و ناگهان ذوبآهن عزيز
آنچه که از ذوبآهن در برابر الهلال ديديم و ميزان توجهي که رسانههاي ما قبل از بازي حساس اين تيم به آن مبذول داشتند نمايشي از وضعيت کلي فوتبال و بالاتر از آن جامعه امروز ما بود؛ غوغاسالاران بر صدر مينشينند و قدر ميبينند و آنان که رگههايي از کار اصولي را به دور از هياهو نشان ميدهند به حاشيه رانده ميشوند و در پستو نهان.
روزگار غريبي است. منصور ابراهيمزاده و بازيکناناش در لابي هتل سعودي چشم به تلويزيون ميدوزند و منتظر تا مگر رسانهي ملي سراغي ازشان بگيرد اما آنچه که ميبينند و ميشنوند بحثهاي بي سروته بر سر يک آفسايد است و سوالي که بر اساس گزاره احتمالي «اگر چنان ميشد آنگاه ...»
ذهن ايرانيان را وارد چالشي سفسطهگرايانه ميکند. متاسفانه بله؛ سر تراشيده شيث رضايي حتي ميتواند نيمه نهايي جام قهرمانان آسيا را تحت تاثير قرار دهد! طنزي است تلخ اگر بخواهيم از رسانههاي غيرورزشيمان انتقاد کنيم که چرا رقص خودمان را يادمان ندادند تا در کينگ فهد جواب رقص شمشير عربها در آزادي را با شالاخوي و لزگي و بندري بدهيم. در حد وسعمان به رسانههاي ورزشيمان خرده ميگيريم و از ايشان ميپرسيم که چرا اينگونه ملالانگيزند و سرشار از آنچه که نبايد؛ چالشهاي منطقي جاي خود را به جنگهاي زرگري دادهاند و آنچه که يافت مينشود اشارتي است به آرامش.
کسي ديگري را به گفتگوي دوستانه به صرف چاي دعوت نميکند. عصبيت رنگ سال است و بالا بردن صدا و طعنه و تمسخر و هياهو مد روز. برنامه دوست داشتني نود نيز نتوانسته از اين آشفته بازار مبرا بماند. يادمان نرفته که همين چند وقت پيش بخش مفصلي از اين برنامه عرصه دعواي حقوقي – مالي علي دايي و فدراسيون فوتبال بر سر مبلغ قراردادشان بود. حالا که کمي گرد و غبار ماجرا خوابيده چرا کسي از عادل نميپرسد که خب رفيق، آخر قصه چي شد؟!
و چرا کسي سوال بنياديتري مطرح نميکند: راستي اين دعوا و پخش زنده آن اصولاً چه فايدهاي براي فوتبال ما داشت؟
بگذاريم و بگذريم و به ذوبآهن عزيز برسيم. تيمي که تمرکز ما را به هم ميريزد. مايي که به استقلال و پرسپوليس عادت کردهايم و نهايتاً يک سپاهان هرازگاه مدعي را به بارگاه ذهنمان راه دادهايم، ناگهان با تيمي مواجه شدهايم که در سايه و آرام آرام «ساخته» شده و به آنجا رسيده که حالا حتي بيتوجه به خود ما دلبري ميکند و ناز ميفروشد.
فينال توکيو رشکبرانگيزتر از آن است که هنوز هم خود را سرگرم ليگ و آبي و قرمز و احياناً سر تراشيده شيث رضايي نشان بدهيم و به فرزند ناتني فوتبال بياعتنا باشيم. جوجه اردک فوتبال ايران قو شده و زيبايي و وقارش چشمانمان را خيره کرده است. وقت کرنش است؛ تمام قد برخيزيد و به احترامش کلاه از سر برداريد.
















