هاجسون روي لبه تيغ
پس از باخت 2 ـ يك مقابل بلک پول که يکي از فجيعترين لحظات در تاريخ ليورپول به حساب ميآمد تمامي هواداران با فريادهايشان خواهان حضور کني دالگليش و بركناري هاجسون شدند. مربي جديد ليورپول پس از تنها 14 بازي روي لبه تيغ برکناري قرار دارد و چنين وضعيتي تنها يک بار در زمان حضور گرام سونس در آنفيلد ديده شده بود.
هاجسون در زمان امضاي قرارداد با مديران آمريكايي باشگاه ليورپول وعده هيچ جامي را نداده بود، ولي در عين حال مسيري که باشگاه در ماههاي اخير طي کرده چارهاي را بجز جدايي او از باشگاه در صورت باخت مقابل اورتون باقي نميگذارد. آنفيلد در هفتهاي که گذشت نهايت ذلت را تجربه کرد و بدترين روزش را تحت مديريت ژيلت و هيکس سپري کرد.
اعتراضهاي خياباني و بنرهاي بزرگ در ورزشگاه کارايياش را از دست داده و به نظر آنها بايد راهحلي سريع براي بازيهاي نااميدکننده قرمزها پيدا کرد.
برخي از هواداران بر اين باورند كه انتصاب هاجسون در واقع از سوي «کريستين پرسلو» مدير فني باشگاه بوده تا بتواند آرامشي در باشگاه ايجاد کند و تيم را در مسيري درست قرار دهد، اما اين چشمانداز پس از همان بازيهاي اول ليورپول محو شده و جاي خود را به کابوسي هولناک داد که حتي تصورش براي هر هواداري سخت بود.
انتصاب مربي بيادعا
ليورپول براي تعويض مربياش در تابستان 9 ميليون پوند هزينه کرد که 6 ميليون پوند آن به رافا بنيتس براي جلب رضايتش هنگام جدايي از باشگاه پرداخت شده و3 ميليون هم سهم هاجسون 63 ساله بوده است.
اين 9 ميليون ميتوانست به جاي ايجاد تغييرات در مربيگري تيم، در زمينه خريد بازيکن محوري چون «رافائل فان درفارت» هلندي از رئالمادريد هزينه شود، اما پرسلو به دلايلي که خودش ميداند ترجيح داد با مربي که برنده ليگ قهرمانان و لاليگا شده خداحافظي کند و كسي را به ليورپول بياورد که جامهايش به مراتب کمتر و بياهميتتر از تعداد مسافرتهايش در دوران مربيگري است.
هاجسون اما در کنفرانس خبري در اول جولاي 2010 (10 تير ماه گذشته) به صراحت اعلام کرد که کاري غيرممکن را قبول کرده و نبايد انتظار قهرماني از او داشت.
آخرين جامي که هاجسون بالاي سر برده بود به 9 سال قبل و قهرماني با تيم کوپنهاگن در ليگ دانمارک برميگردد و آخرين باشگاه مطرحي که در آن مربيگري کرده اينترميلان است که مربوط به 11 سال قبل ميشود ولي فاجعه به کارگرداني او از همان بازيهاي اول ليورپول شکل گرفت.
تاکتيکهاي غلط در بازيهاي داخل و خارج از خانه، امضاي قرارداد با بازيکناني فاقد قدرت بازي در عمق (کريستين پولسن 5 ميليون پوندي و رائول ميرلس 11.7 ميليون پوندي) و البته بازيهاي ضعيف از ستارگاني چون گلن جانسون و فرناندو تورس سبب شد تا روز به روز به تعداد مخالفان او اضافه شده و همه باور کنند که شايعات مبني برکانديدا بودن او براي مربيگري تيم ملي انگلستان در سال 2012 واقعيت دارد و ليورپول تنها ايستگاهي موقت براي هاجسون است.
ناجي اصلي آنفيلد؟
در پس زمينه اين مساله «کني دالگليش» قرار دارد که هواداران ليورپول خواهان حضورش پس از بازي بلک پول شدند، اما اين بازيکن افسانهاي هم شانس چنداني براي مربيگري يا نجات ليورپول از گرداب ندارد. او در تابستان شانس اول براي جايگزيني رافا بنيتس بود و حتي درخواست رسمياش را هم به باشگاه تسليم کرد، اما پرسلو اين شانس را از او گرفت تا درخواست هواداران، نوعي اعتراض به هاجسون و معرکهگردان اصلي ماجرا ـ پرسلو ـ باشد.
دالگليش سالها قبل عنوان کرده که دوست دارد مربي ليورپول باشد تا بتواند دين خود را نسبت به اين باشگاه ادا کند و حالا حضور او ميتواند براي اين تيم دوپينگي به تمام معنا باشد که آنها را از خطر سقوط به دسته پايينتر نجات دهد. تماشاي بازي آخر ليورپول براي همه هواداران فوتبال در انگلستان تاسفبار بود، اما بايد پذيرفت که تاريخ و سابقه باشگاه هرگز دليلي براي پيروزي آن در بازيهاي دشوار ليگ برتر نيست. بازيکنان اين تيم فاقد روحيه لازم هستند و ازهمه بدتر آينده باشگاه اصلا روشن نيست.
تيمي که مثل ليورپول بازي نميکند
نبايد فراموش کرد بازيکناني در ليورپول حضور دارند که در تابستان در جام جهاني حضور داشتند و حتي عضو تيم قهرمان بودند و انتظار هر علاقهمند فوتبال اين بود که ليورپول بهراحتي با چند گل بلکپول را بدرقه کند. حتي وقتي آنها 2 ـ يك از حريف تازهواردشان به ليگ برتر عقب افتادند انتظار اين بود که بتوانند با بازي رو به جلو، عقب افتادگي خود را جبران كنند، اما بلکپول تا دقيقه 90 بازي تيم برتر زمين بود. اين بازي نقطه جدايي هواداران ليورپول از تيم بود. آنها به اندازه کافي بازيهاي نسنجيده از ستارههاي خود ديدهاند و ديگر تحمل حضور در بين سه تيم ته جدول را ندارند. ليورپول هرگز پس از اين تعداد بازي اندک مربي خود را در هيچ دورهاي عوض نکرده، ولي شايد اين بار شرايط آنها را وادار به تغييري ناخواسته کند.
فوتبال بيرحم
هاجسون بايد شيوه کارش را تغيير دهد و ليورپول را به تيمي ماجراجو بدل کند. بازيکني مثل ديويد انگوگ به هيچ عنوان نميتواند جايگزيني براي فرناندو تورس باشد و درک کوئيت سرعت لازم را در حملات دارا نيست و ميلان يوانوويچ هم در خط هافبک نااميدکننده است. مربيان ليورپول برخلاف آنچه در اين هفتهها عنوان شده، بودجه کافي براي خريدهايشان داشتهاند و اگر بازيکني به باشگاه آوردهاند که به مراتب کمتر از فان درفارت 8 ميليون پوندي براي آنها کارايي داشته، بايد پرسيد چه کسي در اين باشگاه سياستهاي ترانسفر را تعيين ميکرده و چرا هيچ کس در شرايط فعلي جوابگو نيست؟
فوتبال واقعيتهايي دارد که بايد پذيرفت و اگر قرار است تيمي مثل من سيتي با خريدهاي چندصد ميليون دلارياش در بين 4 تيم برتر قرار گيرد، يکي از 4 تيم حاضر در صدر جدول بايد جايگاهش را از دست بدهد و به ميانههاي جدول برود. بهترين قرباني براي بلندپروازي سيتي نبايد ليورپول باشد، اما جدول ليگ برتر نهتنها سيتي را در رده دوم نشان ميدهد، بلکه زنگ خطر را براي سقوط احتمالي ليورپول به دسته اول انگلستان به صدا درآورده است، اتفاقي که اگر رخ دهد بدون شک بزرگترين حادثه ورزشي سال خواهد بود.
گاردين
مترجم: اميررضا نوريزاده
















