پشت پا به حرمتها
ضربالمثل: حتما شما هم ضربالمثل «مرده را چوب زدن» را شنیدهاید. این روزها حکایت فوتبال ملی ما دقیقا حکایت این ضربالمثل است. تیم ملی در رقابتهای جام ملتهای آسیا ناکام شده و به خانه برگشته و سرمربی تیم هم از دوحه مستقیم به محل کار جدید خود در ژاپن رفته است.
فرصت: اما ظاهرا حالا که بازیکنان تیم ملی و مربیان داخلی دیگر با سرمربی تیم ملی چشم در چشم نیستند این فرصت طلایی را غنیمت شمرده و به چوب زدن او میپردازند؛ مربیای که نه دیگر اینجاست و نه این انتقادها را میشنود. بدتر از همه اینکه انتقادهای فعلی در حکم نوشدارو پس از مرگ سهراب است.
حرمتشکنی: در 2 روز گذشته مصاحبههای تند و تیز و بعضا توهینآمیز کاپیتان تیم ملی، مدافع کناری سابق این تیم و سرمربیان 2 تیم پرطرفدار پایتخت، فضای حاکم بر فوتبال کشور را بار دیگر سنگین کرد. بحث این نیست که قطبی یک سرمربی بدون اشکال بود، ما هم نقدهای جدی به عملکرد وی داریم و معتقدیم همان طورکه فدراسیون و سازمان تربیت بدنی در ناکامی تیم ملی مقصر بودند، سهم قطبی نیز در این ناکامی کمتر از آنها نبود.
صورت مسئله: بحث اصلی، پشتپا زدن به اخلاق است. ایکاش این دوستان منتقد قبل از آغاز جام ملتها این انتقادها را مطرح میکردند که هماکنون شائبه مغرضانه و غیرمنصفانه بودن اظهارات آنها بهوجود نمیآمد. جالبتر اینکه مربیانی این روزها سرمربی سابق را چوب میزنند که خودشان تحمل کوچکترین انتقادی را از سوی بازیکنان زیردست خود ندارند و بلافاصله آنها را در اختیار باشگاه میگذارند و حکم اخراجشان را صادر میکنند.
آزمون: ... و اما این شرایط یک آزمون بزرگ پیشروی فدراسیون فوتبال قرار داده است؛ فدراسیونی که قبلا بازیکنان ملیپوش بسیاری را بهدلیل انجام کوچکترین مصاحبهای علیه فدراسیون و تیم ملی از حضور در تیم ملی محروم کرد. آیا این فدراسیون در برابر اظهارات تند کاپیتان تیم ملی سکوت خواهد کرد؟
نتیجه فنی: ایرانیان، مردم بسیار باهوشی هستند و میدانند که انتقادات تند برخی از بازیکنان در این مقطع زمانی، تلاشی است برای انحراف افکار عمومی از نمایش ضعیف آنها در جام ملتها.
نتیجه اخلاقی : حرمت سرمربی تیم ملی باید در هر شرایطی حفظ شود؛ صرفنظر از اینکه آیا وی از لحاظ فنی و شخصیتی در حد تیم ملی است یا خیر. در فرهنگ ایرانیان نیست، مرده را چوب زدن.
















