«ماجرای من مثل داستان عابدزاده بود. انگار قاتل گرفتهاند، یا دزد و قاچاقچی!»
مام ماجرای دستگیری بازیکن تیم ملی فوتبال از زبان خودش بازیکن ملی پوش تیم ذوب آهن اصفهان گفت: «ماجرای من مثل داستان عابدزاده بود. انگار قاتل گرفتهاند، یا دزد و قاچاقچی!» به گزارش اولین پایگاه تخصصی فوتبال پارس فوتبال دات کام، اصل ماجرا به 4 سال پیش برمیگردد. روز بازی پگاه – ذوب که بازیکنان میهمان با یگان ویژه درگیر میشوند تا پای احضاریه بیاید وسط. بعد از 4 سال حسن اشجاری بیخبر از همه جا مشغول خوردن چای در رختکن ورزشگاه انزلی بود که به یکباره مأموران میریزند و او را دستگیر میکنند. او را با بدترین حالت ممکن به کلانتری میبرند اما همه چیز با حمایتهای مسوولان انزلیچی و پرداخت 5 میلیون تومان پول نقد ختم به خیر میشود تا اشجاری در مصاحبه با ما اصل ماجرا را بازگو کند. * چه شده، خبرساز شدی، میگویند دستگیرت کردهاند؟- اصل ماجرا به 4 سال پیش برمیگردد. زمانی که ذوب آهن بودم. آن زمان در ورزشگاه بازی ما با پگاه یک درگیری پیش آمد که ما رفتیم دادگاه. آقای آذری بود، من بودم، قاسم حدادیفر، علی احمدی و آرین آراگلی. مأموران ادعای دعوی و شکایت کردند. رفتیم دادگاه و یکی از آنها گفته من با استوک زدم و دستش را شکستهام. جالب اینکه من آن بازی 3 اخطاره بودم و با لباس شخصی در جایگاه ویژه نشستم. * پس دروغ آنها از اینجا مشخص شد؟- بله، رفتند پیش قاضی و او گفت طول درمانت را نشان بده. طول درمانی نداشت و گفت میروم فردا میآورم. قاضی هم دروغ آنها را فهمید، قرار شد باشگاه ذوب وکیل بگیرد و ماجرا را پیگیری کند. * باشگاه ذوبآهن اقدامی کرد؟- قرار بود اقدام کند اما مثل اینکه در این 4 سال مدام به باشگاه ذوب اخطاریه میفرستادند و آنها هم جواب میدادند نامبرده در این باشگاه بازی نمیکند. * یعنی حتی یک خبر کوچک هم به تو ندادند؟- این هم نظر لطف ذوبیها بوده. حتماً سخت بوده که مرا پیدا کنند و یک تماس بگیرند. * و همین شد که وسط بازی ملوان – سپاهان آمدند سراغ تو...- شنبه همراه تیم به انزلی رفتم اما نمیتوانستم بازی کنم. وسط نیمه با بنگر رفتیم رختکن چای بخوریم که آمدند سراغ من. انگار قاتل فراری گرفتهاند یا دزد و قاچاقچی. جلویم را گرفتند و گفتند بیا برویم. به بدترین شکل ممکن من را بردند و خودشان برگشتند تا بازی را ببینند. * یعنی بازداشت شدی؟- من بازداشت نشدم. سرهنگ شعبانی (فرمانده نیروی انتظامی انزلی)، حمید بصیری (رییس زندان انزلی)، کچکلی از جانبازان انزلی و خستهبند نماینده مردم انزلی در مجلس همراه با بهمن صالحنیا و آقای رحیمی خیلی زحمت کشیدند تا من بازداشت نشوم. آنها دایماً پیگیر کارهایم بودند. در نهایت هم 5 میلیون دادم تا قضیه ختم به خیر شود. جالب اینکه آنها چک هم قبول نمیکردند و میگفتند تنها پول نقد. * انگار علیرضا رحیمی خیلی برای ختم به خیر شدن غائله تلاش کرد؟- واقعاً باید از ایشان تشکر کنم. فکر نمیکردم تا این حد پای بازیکنش بایستد. رحیمی اتوبوس سپاهان را جلوی کلانتری انزلی نگه داشت و گفت تا اشجاری نیاید نمیگذارم تیم از استان خارج شود. * میتوانستی 5 میلیون را پرداخت نکنی؟- جریان من مثل جریان عابدزاده بود. خودم خبر نداشتم اما احضاریه برایم میفرستادند. رحیمی دستور داد که این پول را پرداخت کنم چون طرف حکم قضایی داشت و باید دیه را میدادم. من کاری نکردم اما با آبرو و حیثیتم بازی شد. از خودم دفاع نکردم اما از این به بعد وقت دارم به حکمم اعتراض کنم. * انگار تماشاگران ملوان هم برایت سنگ تمام گذاشتند...- تماشاگران ملوان و مسوولان کلانتری و کارکنان آن جلوی کلانتری جمع شدند. دیروز فرق مردم انزلی با شهرهای اطراف را دیدم و برایم ثابت شد که تا چه اندازه معرفت دارند. * هنوز مصدومی؟- مصدومم اما سعی میکنم تا یک هفته دیگر به بازیها برگردم و برای سپاهان بازی کنم.
تاریخ: 1391/1/21
موضوع: فوتبال
نظر: 0
کلمات کلیدی: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،
















