برای استفاده از همه امکانات سایت باید جاوا اسکریپت مرورگر خود را فعال کنید.

این صحنه ها برای ما تکراری شده است

برای ما سه قهرمانی متوالی ایران در این تورنمنت به زمانی مربوط می شود که یا والدین مان مجرد بوده اند و یا آنقدر کوچک بودیم که در آرشیو ذهن مان چیزی بجا نمانده است از دور افتخار و در آغوش کشیدن این جام منحوس و لعنتی.

قلم خبرنگار نسل سوم فوتبال ایران آنقدر روی صفحه سپید از ناکامی در جام ملت های آسیا نوشته که اینک قلم به مثابه یک بالرین در دستانش باله می زند و واژه می سازد.
هر چه به عقب بر می گردیم یادمان نمی آید در کدام دوره جام ملت ها این فوتبال دینش را به مردم ادا کرده است.دست کم برای ما نسل سومی ها این فلاش بک بی معناست.برای ما سه قهرمانی متوالی ایران در این تورنمنت به زمانی مربوط می شود که یا والدین مان مجرد بوده اند و یا آنقدر کوچک بودیم که در آرشیو ذهن مان چیزی بجا نمانده است از دور افتخار و در آغوش کشیدن این جام منحوس و لعنتی.
خاطرات نم نم از افتضاح هیروشیما شروع می شود و سپس آن تیم محمد مایلی کهن که نقطه عطفی بود برای نسل سومی ها.اما آنجا که لایق قهرمانی بودیم (بواسطه ظهور ستاره ها نه مدیریت سازمان یافته) یک داور مصری دودمان مان را بر باد داد تا سعودی ها در مسیر باد قهرمانی قرار بگیرند.
چهار سال بعدش در لبنان تنها شوت کریم باقری به یادمان مانده است و حذف برابر همین کره جنوبی که گویا ماموریت حذف ما در جام ملت ها را کنترات به عهده گرفته است. سال 2004 با برانکو امیدمان فراوان بود اما با آن فوتبال ترسو مابانه(بجز مصاف با کره جنوبی و هنرنمایی کریمی) در یکی از معدود باخت هایمان به چین میزبان، تنها به مقام سومی اکتفا کردیم.سال 2007 و تیم امیر قلعه نویی که لبریز از ستاره های بجا مانده از نسل طلایی فوتبال ایران بود.اما همین کره جنوبی البته در ضیافت ضربات پنالتی بلیت برگشت را در دستمان گذاشت تا به قول قلعه نویی حدود سیصد مقاله علیه او در رسانه های نوشتاری ایران بروید.
حالا قلم انتقاد در دستان نسل سومی ها همچو موم نرم است و آنها به راحتی هر چه تمام تر می توانند بزرگترین مربیان جهان را در صفحات رسانه خود پهن کنند و گوش تا گوش سرشان را با داس انتقاد ببرند. این سناریو با افشین قطبی هم تکرار شد و تنها به واسطه عملکرد غیر قابل پیش بینی ایران در 3 بازی نخست خود،نسل سومی ها کمی آرامتر روز گذشته سر قطبی را بریدند. قطعا طی روزهای پیش رو آنقدر "قطبی کشون" ادامه پیدا می کند که کم کم بعضی ها دل شان به رحم می آید و می گویند؛ آقاجان وا بده و دیگر آنقدر بر مرده لگد نکوبان.
آنچه در بالا ذکر شد نگاهی گذرا بود بر داستان جام ملت ها و ناکامی های دنباله دارش برای ما. در چنین وضعیتی آیا باز با انتقاد می توان مسیر را برای موفقیت در دوره بعد مهیا ساخت؟ در همین ایران خومان یک سایت و یک روزنامه ورزشی وجود دارند که هم اسم هستند اما در مورد تیم ملی و افشین قطبی با هم زاویه ای 180 درجه ای دارند.آن سایت که از نزدیکان قطبی و مسببان حضورش در ایران بهره مند است همواره از امپراتور دفاع کرد و همچنان می کند و همکاران ما در تحریریه آن روزنامه با نگاهی متفاوت تنها ضعف ها و کمبودها را می بینند.این جریان آینه تمام قدی است از بطن جامعه فوتبالی ما. اینک تیم ملی در دوحه حذف شده و افشین قطبی ایران را برای مدت نامعلومی ترک می کند.اما آنچه برای ما به عنوان رسانه، رسالت است دلگرم نگه داشتن "مردم" برای حمایت از تیمی است که هر چند سال یک بار ناگزیر باید تمام آرزوهای مان را در رفتنش به جام جهانی یا قهرمانی در جام ملت ها خلاصه کنیم. بنابراین کوباندن فوتبال چیزی نیست که سرانجامش سر مقصود آرزوهای ما باشد.
انتقاد ساده است مثل همان بلایی که سر ناصر ابراهیمی آوردیم، بر پروین روا داشتیم،مایلی کهن را با آن دار زدیم،برانکو را فراری دادیم، قلعه نویی را تا آستانه جوان مرگی پیش بردیم ودست آخر کاری کردیم قطبی مستقیم از دوحه به توکیو برای هدایت تیم جدیدیش در جی لیگ برود.این هنر نسل سومی هاست که از وقتی فهمیدند فوتبال چیست تنها باخت محبوب ابدی شان را در تورنمنت منحوس جام ملت های آسیا دیدند.
بر خلاف روزهای قبل که قطبی با تیم ملی خوب می برد و منتقدانش موفقیت تیم را به لیگ برتر منوط می دانستند تا سرمربی دو ملیتی اش، اینک "خداداد عزیزی ها" شمشیر انتقاد را از نیام بر آورده اند و می گویند؛برگشتیم به فوتبال پنجاه سال قبل که بکش زیرش بود.
البته جناب منتقد که هنرش فرستادن تیم های لیگ برتری به لیگ دسته یک است، نمی داند یا یادش نمانده همان پنجاه سال پیش ما به تنهایی آقای آسیا بودیم و شجره نامه فوتبالی مان می گوید دست کم از لحاظ کمی بهتر از امروز عمل می کردیم. البته طیف دیگری هم بودند که کمی انصاف را چاشنی انتقادات شان کردند و کمی منصفانه تر به این پیر پدیده(شکست های ادامه ار ایران در جام ملت ها) نگریستند.در ذیل اشاره ای به این صحبت ها می کنیم.

آنچه دیگران در مورد تیم قطبی گفتند
سرمربی سابق تیم ملی ایران پس از حذف تیم ما برابر کره جنوبی ابعاد شکست را در زوایای دیگر جستجو کرد و خواستار تغییر مدیریت در فوتبال شد تا شاید اینچنین قهرمانی چهره اش را به ما نمایان سازد.
محمد مایلی کهن درباره عملکرد تیم ملی در جام ملتها صحبت کرد و مشکلات فوتبال ایران را اساسی‌تر از آن دانست که بخواهیم با "بی‌انصافی" مقصر باخت به کره جنوبی را افشین قطبی بدانیم. او در این باره گفت:« پس از مسابقه همه تحلیل می‌کنند و کارشناس می‌شوند.امروز دیدم برخی که خودشان را مدعی می‌دانند کارشناسی کردند و گفتند که چرا قطبی به غلامرضا رضایی آزادی عمل بیشتری نداد. آزادی عمل یعنی چه؟ یعنی اینکه ما به بازیکن اجازه دهیم هر جا خواست برود؟ خیر. الان فوتبال متفاوت شده است. وقتی کره‌ای حمله می‌کردند رضایی و خلعتبری باید به عقب باز می‌گشتند تا در سیستم 1-5-4 در زمان دفاع به فکرهای کارهای تدافعی باشند. همانطور که گفتم پس از بازی همه می‌توانند به راحتی تحلیل کنند، اما واقعیت این است که کره جنوبی به مراتب عملکرد بهتری از ما داشت. ما در سه بازی گذشته که با گرفتن 9 امتیاز نتایج خوبی گرفتیم در کار گروهی ضعف‌هایی داشتیم. حتی این ضعف در بازی با امارات هم دیده ‌شد، اما واقعیت این است که کره جنوبی به مراتب بهتر از ما بود»

سرمربی سایپا سپس توپ را در زمین فدراسیون فوتبال انداخت و گفت :« عدم شناخت مدیریت فوتبال ما و آماتور بودن آنها باعث شد که قبل از جام ملتها اعلام کنیم به دنبال سرمربی هستیم.من در مصاحبه قبلی هم گفتم که اگر جای رییس فدراسیون بودم، روز قبل از بازی اعلام می‌کردم قرارداد قطبی تمدید می‌شود. شاید آن زمان نمی‌شد قرارداد را تمدید کرد، اما اعلام همین خبر هم می‌توانست به تیم ملی شوک وارد کند و هم می‌توانست بازیکنان را متوجه کند که قطبی سرمربی تیم ملی خواهد بود و باید به فرامینش گوش دهند. فکر می‌کنم مدیریت فوتبال ما کاملا آماتور نشان داد. اکنون قطعا یکسری فشارها از سوی کسانی که شما اسم آنها را دلال و واسطه می‌گذارید، وارد می‌شود تا نفر مورد نظرشان را به عنوان سرمربی تیم ملی انتخاب کنند. امیدوارم این اتفاق نیفتد و فدراسیون فوتبال مجبور نشود بلافاصله تصمیمی بگیرد که پس از یکسال هم قرارداد را فسخ کنیم و هم مجبور شویم پول هنگفتی را بدهیم. نگرانی‌ام این است که هم پول هنگفت بدهیم و هم نتوانیم مربی خوبی را بیاوریم. ضمن اینکه پول هنگفت دادن نشانه این نیست که مربی انتخاب شده لزوما مربی بزرگی است».

پس از محمد مایلی کهم مجید جلالی هم در صحبت هایی اشاره به واقعیت فوتبال ما کرد و حتی مدعی شد نمره قطبی در این جام 18 از 20 است.سرمربی فولاد اشاره ای به کمبود های تیم ایران کرد و برای عبور از این دوره نخوت خواستار کارهای زیر بنایی تر در فوتبال شد.البته پیش از این هم بارها کارشناسان روی این مسئله مانور داده اند اما فوتبال ما که حاشیه اش برای مردم و رسانه جذاب تر از متنش هست،هرگز فضایی را بوجود نیاورند که مدیران" صادقانه" به فکر ترمیم پایه باشند.
پس از همین الان منتظر ناکامی ما در تورنمنت پیش روی دیگری باشید تا همین صفحات روزنامه و لینک های سایت ها پر شود از عقده گشایی،فحاشی و دست آخر سیاسی کردن غیر سیاسی ترین مسائل جهان.
شاید وقت آن باشد که عوض پهن کردن مربیان بازنده در رسانه ها برای یک بار برای همیشه به فکر نشان دادن راه صحیح باشیم البته بدون تسویه حساب و صاف کردن جنازه دیگران زیر چرخ ماشین غرض ورزی هایمان!
 

مهدی طاهرخانی

تاریخ: 1389/11/5
اشتراک گذاری:          
لینک کوتاه:

نظرات
نام:
ایمیل:
وب سایت:
متن:
کد امنیتی:کد امنیتی
تکرار کد امنیتی: