تون را دوچندان نمایند تا واکنش تنبلها را ارزیابی کنند و بزرگ تنبل آن جمع، کسی بود که به بغل دستیاش میگفت «تو» جای منم بگو که من دارم میسوزم!!! وقتی که زنگ بیداری و هوشیاری یک جامعه(رسانهها) نمیتواند به صورت متحد و هماهنگ و همصدا عمل کند، وقتی که من و تو و او نمیدانیم که از کجا و چگونه باید آغاز کنیم میشویم منتظران یک «ایده نو» که خبر از تولید نو دهد؛ وقتی که کارشناسانمان در انجماد فوتبال غربی، تدبرشان میشود کاملا غرب گرائی و برای انسان شرقی همواره نسخه غربی تجویر میدارند، «ما» میشویم اهالی حیران و سیال و بی سکون فوتبالی؛ وقتی که من و تو و او در تراکم دردها و ضعفها و سوء مدیریتها و عدم مدیریتها و ... برانگیخته نمیشویم و چنانچه برانگیخته و مدعی گردیم هم مورد «تکفیر» قرار میگیریم، دگر از تحول و تعالی و کمال مطلوب گفتن و نوشتن میشود «خیال بافی»! امید آنکه باور کنیم که بیان «درد» جامع فوتبالی، اولین قدم در راه درمان طلبی ملی است، باشد که بزرگ دغدغه «ما» اعتراف ملی درد فوتبالیمان باشد تا بزرگ «ایده» تولید نوین فوتبال در میانمان راه به حیات و تکوین یابد، بدان امید- بدرود.
















