محرمی دو ماه تمرین کند، لیگ را قرق میکند / مربیان ما دقیقه 50 کاپلو هستند، دقیقه 55 باید حیا کنند!
مهاجم بلندپرواز دهه 60 فوتبال ایران همچنان تعصبش به نام شاهین را حفظ کرده. کریم باوی اگرچه با شاهین تهران مطرح شد، اما حالا خاطراتش را در شاهین بوشهر می جوید. او از دردهای فوتبال حرفها دارد و نابودی تیمهای ریشه دار را یک درد می داند.
* از فوتبال چه خبر؟
- چون خانهنشین شدهام فوتبالها را از تلویزیون می بینم. فایده خانهنشینی ما هم انگار همین بوده. بازی پرسپولیس و راه آهن را دیدم. تراکتور و شاهین راهم نگاه کردم. پرسپولیس نیمه دوم مغلوب دوندگی راه آهن شد. البته نمیخواهم در مورد این تیم صحبت کنم.
* از پرسپولیسیها دلخوری؟
- خیلی از اینها را پرسپولیسی نمی دانم که بخواهم دلخور باشم یا نه. از زمانه دلخورم که پرسپولیس را به دست چه کسانی انداخته. بگذریم. بازی استقلال را هم یک نیمهاش را دیدم. پرویز مظلومی خوب تیمی ساخته. او بلد است از خلاقیت بازیکنها در چارچوب تاکتیکش بهره بگیرد.البته استقلالیها نان دلشان را هم می خورند.
* یعنی چه؟
- من با فتح اله زاده ارتباطی ندارم، اما شما نگاه کنید، پرویز، فکری، ترابپور، بهتاش، شاهرخ(بیانی)، ناصر حجازی، غلامحسین مظلومی، پورحیدری، رضا رجبی و....را دور هم جمع کرده. فکر می کنید این کار ساده ای است؟ من خودم فوتبالیستم و روحیه همه را می شناسم. فتحاله زاده، اما این کار را کرده. حالا می گویند هرکس از او انتقاد کرد، به او پست داد. این حرفها کدام است؟ چند تا از اینها مصاحبه کردند؟ او برای سربلندی تیمش از خودش گذشت. موفق هم شده. من ابتدای فصل گفتم استقلال کاندیدای سقوط است. او یک ویرانه را تحویل گرفت و ساخت. تیمش هم حالا مدعی قهرمانی است. می دانید چرا؟ چون با دل کار کرد و نان دلش را می خورد. حالا دیگر گیری نداشتند، گفتند او دکتر نیست. اصلا فتح الله زاده بیسواد. کدام دکتر می توانست استقلال را این طوری جمع کند؟ مگر مدیریت در این باشگاهها بچه بازی است؟ تیم پرطرفدار هزار و یک مشکل دارد. همه ادعایش را دارند. شما شاهین بوشهر را نگاه کن. بی پولی دارد آن را از پا در می آورد. هواداران هم از آن سو توقع دارند. من می گویم استقلال باید قدر امثال فتحاله زاده را بداند. او حتی می تواند وزیر ورزش باشد. این را نه اغراق می کنم و نه نیازی به او دارم. کسی که صادقانه کار می کند، موفق می شود. البته اگر منفعتطلبان و حسودان اجازه بدهند.
* شاهین چرا به تراکتور باخت؟
- خودتان میدانید من عاشق شاهینم. لطف بوشهریها به خصوص مهندس کنگانی را هم فراموش نکرده ام که پس از سالها یاد ما بودند و از من تجلیل کردند. استیلی مربی خوبی است، اما شاهین فعلا مشکلات زیادی دارد. اولین آن بحث مالی است که روحیه تیم را متزلزل کرده. شما نگاه کنید این تیم آیا همان تیم نیم فصل اول است؟ پیش عید بازیکن به خیلی چیزها فکر میکند. فوتبال از یاد بازیکنی که دغدغه مالی داشته باشد می رود.
* یعنی همه مشکلات مالی است؟
- نه ولی اصلی ترین آنهاست. حالا از نقطه نظر فنی هم ایراداتی دارند. تیم، قبل از تعطیلات داشت خودش را پیدا می کرد. پیکان و صبا را بردند. مهاجمان هم گلزن شده بودند، اما من فکر می کنم حضور عمادرضا یک دوگانگی ایجاد کرد.
* چرا؟
- الان همه نفرات تیم درصدد آن هستند تا عماد را پیدا کنند و به او پاس بدهد. انتظارات از او بالاست و شاهین هم چون همه را در خدمت عماد رضا قرار داده، از روانی بازیش فاصله گرفته و دیگر زیبا بازی نمیکند. عمادرضا اگر در سپاهان گل می زد کلی هافبک طراح پشت سر او بودند. محرم نویدکیا بی نظیر است. پاسورهایی مثل او، جباری و محمد نوری گنج هستند. در شاهین چه کسی می خواهد پاس عمقی بدهد؟ شاهین بازیکنان کناری خوبی دارد که دور زن هستند، اما همینها را هم وادار کردهاند به عماد توجه کنند. نظرزاده قابلیتهای بالایی دارد. چپ آنها(ایران نژاد) مثل روزهای خوب میناوند است. شما بازیهای پارسال عبدالله کرمی را با امسالش مقایسه کنید. این بازیکن اصلا 50 درصد خودش هم نیست. او یک مشکل روحی دارد که کلی کارت گرفته و دو بار هم اخراج شده. بحث مهاجم هم که گفتم. عماد را می شود طعمه دفاع حریف قرار داد، نه اینکه مهاجم هدف باشد. من خودم مهاجم بودم و می دانم او حالا چه می کشد. توقعات او را از پا در می آورد، چون همه به چشم منجی به او نگاه می کنند.
* ولی شاهینیها بحث بخشش کرار جاسم را هم در باختشان موثر می دانند.
- من موافق نیستم. کرار بازیکن تراکتور است. شما هم چند روز قبل از بازی می دانی که او بخشیده شده. خب برای مهارش باید راهی جست. کرار لیونل مسی نیست که بگوییم حضورش باعث شکست شاهین شده. من شاهین را قلبا دوست دارم و استیلی را هم همین طور، اما وقتی می پرسید باید حرف حق بزنم. شاهین بسته بازی می کرد. با این نوع بازی دوگل خورد. حالا اگر فضاها را نمی بست چه می شد؟ یک زمانی بوشهریها خلق موقعیت میکردند و گل نمیزدند. رفتند عماد را آوردند که گل بزنند. حالا دیگر موقعیت هم خلق نمی کنند. من میگویم برخی بازیکنان شاهین دارند در این لیگ فرسایشی دچار روزمرهگی و تکرار می شوند. این نظر من است.
* بازی هفته بعد این تیم هم با پرسپولیس است.
- پرسپولیس با تساوی مقابل راه آهن جری شده. دایی هم برای انتقام شکست فصل قبل به بوشهر می رود. بازی سختی برای هر دو تیم است. من هر دو این تیمها رادوست دارم، اما امیدوارم شاهین برنده شود. پرسپولیس که دیگر بعید است قهرمان شود. حداقل شاهین از خطر سقوط نجات بیابد. بعد از این بازی انشاالله پرسپولیس همه بازیهایش را ببرد.
* بازیهای تیم ملی در جام ملتها را هم دیدی؟
- بله. به نظرم ما خوب کار کردیم. قطبی از بضاعت موجود استفاده کرد. شما به لیگ نگاه کنید. همین بازیکنان را بیشتر نداشتیم. می گویند چرا قطبی مقابل کره دفاعی بازی کرد. او به نظر من کره را خوب می شناخت. وقتی بهترین بازیکن تیم ما بلد نیست دو تا پاس بدهد، قطبی چه تقصیری دارد؟ حالا اگر میآمد سه تا مهاجم می گذاشت مربی خوبی بود؟ مگر پیروانی مقابل امید کره هجومی کارنکرد؟ سه تاهم زد و چهار تا خورد. او راهم که خرخره اش را جویدیم.بالاخره تکلیف چیست؟ حکایت ملانصرالدین و مرکب وپسرش است که هر کدامشان سوار میشدند از آنها ایراد می گرفتند. در مقدماتی جام حهانی قطبی با یک گل پیش افتاد وهجومی بازی کرد، مساوی شدیم و نرفتیم جام جهانی گفتیم او باید دفاع می کرد. ما پای معمای حل شده همه مان کارشناسیم. قطبی خودش اینجا نیست خدایش هست. مگر علی آقا در پکن دفاعی بازی نکرد؟ مگر احمدرضا عابدزاده ستاره نبود؟ یک گل، سیروس خدابیامرز زد. همه چیز یادمان رفت. یعنی فوتبال همان یک گل است؟ مثلا اگر کار به پنالتی می کشید و تیم قطبی میبرد، همه مشکلات حل شده بود؟ باورکنید آنروز چقدر به به و چه چه می کردیم.
* پس مشکل چیست؟
- ببینید، بلاژویچ، کرانچار، ایویچ ، دنیزلی و کخ. اینها اسمهای بزرگی هستند یا نه؟ ما با اینها چه کردیم؟ آروارههای فوتبالمان اینها را له کرد، اما یکی مثل استانکو می آید تحولی در فوتبال ما بنا می نهد که تا سالها نان آن را می خوریم. رنسانس آن دوره را متعلق به مایلی کهن میدانند، من هم تا حدودی موافقم. او جرات کرد از جوانان استفاده کند، اما نقش استانکو خیلی پررنگ بود. لیگ هم بازیکن ساز بود. حالا هرکس منتظر جرقه یک شهاب سنگ و ستاره است تا او را جذب کند. ما رفتهایم دنبال کرش. کرش از اینها که نام بردم بزرگتر نیست. حجازی گفت او درجه یک نیست، حجازی را کوبیدیم. او هم مثل گالیله گفت خب حرفم را پس گرفتم. گالیله حرفش را پس گرفت، اما آیا واقعا زمین نمی چرخید؟ تا ساختار فراهم نباشد و بسترسازی نکنیم، در برهمین پاشنه می چرخد. شما نگاه کنید تیمهای ریشه دار دارند نابود می شوند. فلاح مدیر عامل سابق برق شیراز آمد برنامه90 گفت این یک درد مشترک برای تیمهای بی بضاعت است. او گفت همه تیمهای ریشه دار دارند از بین می روند. هیچکس توجه نکرد. حالا برق رفت، سپاسی سقوط کرد، ابومسلم تا مرز نابودی پیش رفت، استقلال اهواز دارد از بین می رود. چرا؟ چون ما اصل را گم کرده ایم. فوتبال نداریم. قصد توهین به کسی را ندارم، اما قطبی از سر فوتبال ماهم زیاد بود.
* کدام اصل؟
- فوتبال را بدهیم دست فوتبالیها. دولت هم حمایت کند، نه دخالت. خنده دار نیست رئیس فدراسیون میگوید من اجباری شدم رییس. برادر من مگر سربازی بود که اجباری دستور را پذیرفتی؟ دلت به حال خودت نمی سوخت، حداقل کمی به حال مردم و فوتبال میسوخت. ما وقتی موفق می شویم خوابمان می برد. پرسپولیس با کسر6 امتیاز قهرمان شد، فوری تقسیم غنایم را شروع کردیم. یکی گفت نان دل پاک مدیرعامل را خوردند و چون بیمار شد به خاطر او بازیکنان غیرت کردند. نوشتند او حاشیهها را جمع کرد و شیث را اخراج کرد و... یکی گذاشت پای تیم بستن استیلی، یکی ربطش داد به تمرینات مرزبان. حالا استیلی رفت استیل آذین و شاهین، اما آیا موفق بود؟ مرزبان هم همین طور. کاشانی حالا هم هست و انشاالله دلش همیشه پاک و صاف و صادق باشد. دایی هم که از قطبی نامدارتر است. پس چرا این نتایج به دست میآید؟ چرا حاشیه از سر و کول تیم بالا می رود؟ چرا حالا شیث یک روز در میان اخراج میشود؟ مگر اینها همان آدمها نیستند؟
* می شود حالا خودتان پاسخ همه این چراها را بدهید؟
- بله. ماشین هم موتور می خواهد، هم چرخ، هم سوخت، هم بدنه و...همه اینها کنار هم میشوند ماشین. و گرنه چرخ که به خودی خود چرخ است، قیمتش هم 70 هزار تومان است.ماشین که شد، می شود 10 میلیون. ما کار تیمی بلد نیستیم. تا دو زار موفقیت به دست می آید دست و دلمان می لرزد که آن را به نام خود سند بزنیم. من میگویم همه چیزمان به چرخش توپ بستگی دارد، باور نمی کنید. در پکن قهرمان شدیم، رفتیم زیر لحاف فراموشی. هیروشیما باختیم، انداختیم گردن جمال شریف. رفتیم در قطر و مقدماتی جام جهانی 1994 افتضاح بودیم و تازه فهمیدیم، ای دل غافل ما چقدر اشتباه کرده بودیم. پرسپولیس با گل دقیقه 97قهرمان شد همه چیز از یادش رفت. سرمربی خداحافظی کرد، مدیرعامل خداحافظی داده شد! بازیکنان قلع و قمع شدند. سال بعد کلی ستاره آوردند، تیم، تیم نشد. بعد گفتیم دی کارمو کفتر باز بود! این هم خصلت ماست. یک باراز دروازه رد نمی شویم، باردیگر از سوراخ سوزن عبورمی کنیم. دیکارمو کفتر بازبود؟ مارکو دلال بود؟ ایرانیهایی که می شناختیم چه کردند؟ چرا در این عصر ارتباطات که صبحانه را روی زمین می خورند و ناهار را در مریخ صرف می کنند، یک عکس کسی از مغازه پرنده فروشی دی کارمو چاپ نکرد؟ ما خدای ادعاهای شفاهی هستیم. من نمی گویم دی کارمو ستاره بوده، نه که اگر بود حالا هم نامی از او وجود داشت، اما بحثم بر سر جهت گیریهاست. مگر استقلال رینالدو را نیاورد؟ مگر پرسپولیس امسال اتوبان بازیکنان خارجی نشده؟ من می خواهم بگویم خدا نکند بخواهیم کسی را خراب کنیم. چنان شمری از او می سازیم که بیا وببین. قطبی نه آن امپراتوری بود که ساختیم و نه دلالی که به تصویر کشیدیم. قطبی یک مربی بود از جنس همه مربیانی که داریم. همینها که امروز موفقند و فردا ناموفق. همینها که دقیقه 50 کاپلو هستند و دقیقه 55 باید حیا کنند و رهاکنند. فرهنگ فوتبالمان ایراد دارد. ما باید برویم ببینیم چرا عمر فوتبالی ستارههایمان کوتاه است. ما باید بپرسیم نیکبخت کجاست. مجاهد خذیروای در 30 سالگی چه می کند؟ محسن خلیلی آقای گل چند دقیقه بازی کرده امسال؟ چرا در قحطی لژیونر که امارات هم بازیکنانمان رادیپورت کرده، کریمی می تواند به شالکه برود و فرهاد مجیدی هنوز ستاره انگشت نمای فوتبال ایران است؟ ما ریشه را نمی بینیم، اما پوسته را چرا. بازیکن می خواهد با حاشیه خودش را مطرح کند. می شود حاشیه ساز فوتبالی، نه فوتبالیست حاشیه ساز.
* قطبی از جنس همین مربیان خودی بود. جمله جالبی است.
- بله. امیدوارم اینجای بحثم کسی را ناراحت نکند. ما بلد نیستیم مربی بسازیم. هرکس کفشها را آویخت و چهارتا کلاس رفت می شود سرمربی. قلعه نوعی موفق ترین مربی ماست. چرا؟ اول اینکه فوتبال ما مبصر می خواهد و امیر از همان اول مبصر بود. مدیریتش حرف نداشت. در حضور بزرگان شاهین با21سال سن بازوبند می بست. در استقلال سر بازیکن داد می زد، بازیکن قالب تهی می کرد. دوم اینکه او از دستیاری شروع کرد و رفت تیمهایی مثل برق تهران و... آرام آرام شد اینی که می بینید. افشین پیروانی هم خارج رفته هم بیش از امیر میادین بین المللی دیده، اما تا قطبی می رود، می شود سرمربی پرسپولیس. با کدام تجربه؟ بعد می رود استیل آذین و می گوید نگذاشتند تیم را من ببندم. خب عزیز من تو چرا ماندی؟ ماها اجازه دخالت در کارمان می دهیم، فردا هم همه چیز به پای مربی نوشته می شود. برای مایی که ملاکمان نتیجه است، قطبی آدم بزرگی باید باشد. او با تیمی که بگوویچ، دنیزلی و پروین را بلعیده، بود قهرمان شد. بالاخره یا نتیجه مهم است یا نیست. نمی شود که شترمرغی به ماجرا نگاه کرد. یا شتر است و بار می برد یا مرغ است و می پرد. یا ملاک نتیجه است و قطبی موفق بود، یا نیست و باید دنیزلی را حفظ می کردیم. مگر همه مربیهای ما موفق بوده اند؟ چرا دینورزاده در برق شیراز قعر نشین می شود و با داماش به صدر می رسد؟ چرا ذوالفقارنسب در ذوب آهن موفق است و در نفت آبادان اخراج می شود؟ قطبی هم مثل همه مربیان ایرانی. حشمت خان اگر شد مهاجرانی بزرگ، سالها دستیاری کرد و کار را از پایه یاد گرفت. شب نخوابید تا صبح تیم ملی را به او بدهند. ما میخواهیم با تغییر تیپ گواردیولا شویم. ببین کارمان به کجا رسیده! حالا فردا می گویند باوی خواست خودش را مطرح کند، این حرفها را زد. نه برادر من. با این پایم مرا در تیم قطع نخاعها هم راه نمی دهند که تدارکات شوم. من دارم جواب سئوالات شما را می دهم و اگر تماس نمی گرفتید، کنج خانه زندگی ام را می کردم.
* از بحث شیث گفتی و اخراجهای مکررش. او را بعضیها با محرمی مقایسه می کنند.
- (می خندد)شوخی تان گرفته؟مجتبی همین حالا اگر 2ماه تمرین کند همه لیگ را قرق می کند. او درسن شیث به زمین و زمان رحم نمی کرد. مجتبی یکی بود و تکرار نمی شود. این را خود شیث هم می داند. بعد هم محرمی حاشیه اینجوری نداشت که بگویند بازوبند را به هیچ گرفته و... مجتبی توی زمین غیرتی بود، می زد، کتک کاری می کرد، اما کسی نمی توانست به او انگ فنی بزند. فرهاد مجیدی همین حالاهم اگر با مجتبی کورس ببندد، آن طور که از شیث گذشت نمی تواند بگریزد. تازه اگر می رفت هم یکی مثل محرمی جوری مهاجم را می زد که به ویلچر نیاز پیدا می کرد. ترویج خشونت نمی کنم. به هرحال بعد از بازی باید جواب هوادار را می داد. ما در تمرینات هم سعی می کردیم وقتی دوتیم می شویم در تیم مجتبی باشیم که ناکارمان نکند! در تمرین هم تعصب داشت چه برسد به بازی. هرکدام از بچهها را بازیکن حریف میزد، شماره اش را برمی داشتند می دادند مجتبی! ما در فوتبال ایران روی دست مجتبی نزاییده. لوطی با معرفت و فوتبالیست. هرکس می خواهد ادعا کند فوتبالیست است 20دقیقه بازی محرمی را با 90دقیقه بازی خودش مقایسه کند. اگر 60درصد او شد، باید قبول کرد که فوتبالیست است.
* چه نوشابهای برای رفیقت باز می کنی.
- بحث نوشابه نیست. خوب است که مجتبی مال دوره دقیانوس نبوده.همین چندسال پیش بازی می کرد وهمه فیلمهایش هم موجود است. تو فکر می کنی اگر مجتبی، سیروس، شاهرخ بیانی، ابطحی، نامجو، ناصرمحمدخانی، احمدرضا، پنجعلی و.....حالا بازی می کردند قراردادشان چقدر بود؟ به خدا بالای میلیارد می ارزیدند. دنیا برای اینها سرودست میشکست.شاهرخ رفت قطر، هر سنگ بزرگی انداخت که بی خیالش شوند و برگردد آنها شرطش را پذیرفتند. می گفت فلان قدر پول می خواهم، قبول کردند.گفت فلان ماشین و بهمان منزل، پذیرفتند. گفت برادرم هم باید باشد، قطریها که دفاع نمیخواستند، اما به خاطر شاهرخ قبول کردند، شاهین هم برود. نه که شاهین ضعیف باشد نه، آنها دفاع نمی خواستند. می خواهم بگویم چه بود که همه شرط هایش را قبول کردند کم مانده بود بگوید می خواهم امیری، وزیری چیزی بشوم. وقتی علی آقا می گفت با 11تا شاهرخ بیانی می شود در جهان بهترین تیم را ساخت غلو نمی کرد. حالا همان قطر دارد جام جهانی برگزار می کند. ای داد و بیداد. شما ژاپن راببینید. از کجا به کجا رسید.
* رمز موفقیت آنها در چه بود؟
- اجازه بدهید یک خاطره برایتان تعریف کنم. ما در سال 1988 در جام ملتها به نیمه نهایی رفتیم و ژاپن حذف شد. صبح ما هنوز خواب بودیم، دیدیم ژاپنیها آمدند و تمرینات خود را آغاز کردند! ما چه ببریم و چه ببازیم چند ماه به خواب خرگوشی میرویم. آنها برای لحظه لحظهشان برنامه داشتند. ما نخواستهایم مثل ژاپن باشیم. آنها سال 94به جام جهانی نرفتند، اما از همانجا پیشرفتشان شروع شد.
* فوتبال شیراز را چگونه می بینید؟
- متاسفانه علاقهها در فوتبال فارس به شدت کاهش یافته. برق نماد فوتبال فارس است، اما در شیراز مثل طفل سر راهی به آن نگاه می کنند. اینکه فارس درلیگ برتر نماینده ندارد، درد بزرگی برای فوتبال ماست و باید به طور ساختاری مشکلات تیمهای این استان حل شود. اینکه تیمهای شیرازی بی پول باشند، جالب نیست.
* حرف پایانی؟
- درد دل زیاد است وحرف حرف می آورد. امیدوارم حرفهایم کسی را ناراحت نکند. من نه به کسی نیازی دارم و نه با کسی دشمن هستم. گوشهای دنج نشستهام و خوشم با خوشی روزگار. فراموش هم کردهام که روزی بازیکن تیم ملی مملکت بودهام. منتظرم عزراییل درب منزل دقالباب کند تا در را برایش بازکنم. دلخوشیام هم خانوادهام هستند و دخترم که در آمریکا زندگی می کند. فقط یک خواهش دارم. من اگر مردم مرا به امجدیه نبرند، در قطعه نام آوران هم دفن نکنند. منی که در دوره زندگیام گمنام ماندهام با نام آوران کاری ندارم. منی که باشگاهی که برایش توپ زدهام یک روز نخواست دعوتم کند تا بازی اش را در ورزشگاه ببینم، جنازه ام برود امجدیه که چه بشود؟ که بعضیها با تابوتم عکس یادگاری بگیرند؟ بگذارید جنازهام آسوده بخوابد.
* از فوتبال چه خبر؟
- چون خانهنشین شدهام فوتبالها را از تلویزیون می بینم. فایده خانهنشینی ما هم انگار همین بوده. بازی پرسپولیس و راه آهن را دیدم. تراکتور و شاهین راهم نگاه کردم. پرسپولیس نیمه دوم مغلوب دوندگی راه آهن شد. البته نمیخواهم در مورد این تیم صحبت کنم.
* از پرسپولیسیها دلخوری؟
- خیلی از اینها را پرسپولیسی نمی دانم که بخواهم دلخور باشم یا نه. از زمانه دلخورم که پرسپولیس را به دست چه کسانی انداخته. بگذریم. بازی استقلال را هم یک نیمهاش را دیدم. پرویز مظلومی خوب تیمی ساخته. او بلد است از خلاقیت بازیکنها در چارچوب تاکتیکش بهره بگیرد.البته استقلالیها نان دلشان را هم می خورند.
* یعنی چه؟
- من با فتح اله زاده ارتباطی ندارم، اما شما نگاه کنید، پرویز، فکری، ترابپور، بهتاش، شاهرخ(بیانی)، ناصر حجازی، غلامحسین مظلومی، پورحیدری، رضا رجبی و....را دور هم جمع کرده. فکر می کنید این کار ساده ای است؟ من خودم فوتبالیستم و روحیه همه را می شناسم. فتحاله زاده، اما این کار را کرده. حالا می گویند هرکس از او انتقاد کرد، به او پست داد. این حرفها کدام است؟ چند تا از اینها مصاحبه کردند؟ او برای سربلندی تیمش از خودش گذشت. موفق هم شده. من ابتدای فصل گفتم استقلال کاندیدای سقوط است. او یک ویرانه را تحویل گرفت و ساخت. تیمش هم حالا مدعی قهرمانی است. می دانید چرا؟ چون با دل کار کرد و نان دلش را می خورد. حالا دیگر گیری نداشتند، گفتند او دکتر نیست. اصلا فتح الله زاده بیسواد. کدام دکتر می توانست استقلال را این طوری جمع کند؟ مگر مدیریت در این باشگاهها بچه بازی است؟ تیم پرطرفدار هزار و یک مشکل دارد. همه ادعایش را دارند. شما شاهین بوشهر را نگاه کن. بی پولی دارد آن را از پا در می آورد. هواداران هم از آن سو توقع دارند. من می گویم استقلال باید قدر امثال فتحاله زاده را بداند. او حتی می تواند وزیر ورزش باشد. این را نه اغراق می کنم و نه نیازی به او دارم. کسی که صادقانه کار می کند، موفق می شود. البته اگر منفعتطلبان و حسودان اجازه بدهند.
* شاهین چرا به تراکتور باخت؟
- خودتان میدانید من عاشق شاهینم. لطف بوشهریها به خصوص مهندس کنگانی را هم فراموش نکرده ام که پس از سالها یاد ما بودند و از من تجلیل کردند. استیلی مربی خوبی است، اما شاهین فعلا مشکلات زیادی دارد. اولین آن بحث مالی است که روحیه تیم را متزلزل کرده. شما نگاه کنید این تیم آیا همان تیم نیم فصل اول است؟ پیش عید بازیکن به خیلی چیزها فکر میکند. فوتبال از یاد بازیکنی که دغدغه مالی داشته باشد می رود.
* یعنی همه مشکلات مالی است؟
- نه ولی اصلی ترین آنهاست. حالا از نقطه نظر فنی هم ایراداتی دارند. تیم، قبل از تعطیلات داشت خودش را پیدا می کرد. پیکان و صبا را بردند. مهاجمان هم گلزن شده بودند، اما من فکر می کنم حضور عمادرضا یک دوگانگی ایجاد کرد.
* چرا؟
- الان همه نفرات تیم درصدد آن هستند تا عماد را پیدا کنند و به او پاس بدهد. انتظارات از او بالاست و شاهین هم چون همه را در خدمت عماد رضا قرار داده، از روانی بازیش فاصله گرفته و دیگر زیبا بازی نمیکند. عمادرضا اگر در سپاهان گل می زد کلی هافبک طراح پشت سر او بودند. محرم نویدکیا بی نظیر است. پاسورهایی مثل او، جباری و محمد نوری گنج هستند. در شاهین چه کسی می خواهد پاس عمقی بدهد؟ شاهین بازیکنان کناری خوبی دارد که دور زن هستند، اما همینها را هم وادار کردهاند به عماد توجه کنند. نظرزاده قابلیتهای بالایی دارد. چپ آنها(ایران نژاد) مثل روزهای خوب میناوند است. شما بازیهای پارسال عبدالله کرمی را با امسالش مقایسه کنید. این بازیکن اصلا 50 درصد خودش هم نیست. او یک مشکل روحی دارد که کلی کارت گرفته و دو بار هم اخراج شده. بحث مهاجم هم که گفتم. عماد را می شود طعمه دفاع حریف قرار داد، نه اینکه مهاجم هدف باشد. من خودم مهاجم بودم و می دانم او حالا چه می کشد. توقعات او را از پا در می آورد، چون همه به چشم منجی به او نگاه می کنند.
* ولی شاهینیها بحث بخشش کرار جاسم را هم در باختشان موثر می دانند.
- من موافق نیستم. کرار بازیکن تراکتور است. شما هم چند روز قبل از بازی می دانی که او بخشیده شده. خب برای مهارش باید راهی جست. کرار لیونل مسی نیست که بگوییم حضورش باعث شکست شاهین شده. من شاهین را قلبا دوست دارم و استیلی را هم همین طور، اما وقتی می پرسید باید حرف حق بزنم. شاهین بسته بازی می کرد. با این نوع بازی دوگل خورد. حالا اگر فضاها را نمی بست چه می شد؟ یک زمانی بوشهریها خلق موقعیت میکردند و گل نمیزدند. رفتند عماد را آوردند که گل بزنند. حالا دیگر موقعیت هم خلق نمی کنند. من میگویم برخی بازیکنان شاهین دارند در این لیگ فرسایشی دچار روزمرهگی و تکرار می شوند. این نظر من است.
* بازی هفته بعد این تیم هم با پرسپولیس است.
- پرسپولیس با تساوی مقابل راه آهن جری شده. دایی هم برای انتقام شکست فصل قبل به بوشهر می رود. بازی سختی برای هر دو تیم است. من هر دو این تیمها رادوست دارم، اما امیدوارم شاهین برنده شود. پرسپولیس که دیگر بعید است قهرمان شود. حداقل شاهین از خطر سقوط نجات بیابد. بعد از این بازی انشاالله پرسپولیس همه بازیهایش را ببرد.
* بازیهای تیم ملی در جام ملتها را هم دیدی؟
- بله. به نظرم ما خوب کار کردیم. قطبی از بضاعت موجود استفاده کرد. شما به لیگ نگاه کنید. همین بازیکنان را بیشتر نداشتیم. می گویند چرا قطبی مقابل کره دفاعی بازی کرد. او به نظر من کره را خوب می شناخت. وقتی بهترین بازیکن تیم ما بلد نیست دو تا پاس بدهد، قطبی چه تقصیری دارد؟ حالا اگر میآمد سه تا مهاجم می گذاشت مربی خوبی بود؟ مگر پیروانی مقابل امید کره هجومی کارنکرد؟ سه تاهم زد و چهار تا خورد. او راهم که خرخره اش را جویدیم.بالاخره تکلیف چیست؟ حکایت ملانصرالدین و مرکب وپسرش است که هر کدامشان سوار میشدند از آنها ایراد می گرفتند. در مقدماتی جام حهانی قطبی با یک گل پیش افتاد وهجومی بازی کرد، مساوی شدیم و نرفتیم جام جهانی گفتیم او باید دفاع می کرد. ما پای معمای حل شده همه مان کارشناسیم. قطبی خودش اینجا نیست خدایش هست. مگر علی آقا در پکن دفاعی بازی نکرد؟ مگر احمدرضا عابدزاده ستاره نبود؟ یک گل، سیروس خدابیامرز زد. همه چیز یادمان رفت. یعنی فوتبال همان یک گل است؟ مثلا اگر کار به پنالتی می کشید و تیم قطبی میبرد، همه مشکلات حل شده بود؟ باورکنید آنروز چقدر به به و چه چه می کردیم.
* پس مشکل چیست؟
- ببینید، بلاژویچ، کرانچار، ایویچ ، دنیزلی و کخ. اینها اسمهای بزرگی هستند یا نه؟ ما با اینها چه کردیم؟ آروارههای فوتبالمان اینها را له کرد، اما یکی مثل استانکو می آید تحولی در فوتبال ما بنا می نهد که تا سالها نان آن را می خوریم. رنسانس آن دوره را متعلق به مایلی کهن میدانند، من هم تا حدودی موافقم. او جرات کرد از جوانان استفاده کند، اما نقش استانکو خیلی پررنگ بود. لیگ هم بازیکن ساز بود. حالا هرکس منتظر جرقه یک شهاب سنگ و ستاره است تا او را جذب کند. ما رفتهایم دنبال کرش. کرش از اینها که نام بردم بزرگتر نیست. حجازی گفت او درجه یک نیست، حجازی را کوبیدیم. او هم مثل گالیله گفت خب حرفم را پس گرفتم. گالیله حرفش را پس گرفت، اما آیا واقعا زمین نمی چرخید؟ تا ساختار فراهم نباشد و بسترسازی نکنیم، در برهمین پاشنه می چرخد. شما نگاه کنید تیمهای ریشه دار دارند نابود می شوند. فلاح مدیر عامل سابق برق شیراز آمد برنامه90 گفت این یک درد مشترک برای تیمهای بی بضاعت است. او گفت همه تیمهای ریشه دار دارند از بین می روند. هیچکس توجه نکرد. حالا برق رفت، سپاسی سقوط کرد، ابومسلم تا مرز نابودی پیش رفت، استقلال اهواز دارد از بین می رود. چرا؟ چون ما اصل را گم کرده ایم. فوتبال نداریم. قصد توهین به کسی را ندارم، اما قطبی از سر فوتبال ماهم زیاد بود.
* کدام اصل؟
- فوتبال را بدهیم دست فوتبالیها. دولت هم حمایت کند، نه دخالت. خنده دار نیست رئیس فدراسیون میگوید من اجباری شدم رییس. برادر من مگر سربازی بود که اجباری دستور را پذیرفتی؟ دلت به حال خودت نمی سوخت، حداقل کمی به حال مردم و فوتبال میسوخت. ما وقتی موفق می شویم خوابمان می برد. پرسپولیس با کسر6 امتیاز قهرمان شد، فوری تقسیم غنایم را شروع کردیم. یکی گفت نان دل پاک مدیرعامل را خوردند و چون بیمار شد به خاطر او بازیکنان غیرت کردند. نوشتند او حاشیهها را جمع کرد و شیث را اخراج کرد و... یکی گذاشت پای تیم بستن استیلی، یکی ربطش داد به تمرینات مرزبان. حالا استیلی رفت استیل آذین و شاهین، اما آیا موفق بود؟ مرزبان هم همین طور. کاشانی حالا هم هست و انشاالله دلش همیشه پاک و صاف و صادق باشد. دایی هم که از قطبی نامدارتر است. پس چرا این نتایج به دست میآید؟ چرا حاشیه از سر و کول تیم بالا می رود؟ چرا حالا شیث یک روز در میان اخراج میشود؟ مگر اینها همان آدمها نیستند؟
* می شود حالا خودتان پاسخ همه این چراها را بدهید؟
- بله. ماشین هم موتور می خواهد، هم چرخ، هم سوخت، هم بدنه و...همه اینها کنار هم میشوند ماشین. و گرنه چرخ که به خودی خود چرخ است، قیمتش هم 70 هزار تومان است.ماشین که شد، می شود 10 میلیون. ما کار تیمی بلد نیستیم. تا دو زار موفقیت به دست می آید دست و دلمان می لرزد که آن را به نام خود سند بزنیم. من میگویم همه چیزمان به چرخش توپ بستگی دارد، باور نمی کنید. در پکن قهرمان شدیم، رفتیم زیر لحاف فراموشی. هیروشیما باختیم، انداختیم گردن جمال شریف. رفتیم در قطر و مقدماتی جام جهانی 1994 افتضاح بودیم و تازه فهمیدیم، ای دل غافل ما چقدر اشتباه کرده بودیم. پرسپولیس با گل دقیقه 97قهرمان شد همه چیز از یادش رفت. سرمربی خداحافظی کرد، مدیرعامل خداحافظی داده شد! بازیکنان قلع و قمع شدند. سال بعد کلی ستاره آوردند، تیم، تیم نشد. بعد گفتیم دی کارمو کفتر باز بود! این هم خصلت ماست. یک باراز دروازه رد نمی شویم، باردیگر از سوراخ سوزن عبورمی کنیم. دیکارمو کفتر بازبود؟ مارکو دلال بود؟ ایرانیهایی که می شناختیم چه کردند؟ چرا در این عصر ارتباطات که صبحانه را روی زمین می خورند و ناهار را در مریخ صرف می کنند، یک عکس کسی از مغازه پرنده فروشی دی کارمو چاپ نکرد؟ ما خدای ادعاهای شفاهی هستیم. من نمی گویم دی کارمو ستاره بوده، نه که اگر بود حالا هم نامی از او وجود داشت، اما بحثم بر سر جهت گیریهاست. مگر استقلال رینالدو را نیاورد؟ مگر پرسپولیس امسال اتوبان بازیکنان خارجی نشده؟ من می خواهم بگویم خدا نکند بخواهیم کسی را خراب کنیم. چنان شمری از او می سازیم که بیا وببین. قطبی نه آن امپراتوری بود که ساختیم و نه دلالی که به تصویر کشیدیم. قطبی یک مربی بود از جنس همه مربیانی که داریم. همینها که امروز موفقند و فردا ناموفق. همینها که دقیقه 50 کاپلو هستند و دقیقه 55 باید حیا کنند و رهاکنند. فرهنگ فوتبالمان ایراد دارد. ما باید برویم ببینیم چرا عمر فوتبالی ستارههایمان کوتاه است. ما باید بپرسیم نیکبخت کجاست. مجاهد خذیروای در 30 سالگی چه می کند؟ محسن خلیلی آقای گل چند دقیقه بازی کرده امسال؟ چرا در قحطی لژیونر که امارات هم بازیکنانمان رادیپورت کرده، کریمی می تواند به شالکه برود و فرهاد مجیدی هنوز ستاره انگشت نمای فوتبال ایران است؟ ما ریشه را نمی بینیم، اما پوسته را چرا. بازیکن می خواهد با حاشیه خودش را مطرح کند. می شود حاشیه ساز فوتبالی، نه فوتبالیست حاشیه ساز.
* قطبی از جنس همین مربیان خودی بود. جمله جالبی است.
- بله. امیدوارم اینجای بحثم کسی را ناراحت نکند. ما بلد نیستیم مربی بسازیم. هرکس کفشها را آویخت و چهارتا کلاس رفت می شود سرمربی. قلعه نوعی موفق ترین مربی ماست. چرا؟ اول اینکه فوتبال ما مبصر می خواهد و امیر از همان اول مبصر بود. مدیریتش حرف نداشت. در حضور بزرگان شاهین با21سال سن بازوبند می بست. در استقلال سر بازیکن داد می زد، بازیکن قالب تهی می کرد. دوم اینکه او از دستیاری شروع کرد و رفت تیمهایی مثل برق تهران و... آرام آرام شد اینی که می بینید. افشین پیروانی هم خارج رفته هم بیش از امیر میادین بین المللی دیده، اما تا قطبی می رود، می شود سرمربی پرسپولیس. با کدام تجربه؟ بعد می رود استیل آذین و می گوید نگذاشتند تیم را من ببندم. خب عزیز من تو چرا ماندی؟ ماها اجازه دخالت در کارمان می دهیم، فردا هم همه چیز به پای مربی نوشته می شود. برای مایی که ملاکمان نتیجه است، قطبی آدم بزرگی باید باشد. او با تیمی که بگوویچ، دنیزلی و پروین را بلعیده، بود قهرمان شد. بالاخره یا نتیجه مهم است یا نیست. نمی شود که شترمرغی به ماجرا نگاه کرد. یا شتر است و بار می برد یا مرغ است و می پرد. یا ملاک نتیجه است و قطبی موفق بود، یا نیست و باید دنیزلی را حفظ می کردیم. مگر همه مربیهای ما موفق بوده اند؟ چرا دینورزاده در برق شیراز قعر نشین می شود و با داماش به صدر می رسد؟ چرا ذوالفقارنسب در ذوب آهن موفق است و در نفت آبادان اخراج می شود؟ قطبی هم مثل همه مربیان ایرانی. حشمت خان اگر شد مهاجرانی بزرگ، سالها دستیاری کرد و کار را از پایه یاد گرفت. شب نخوابید تا صبح تیم ملی را به او بدهند. ما میخواهیم با تغییر تیپ گواردیولا شویم. ببین کارمان به کجا رسیده! حالا فردا می گویند باوی خواست خودش را مطرح کند، این حرفها را زد. نه برادر من. با این پایم مرا در تیم قطع نخاعها هم راه نمی دهند که تدارکات شوم. من دارم جواب سئوالات شما را می دهم و اگر تماس نمی گرفتید، کنج خانه زندگی ام را می کردم.
* از بحث شیث گفتی و اخراجهای مکررش. او را بعضیها با محرمی مقایسه می کنند.
- (می خندد)شوخی تان گرفته؟مجتبی همین حالا اگر 2ماه تمرین کند همه لیگ را قرق می کند. او درسن شیث به زمین و زمان رحم نمی کرد. مجتبی یکی بود و تکرار نمی شود. این را خود شیث هم می داند. بعد هم محرمی حاشیه اینجوری نداشت که بگویند بازوبند را به هیچ گرفته و... مجتبی توی زمین غیرتی بود، می زد، کتک کاری می کرد، اما کسی نمی توانست به او انگ فنی بزند. فرهاد مجیدی همین حالاهم اگر با مجتبی کورس ببندد، آن طور که از شیث گذشت نمی تواند بگریزد. تازه اگر می رفت هم یکی مثل محرمی جوری مهاجم را می زد که به ویلچر نیاز پیدا می کرد. ترویج خشونت نمی کنم. به هرحال بعد از بازی باید جواب هوادار را می داد. ما در تمرینات هم سعی می کردیم وقتی دوتیم می شویم در تیم مجتبی باشیم که ناکارمان نکند! در تمرین هم تعصب داشت چه برسد به بازی. هرکدام از بچهها را بازیکن حریف میزد، شماره اش را برمی داشتند می دادند مجتبی! ما در فوتبال ایران روی دست مجتبی نزاییده. لوطی با معرفت و فوتبالیست. هرکس می خواهد ادعا کند فوتبالیست است 20دقیقه بازی محرمی را با 90دقیقه بازی خودش مقایسه کند. اگر 60درصد او شد، باید قبول کرد که فوتبالیست است.
* چه نوشابهای برای رفیقت باز می کنی.
- بحث نوشابه نیست. خوب است که مجتبی مال دوره دقیانوس نبوده.همین چندسال پیش بازی می کرد وهمه فیلمهایش هم موجود است. تو فکر می کنی اگر مجتبی، سیروس، شاهرخ بیانی، ابطحی، نامجو، ناصرمحمدخانی، احمدرضا، پنجعلی و.....حالا بازی می کردند قراردادشان چقدر بود؟ به خدا بالای میلیارد می ارزیدند. دنیا برای اینها سرودست میشکست.شاهرخ رفت قطر، هر سنگ بزرگی انداخت که بی خیالش شوند و برگردد آنها شرطش را پذیرفتند. می گفت فلان قدر پول می خواهم، قبول کردند.گفت فلان ماشین و بهمان منزل، پذیرفتند. گفت برادرم هم باید باشد، قطریها که دفاع نمیخواستند، اما به خاطر شاهرخ قبول کردند، شاهین هم برود. نه که شاهین ضعیف باشد نه، آنها دفاع نمی خواستند. می خواهم بگویم چه بود که همه شرط هایش را قبول کردند کم مانده بود بگوید می خواهم امیری، وزیری چیزی بشوم. وقتی علی آقا می گفت با 11تا شاهرخ بیانی می شود در جهان بهترین تیم را ساخت غلو نمی کرد. حالا همان قطر دارد جام جهانی برگزار می کند. ای داد و بیداد. شما ژاپن راببینید. از کجا به کجا رسید.
* رمز موفقیت آنها در چه بود؟
- اجازه بدهید یک خاطره برایتان تعریف کنم. ما در سال 1988 در جام ملتها به نیمه نهایی رفتیم و ژاپن حذف شد. صبح ما هنوز خواب بودیم، دیدیم ژاپنیها آمدند و تمرینات خود را آغاز کردند! ما چه ببریم و چه ببازیم چند ماه به خواب خرگوشی میرویم. آنها برای لحظه لحظهشان برنامه داشتند. ما نخواستهایم مثل ژاپن باشیم. آنها سال 94به جام جهانی نرفتند، اما از همانجا پیشرفتشان شروع شد.
* فوتبال شیراز را چگونه می بینید؟
- متاسفانه علاقهها در فوتبال فارس به شدت کاهش یافته. برق نماد فوتبال فارس است، اما در شیراز مثل طفل سر راهی به آن نگاه می کنند. اینکه فارس درلیگ برتر نماینده ندارد، درد بزرگی برای فوتبال ماست و باید به طور ساختاری مشکلات تیمهای این استان حل شود. اینکه تیمهای شیرازی بی پول باشند، جالب نیست.
* حرف پایانی؟
- درد دل زیاد است وحرف حرف می آورد. امیدوارم حرفهایم کسی را ناراحت نکند. من نه به کسی نیازی دارم و نه با کسی دشمن هستم. گوشهای دنج نشستهام و خوشم با خوشی روزگار. فراموش هم کردهام که روزی بازیکن تیم ملی مملکت بودهام. منتظرم عزراییل درب منزل دقالباب کند تا در را برایش بازکنم. دلخوشیام هم خانوادهام هستند و دخترم که در آمریکا زندگی می کند. فقط یک خواهش دارم. من اگر مردم مرا به امجدیه نبرند، در قطعه نام آوران هم دفن نکنند. منی که در دوره زندگیام گمنام ماندهام با نام آوران کاری ندارم. منی که باشگاهی که برایش توپ زدهام یک روز نخواست دعوتم کند تا بازی اش را در ورزشگاه ببینم، جنازه ام برود امجدیه که چه بشود؟ که بعضیها با تابوتم عکس یادگاری بگیرند؟ بگذارید جنازهام آسوده بخوابد.
تاریخ: 1389/11/27
موضوع: فوتبال
نظر: 0
















